پاسخ ويژه نامهءضدبهايي روزنامهء «جام جم » مورخ 14 دي ماه 1385- قسمت دوم

http://lab.noghtenazar2.info/node/284
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

مداركی كه بعنوان سند داده شده است و 21 صفحه آخر گزارش ایران را در بر می گیرد یا نقل قولهای بی پایه ( اسناد 1 تا 16) و یا مدارك شدید اللحن و آشكارا مجعول( اسناد جعلی 17 تا 36 ساواك) می باشد.
عدم توانایی مقامات مسئول ایران در بدست دادن مدارك معتبر بر ضد بهاییان ابداً عجیب نیست. زیرا اصول و تعالیم دیانت بهایی در زمینه وفاداری و اطاعت از حكومت و عدم مداخله در امور سیاسیه یا فعالیتهای مخرب كاملاً اس اساس است و با تغییر دولتهای متغیر و یا شرایط دگرگون شونده دستخوش تغییر نمی شود.
وضع برخورد دولت ایران با بهاییان( صفحات 21 تا 24) :
قسمت نهایی گزارش ایران (در ضمن توده ای از انتقادات تلخ و نامربوط سیاسی) شامل اظهارات كاذبه چندی درباره رفتار حكومت ایران با پیروان دیانت بهایی می باشد.
در صفحه23 پاراگراف 3 بیان می كند بسیاری از بهاییان«ماهیت امپریالیستی» دیانت خود را تشخیص داده و بنابراین از آن تبری نموده و «به آغوش مردم اسلام برگشته اند ». حقیقت این است كه 300.000 بهایی كه بزرگترین اقلیت مذهبی را در ایران تشكیل می دهند در برابر تضییقات بی رحمانه اجتماعی ، مالی ، روانی و فشار جسمی استقامت نموده و علیرغم تمام این فشارها اعتقاد خود را از دست نداده اند و تا كنون 142 نفر بهایی [مربوط به سال1983] اعدام شدن را بر تبری كه بوسیله آن جان خویش را نجات دهند ترجیح داده اند و صرفاً تعداد قلیلی از بهاییان از دیانت خود تبری كرده اند و آنهم در اثر فشارهای جسمی شدید و لانهایه بوده است.
گزارش (در صفحه 23 پاراگراف 5) عقیده رسمی دولت ایران را بیان می كند كه هیچ فرد بهایی هرگز بخاطر اعتقاداتش بوسیله دولت ایران كشته نشده است بلكه هر فرد بهایی كه محكوم به مرگ شده و یا به زندان رفته است مقصر و بخاطر خیانت بر علیه كشور بوده است.
این بحث تضییقات ساریه و مداومی را كه بر تمام جامعه بهایی در ایران وارد می شود توضیح نمی دهد و همچنین این حقیقت كه هیچگونه مدركی در حمایت از اتهامات وارده بر علیه بهاییانی كه اعدام شده اند را ذكر نمی كند و نیز این حقیقت را از نظر دور می دارد كه در موارد معدودی كه یك بهایی آمادگی خود را برای تبری اعلام داشته است بلافاصله آزاد شده و از تمام اتهاماتیكه بر علیه او بوده مبری گردیده است در حالیكه بهاییان هم بند دیگرش كه از تبری احتراز نموده اند بهمان اتهامات مشابه اعدام شده اند . این بحث مفقود شدن بعد از توقیف تمام اعضای محفل ملی بهاییان ایران و همچنین اعدام مخفی 8 نفر جانشینان آنان را كه قبلأ اعلان نشده بود بیان نمی كند. همچنین روشن نمی سازد كه چرا در لیست بهایی شامل زنان و نوجوانان هم اكنون بدون جرم در زندانهای ایران نگاهداشته شده اند.
این بحث كه تضییقات در سطح وسیع بر علیه جامعه بهایی بخاطر عقاید مذهبی وجود ندارد در برابر این حقیقت كه اموال و املاك جامعه بهایی و اماكن مقدسه ایران مصادره و ضبط شده و یا ویران گشته است و هزاران بهایی بی گناه از حقوق اساسی بشری خود بطریق غیر انسانی نظیر انفصال از خدمت و شغل، قطع حقوق بازنشستگی، ضبط اموال شخصی، محرومیت از وسائل كار و ممنوعیت از تعلیم و تربیت اطفال متقاعد كننده نبوده و بحثی غریب و غیر واقعی است.
