سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

برگرفته از: http://news.persian-bahai.org/1221

۲۳ آبان ۱۳۹۶ (۱۴ نوامبر ۲۰۱۷)

سازمان ملل متحد - امروز کمیته‌ای از مجمع عمومی سازمان ملل متحد، ایران را به دلیل تداوم نقض حقوق بشر محکوم کرد. این قطعنامه سی‌امین قطعنامه در نوع خود از سال ۱۹۸۵ تاکنون است.

کمیته سوم مجمع عمومی با ۸۳ رأی مثبت، ۳۰ رأی منفی و ۶۸ رأی ممتنع، قطعنامه‌ای پنج ‌صفحه‌ای را تائید کرد که نسبت به رفتارهای غیرقانونی ابراز نگرانی می‌کند ازجمله شکنجه، شرایط نامناسب زندان‌ها، بازداشت‌های خودسرانه، محدود کردن آزادی عقیده و دین، تبعیضات حکومتی علیه اقلیت‌های قومی و دینی و زنان.

این قطعنامه، بخصوص از رفتار ایران با اعضای جامعۀ بهائی که بزرگ‌ترین اقلیت دینی غیرمسلمان این کشور هستند ابراز نگرانی کرد. متن قطعنامه، تبعیضات اقتصادی و تحصیلی علیه بهائیان را به‌ طور مشخص بیان کرده و از ایران می‌خواهد تا بیش از ۹۰ بهائی را که ناعادلانه در زندان‌های این کشور به سر می‌برند آزاد کند.

خانم بانی دوگال (Bani Dugal)، نمایندۀ اصلی جامعۀ جهانی بهائی در سازمان ملل متحد گفت: «ما از این قطعنامه و اینکه نقض مداوم حقوق بشر توسط ایران را به شدت محکوم می‌کند استقبال می‌کنیم.»

خانم دوگال گفت: «علی‌رغم اینکه دولت ایران استراتژی آزار و اذیت بهائیان را تغییر داده است و در قالب یک کمپین قوی روابط عمومی وجود چنین موارد نقض حقوق بشر را انکار می‌کند، قطعنامۀ امروز نشان داد که دولت‌های دیگر فریب نخورده‌اند و سرپیچی ایران از قوانین بین‌المللی در اولویت دستور کار بین‌المللی قرار دارد.»

تائید این قطعنامه به دنبال انتشار سند قاطعانه‌ای است که توسط خانم اسماء جهانگیر، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد دربارۀ ایران تهیه ‌شده است. گزارش ۲۳ صفحه‌ای ایشان که در ابتدای این جلسه منتشر شد، طیف وسیعی از موارد نقض حقوق بشر توسط ایران را فهرست می‌کند.

خانم جهانگیر می‌نویسد: «چالش‌های جدی حقوق بشر» ازجمله «بازداشت و مجازات خودسرانۀ افراد به دلیل استفاده از حقوق قانونی‌شان؛ آزار و اذیت مدافعان حقوق بشر، روزنامه‌نگاران، دانشجویان، رهبران اصناف هنرمندان؛ آمار بالای اعدام‌ها ازجمله اعدام مجرمان نوجوان؛ استفاده از شکنجه و بدرفتاری؛ نقض گستردۀ درزمینۀ حق دسترسی به دادگاه‌های منصفانه و روندهای حقوقی لازم، به‌خصوص در مورد دادگاه‌های انقلاب؛ و میزان بالای تبعیض علیه زنان و اقلیت‌های قومی و دینی.»

زندگیِ خودمه؛ به کسی ربطی نداره؛ طلاق

شواهد موثّق می گه قُبحِ طلاق خیلی کم شده! از جمله بین افراد مهمّ و هنرمندا! ای کاش حدّ اقلّ هنرمندا ملاحظه می کردن. چون خیلی ها بخصوص نوجوونا و جوونا اونا رو الگو قرار می دن. مصاحبۀ یکیشونو شنیدم؛ یکی که چندتا زن رو طلاق داده بود و زن جدیدی گرفته بود. معروفم هست. از قضا زنهاشم معروفن. ازش پرسیدن میشه راجع به طلاق همسران قبلی و ازدواج جدیدت بگی. گفت اجازه نمی دم کسی تو زندگیه خصوصیه من دخالت کنه و جواب نمی دم! این حریمِ شخصیه! جوابای مشابه دیگری هم هست که اینجور موقع ها گفته می شه؛ مثل این که زندگیه خودمه! به کسی ربطی نداره!

بله از جهتی حریم خصوصی افراد باید حفظ بشه و جامعه و حکومت حقِّ دخالت ندارن، ولی از جهاتی دیگه این طور نیست و بعضی اعمال و گفته های افراد فقط در حریم خصوصی باقی نمی مونه و به جامعه سرایت می کنه و جامعه بشدّت از اون الگو می گیره. مثلاً وقتی هنرمندی دو تا زن رو طلاق داده و سوّمی رو می گیره و تو صفحات اینترنتیش هم منعکس می شه، سیل کامنت های جور واجورِ نوجوونا و جوونای جَوّزده هم اینستاگرام و تلگرام هنرمندمون رو پُر می کنه و خواه ناخواه هیجانی ایجاد می شه که قُبحِ طلاق رو از بین می بره و نوجوونا و جوونا کم کم بدونِ اینکه خودشون بفهمن الگو می گیرن.

قدیما مردا اگه هر روزی همبستر و همخوابه ای رسمی یا غیر رسمی می گرفتن جامعه زیاد اعتراض نداشت چون بالاخره مردی گفتن زنی گفتن و مرد می تونه هر غلطی بکنه!!! امّا اگه زنی همین کارو می کرد این رو بی عفتی می دونستن! ولی حقیقتش اینه که زَنا هم در احساسات و عواطف جسمانی و روحانی مثه مردا هستن. همون طوری که مردا دوست ندارن زنشون سرشو رو بالش چند مرد بذاره، زنا هم دوست ندارن مردشون اینطوری کنه. نه تنها زن و مردا اینو دوست ندارن، تازه خدا هم اینو دوست نداره. چون کلاً روح و روانِ و نظم جامعه و افراد رو به هم می ریزه و همه رو افسرده و روانی می کنه. امّا امروزه یه طوری شده هم مَرده و هم زَنه در ظاهر طوری وانمود می کنن که این کار اشکالی نداره و تازه علامت روشنفکری و استقلال و آزادی هم هست!

ولی خیلی دلم می خواست از همه و از جمله این هنرمندایی که طلاق گرفتن یا دادن یا توافقی از هم جدا شدن یا زبونم لال دچار خیانت همسرشون شدن بپرسن بدون اِفِه ها و ژستایِ روشنفکرانۀ کاذب بگن واقعاً حالشون چطوره! وضع روحیشون چطوره! خوشحالن، ناراحتن؟ شبا که سر رو بالش می ذارن دلشون آرومه یا نه! موجِ وَهم و خیال و ظنّ و گمان و شکّ و تردید و پشیمونی و حسد بهشون هجوم می کنه یا نه! آیا اصلاً احساسات و عواطف جسمانی و روحانی ای مونده که روحشونو اَنگولک کنه! چه قرصایی می خورن که آروم بشن؟! تازه اگه بچه هم داشته باشن- به قول جامعه شناسا و روانشناسا بچه های طلاق- یه عالَمه سؤال و مشکلاتِ دیگه پیش میاد که باید ازشون پرسید آیا دردش می ذاره خوش باشن و آب خوش از گلوشون پایین بره؟!