این ادعا(صفحه 23 پاراگراف 2 و 5) كه بهاییان مادام كه در فعالیتهای ضد حكومتی شركت نكرده اند بموجب قانون اساسی از حفاظت و حمایت قانونی بر خوردار ند نیز دروغی بیش نیست. قانون اساسی ایران بهاییان را بعنوان یك اقلیت مذهبی به رسمیت نمی شناسد و بنابراین بموجب احكام اسلامی كه قانون اساسی بر مبنای آن تدوین گردیده است بهاییان دارای هیچگونه مقام، حقوق یا صیانت و حفاظتی در قانون اساسی نمی باشند. بموجب نظام قانونی فعلی و جدید حقوق اساسی زمانی به آنان اعطاء می شود كه از دیانت خویش تبری نموده و به آغوش اسلام درآیند.
علیرغم انكارهای مكرر دولت ایران روشن است كه تضییقات وارده بر جامعه بهایی صرفاً بعلت عقاید دینی آنان است و همچنین بوضوح مبرهن و آشكار است كه اتهامات وارده در بیانیه رسمی تحت عنوان «بهاییت، منشاء و نقش آن» فقط اقدامی از طرف دولت ایران برای منحرف كردن توجه بین المللی از تحریكات تعصب آمیز مذهبی كه باعث این تضییقات است و بمنظور هدم شهرت نیكی است كه جامعه بهایی در سراسر جهان از آن برخوردار است.
تضییقات وارده بر جامعه بهایی در ایران و اتهامات كاذبه بر علیه آنان كه بوسیله جمهوری اسلامی ایران وارد آمده است بطور كامل تری در نشریات جامعه بین المللی تحت عنوان «بهاییان در ایران: گزارشی از تضییقات وارده بر یك اقلیت مذهبی» مطرح و ذكر شده است. این گزارش برای اولین بار در جون 1981(خرداد ماه 1360) به چاپ رسیده و طبع دوم آن با اضافات در جولای 1982(تیر ماه 1361) منتشر گردیده است. (پایان نقل قول ازبیانیهء نمایندگی غیر دولتی جامعهءجهانی بهایی درسازمان ملل.)
اما جهت استحضاربیشترهموطنان عزیز، درذیل بعضی ازمواردی را كه دربیانیهء فوق بیشتردرارتباط با اكاذیب جام جم است ودرآن مختصرأ ذكر شده است، توضیح می دهد.
دردههء اول انقلاب، آنچه كه درردیه های دولتی وغیر دولتی به مطالب ردیه های زمان پهلوی اضافه گردید، اتهاماتی بود كه ادعا می شد ازاسناد ساواك به دست آمده است. ازجملهء این كتب كه هنوز هم به آن استناد می شود، دو جلد كتاب است با نام «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» كه عنوان جلد اول آن خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، و عنوان جلد دوم آن ،«جستارهایی از تاریخ معاصر ایران» می باشد، كه چاپ اول آن زمستان 1369است وبعدها نیز مكررأ تجدیدچاپ شده است.این كتاب به ظاهر خاطرات و اعترافات كتبی و شفاهی ارتشبد سابق حسین فردوست، دوست و مَحرم تقریباً چهل ساله محمد رضا شاه پهلوی، رئیس«دفتر ویژه اطلاعات» و «بازرسی» شاه و ناظر بر ساواك به مدت 12 سال می باشد كه با همكاری «وزارت اطلاعات» ، «وزارت امور خارجه» ،«مركز اسناد و كامپیوتر وزارت اطلاعات»، «سازمان حفاظت اطلاعات ارتش جمهوری اسلامی ایران» و«دادستانی انقلاب اسلامی» (ج2،چاپ پنجم، پاییز 1371، صص:520-519)، به وسیلهء«موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی» تهیه ومنتشر شده است. ازنفوسی كه مرتبط با این كتاب وامثال آن هستند وبعدها دردههء دوم وسوم انقلاب، مطالب كتاب را درقالب برنامه های تلویزونی مانند تاریخ معاصر ایران، ارائه دادند، مورخین رسمی حكومت، آقایان: عبدالله شهبازی، موسی حقانی، حجةالاسلام حمید روحانی(مدیر فعلی بنیاد تاریخ پژوهی ایران معاصركه به نظربنیاد مزبور درتهیه همین ویژه نامهء جام جم همكاری داشته است)، می باشند. به خصوص آقای شهبازی هستند كه روندمزبور را هم در ردیه های خودشان وهم درردیه های دیگری همچون سه مقالهء سابق الذكرمرداد 1382 جام جم وهمین ویژه نامهءآن، ادامه داده اندواهل بها وغیر بهاییان نیز پاسخ جعلیات و توهمّات به ظاهر محققانه شان را داده اند. كتب و برنامه های مزبور چنان دارای تناقض مطالب هستند كه جایی برای ادعای محققانه بودنشان باقی نمی گذارد ویك نگاه هشیارانه به لیست تهیه كنندگان آنها در فوق نشان دهندهء سیاسی بودن، ولذا بی اعتباری علمی آنها می باشد. چون منشأ بسیاری از اكاذیب منتشره درامروز_ازجمله اكاذیب جام جم_ به منابع فوق برمی گردد، ذیلأ پاسخ های تكمیلی با توجه به همان ها تقدیم می شود.
ازبامزه ترین وجالب ترین تناقضات آنكه در جلد 2 كتاب ظهور وسقوط سلطنت پهلوی، صص 392-386 از نقشه ساواك با همدستی به اصطلاح وُعاظُّ السَلاطین و آخوندهای درباری می نویسد كه جعل اسناد و اشاعه شایعات می نمودند تا از هویدای مشكوك به بهایی بودن یك چهره مسلمان بسازند، و از طرف دیگر در جلد اول، ص 377 و جلد دوم صص 385 -384 صحبت از ضد بهایی بودن ساواك و اسناد بهایی بودن هویدا می كند! با توجه به دو سند ذیل كه جعلی است معلوم می شود، ساواك گاهی سند برای مسلمان جلوه دادن هویدا می ساخته و گاهی برای بهایی جلوه دادن او! جالب آنكه جام جم درهمین ویژه نامهء خود نیزقسمتی از مطالب را اختصاص به مصاحبه با آقای استاد شهبازی، داده واستاد نیز همان مطالب و دوسند مذكور در ظهور وسقوط سلطنت پهلوی را تكرار نموده است! (دیگران نیز چنین كرده اند، مثل: آقای بهرام افراسیابی دركتاب تاریخ جامع بهائیت كه در1382 تجدیدچاپ شده است؛ و مثل جاعلین كتاب مسلخ عشق كه به نام خانم مهناز رئوفی جعل شده است ودر1383 چاپ ودر1385 تجدید چاپ شده است).
دو سند مزبور را پشت سر هم در جلد 2،صص 385-384، ونیزعین آن را درویژه نامهء جام جم چنین می خوانیم:«در دوران صدارت هویدا تعلق او به بهاییت شهرت وسیع یافت و ابقاء این نخست وزیر، كه از نظر احساست مذهبی مردم به شدت منفور بود، عمق بی اعتنایی شاه را به افكار عمومی نشان می داد. در زمینهء ارتباطات هویدا با فرقه ضاله بهاییت به ذكر دو سند اكتفا می كنیم: سند اول، نامه مورخ 12/6/ 1343 است كه ظاهراً یكی از سران جامعه بهاییت به نام قاسم اشراقی به مناسبت تصادف هویدا در جاده شمال و شكسته شدن پای او، برای فرهنگ مهر ارسال داشته و در آن تأسف خود را از این حادثه ابراز داشته است: جناب آقای دكتر فرهنگ مهر معاون محترم وزارت دارایی: به مناسبت پیشامدی كه برای جناب آقای هویدا وزیر محترم دارایی رخ داده خواهشمند است مراتب تأثر و تأسف اینجانب و برادرانم را به عموم هم مسلكان و بخصوص جناب آقای ثابت پاسال مدیر محترم تلویزیون ایران كه بزرگترین خدمتگزار فرقه ما هستند ابلاغ فرمایید. احترامات فائقه را تقدیم می دارد. قاسم اشراقی.»
سند دوم گزارش ساواك از جلسه بهاییان ناحیه 2 شیراز، مورخ 19/5/1350 می باشد:
«جلسه ای با شركت 12 نفر از بهاییان ناحیه 2 شیراز در منزل آقای هوشمند و زیر نظر آقای فرهنگی تشكیل گردید. پس از قرائت مناجات شروع و خاتمه و قرائت صفحاتی از كتاب لوح احمد و ایقان آقایان فرهنگی و محمد علی هوشمند پیرامون وضع اقتصادی بهاییان در ایران صحبت كردند. فرهنگی اظهار داشت: بهاییان در كشورهای اسلامی پیروز هستند و می توانند امتیاز هر چیزی را كه می خواهند بگیرند. تمام سرمایه های بانكی و ادارات و رواج پول در اجتماع ایران مربوط به بهاییان و كلیمیان می باشد. تمام آسمان خراشهای تهران، شیراز و اصفهان مال بهاییان است. چرخ اقتصاد در این مملكت به دست بهاییان و كلیمیان می چرخد. شخص هویدا بهایی زاده است؛ عده ای از مأموران مخفی ایران كه در دربار شاهنشاهی می باشند می خواهند هویدا را محكوم كنند، ولی او یكی از بهترین خادمین امرالله است و امسال مبلغ 15 هزار تومان به محفل ما كمك نموده است. آقایان بهاییان نگذارید كمر مسلمانان راست شود. در این جلسه نامبردگان زیر شركت داشتند: فرهاد روحانی، دانیال روحانی، ثناءالله زارعیان، قاسم كریمیان، هدایت و مسیح الله و ناصر و ضیاءالله هوشمند، فرهنگی، قدرت الله كمالی، محمد علی هوشمند.»( گزارش به ساواك-15/9/1350).

جاعلین دو سند- چه مأمورین ساواك بوده باشند كه چنین نیز كرده اند، و چه جاعلین بعد از انقلاب باشند كه اینان نیز همین كار را كرده اند- بقدری ناشی بوده اند كه همان اصطلاحاتی را كه خودشان اززاویهء دید ضد بهاییشان دربارهء این دین وجامعهء آن بكار می برند، از زبان یك بهایی هم بكار برده اند(مثل«هم مسلكان»؛ «فرقه ما» در سند اول)، در حالی كه بهاییان یك قرن و نیم است كه مُصِّرانه وعاشقانه، به حقیقت مدعی اند كه آئینشان «دین است و فرقه نیست» و محال است یك بهایی دیانت خود را «فرقه» و «مسلك» ذكر كند و اصولاً برای همین ادعاست كه هزاران نفر از آنها در این مدت طولانی163 سال جان خود را نثار جانان نموده اند و از قربانگاه عشق و ایمان و.استقامت، زنده برنگشته اند تا ثابت كنند خداوند «دین جدید» و «بهار بدیعی» آورده است تا حقیقت ادیان آسمانی قبل را كه در زمستان تقالید و تعصبات وخرافات و اختلاف و جنگ وتروریسم پنهان شده، دوباره زنده نماید و فِرَقِ مختلفه اسلام- و دیگر ادیان آسمانی- را چنانكه در كتب مقدسه و احادیث اسلامی آمده، در ظل یك «دین بدیع» متحد فرماید.
درباره سند دومی كه به اصطلاح جلسه ای بهایی را به جعل مجسم كرده و اظهاراتی را به غلط از قول بهاییان نوشته، به قدری مضحك و مسخره است كه با یك مقایسه سادهء سبك نگارش آن با نوشته های مرسوم در تشكیلات اداری بهایی كه در نوع خود دارای وجوه بدیعی می باشد، جعلی بودن آن آشكار می شود. از بامزه ترین قسمتهای گزارش مزبور كه به ساواك ارائه شده آنكه نوشته است «پس از قرائت مناجات شروع و خاتمه و قرائت صفحاتی از كتاب لوح احمد و ایقان...الخ»؛ حال آنكه اهل بها در جلساتشان مناجات شروع و خاتمه را یكجا در اول جلسه نمی خوانند(!) و «لوح احمد» را «كتاب لوح احمد» نمی گویند و اصولاً «لوح احمد» را به هنگام سختی ها و مصائب می خوانند- چنانكه از محتوای آن لوح و توضیحات نصوص بهایی درباره آن لوح و تأثیراتش پیداست – نه وقتی كه «بهاییان در كشورهای اسلامی پیروز هستند...» و تمام امور اقتصادی دستشان است و امتیاز هر چیزی را می توانند بگیرند و آسمان خراش های شهرهای آن وقت ایران(!) مال ایشان است؛ و كتاب ایقان را در جلسات عمومی نمی خوانند بلكه در كلاس های داخل جامعه و برای نفوس طالب آشنایی با امر بهایی می خوانند.
بخصوص درباره آنجا كه می گوید، «آقایان بهاییان نگذارید كمر مسلمانان راست شود»، هموطنان عزیز اینك حداقل دراین 28 سال انقلاب اسلامی، با آنچه تا به حال خود به چشم خود دیده و تجربه نموده اند، فهمیده اند كه چه نفوس و گروهها و احزابی هستند كه نمی گذارند كمر مسلمانان راست شود! اگر مصلحت بود و فرصت ، در اینجا مفصّل می نوشت كه علت شكستگی كمر مسلمین چیست، اما خوشبختانه بعضی مسلمین عزیز خود به آن پی برده و گفته و نوشته اند و نیازی به ذكر ما نیست.(دراین مورد بیاناتی از بنیانگزاران آیین مقدس بهایی موجود است كه اگرطالبِ دلسوزی مایل به مطالعهء آنها باشد، درطبق اخلاص تقدیم خواهد شد).
سند مزبور همچنین ازبهایی بودن هویدا می گوید، حال آنكه حتی محققین غیر بهایی نیز متوجه شده اند كه چنین نیست، بلكه فقط پدربزرگ او بهایی بوده وبهایی باقی مانده، ولی پدرش به علت دخالت درسیاست از جامعهء بهایی جدا وطرد شده است وخود هویدا نیز كه اساسأ وظاهرأ وباطنأ بهایی نبوده است.(ازجمله رجوع شود به كتاب نخست وزیران ایران، احمد عبدالله پور، نشر كانون انتشارات علمی، چاپ1،پائیز1369،ص238). در مورد بهایی نبودن هویدا،واین كه حتی در زمان اوفشارها بر بهاییان بیشتر هم شد،ازجمله جناب اشراق خاوری، یكی ازفضلای بهایی، درهمان ایام صدارت وی در«دائرة المعارف بهائی» ، ذیلِ عبارت «ای سلیل حضرت شهیدعزیز عبدالبهاء»، درباره لوح جناب عزیزالله خان ورقاچنین توضیح می دهند و می نویسند : «در همین لوح است که حضرت عبدالبهاء جَلَّ ثَنائُهُ دربارهء پسر مرحوم آقا رضا قناد شیرازی یعنی حبیب الله عین الملک به جناب عزیزالله ورقا سفارش فرموده اند که هر طور است برای او در طهران کاری پیدا کند و جناب ورقا هم اقدام فرمود و حبیب الله مشغول کار شد و در وزارت خارجه کاری به او دادند و مدتی هم در بیروت در قونسولخانه ایران مشغول به کار بود و در همان ایام بی وفایی به مرکز میثاق کرد و با ناقضین متحد شد و مطرود و مخذول گردیدو گمنام بمرد و امروز پسرش امیر عباس هویدا نخست وزیر ایران است و از آغاز صدراعظمی خود بنای مخالفت و اذیت بهاییان ایران را گذاشت و انواع محنت ومصیبت برای یاران الهی فراهم می کند که مبادا کسی او را بهایی بداند و از مقام و منصب خود بر کنار شود ؛ با اینکه ابداً بهایی نیست بلکه دشمن امرالله است . به هر حال عجالةً که دوران جولان او در میدان ریاست و سیاست است تا کی قهر الهی او را فرو گیرد.اِنَّما نُملی لَهُم لِیَزدادُوا کُفراً ...» [= مهلت نمی دهیم ایشان را مگر برای اینکه زیاد کنند کفر را – یعنی در کفر خود فروروند و به عذاب الهی دچار شوند. این جمله مضمون آیهء مبارکهء 172 سوره آل عمران، قران مجید است]. و چنانکه جناب اشراق خاوری نوشته بودند در آغاز انقلاب اسلامی چنین شد، واگر اكاذیب دو سند جعلی فوق صحیح بود( ! )، جامعهء بهایی درهمان زمان رژیم پهلوی چنین نمی نوشت!
ویژه نامهءجام جم می نویسدرضا شاه را اردشیرجی ریپورترمأمورانگلیس با همكاری عین الملك فوق الذكر(پدر هویدا) به سلطنت رسانده اند، حال آنكه حتی اگر همكاری عین الملك با ریپورتردرست هم باشد، ربطی به جامعهء بهایی ندارد، چه كه وی طبق مدرك فوق عملأ نمی توانسته به خاطراین كه درسیاست دخالت نمود و بی وفایی به مرکز میثاق[حضرت عبدالبهاء] کرد و با ناقضین[بعضی بهاییانی كه ازامر بهایی جدا ومطرود شده، علیه آن با دشمنان جامعهء بهایی ائتلاف كردند] متحد شد، بهایی باقی مانده باشد!(ان شاءالله بعدها در فرصتی دیگرراجع به ناقضین مزبور(همچون ازلی ها وآنانكه درزمان حضرت عبدالبهاء وحضرت ولی امرالله پیمان شكستند ودرنهایت مخذول و گمنام گشتند)، حقایقی تقدیم هموطنان عزیزخواهد شد تا هم با ضدیت ها ودسیسه های آشكار وپنهان آنان علیه جامعهء بهایی، وهم تزویروخیانتشان دربارهء ایران عزیز، آشنا گردند وحساب آنان را كاملأ ومطلقأ از جامعهء بهایی جدا سازند.(گوشه هایی از این حقیقت را می توان دركتاب رگ تاك،از دلارام مشهوری، ملاحظه نمود).
مدرك دیگری كه دربارهء حقیقت فوق وجود دارد، نامه ای است ازحضرت شوقی ربانی، ولی عزیز امر بهایی، كه درآن به انفصال عین الملك از جامعهء بهایی صریحأ اشاره شده است. درآن نامه كه خطاب به یكی ازبهائیان به تاریخ 14 جون 1932 است چنین فرموده اند: آقا...مكلف به اطاعت واستعفاست والا مانند عین الملك و...مردود ومنفصل از جامعه خواهند بود.(به نقل ازرقیمهء دارالانشاء بیت العدل اعظم، خطاب به یكی از بهاییان، مورخ 6 دسامبر2006. ناگفته نماندكه همین مسأ له توسط دیگران نیزمطرح شده است كه پاسخ فوق جواب آنها نیز هست. ازجمله می توان ازآقای ابراهیم ذوالفقاری یاد كرد كه درمقاله ای ناقص وناتمام، باعنوان تبارهویدا، مندرج درفصلنامه مطالعات تاریخی، مؤسسه مطالعات وپژوهشهای سیاسی،سال سوم،شماره دهم، زمستان 1384،چاپ لیلا،صص: 183_167 ، بدون تحقیق كامل وباهمان روش های كلیشه ای تكراری معمول بعضی نویسندگان، سعی نمود با بهایی معرفی نمودن پدرهویدا وباذكراینكه اوتا آخر زندگی نیز بهایی باقی ماندودرجهت اهداف دین بهایی با بعضی سیاسیون، ازجمله سیدضیاء الدین طباطبایی ازعوامل كودتای 1299 ه ش وارباب اردشیرجی ریپورتر، ارتباط داشت ودرروی كارآمدن رضا شاه نقش ایفا نمود، دین بهایی را ساخته ی استعمارانگلیس وبهاییان را وابسته به آن ورژیم پهلوی معرفی نماید!).
دراینجا به مناسبت لازم است توضیح ضروری ِ مختصری نیز راجع به مسألهء طرد و انفصال درنظام جامعهء بهایی تقدیم هموطنان عزیز نماید، وآن این كه مخالفین بهایی دراین سال ها سعی كرده اند اتهام جدید دیگری را نیز به جامعهء بهایی وارد آورند، وآن این كه وانمود می كنند طرد درنظام اداری بهایی یعنی حذف ظالمانهء ناراضیان بهایی!(از جمله، رجوع شود: به كتاب مسلخ عشق؛ وسایت ضد بهایی بهائی پژوهی www.Bahairesearch.ir؛ و....). حال آنكه طرد درمورد كسانی صورت می گیرد كه بعضی تعالیم اساسی واحكام دین بهایی را رعایت نكرده، عملأ زیر پا گذاشته اند، وبه این واسطه ممكن است آنچه ایشان می كنند، به حساب این كه اسمأ بهایی بوده اند، به پای تعالیم واحكام ربانی دین بهایی نوشته شود.(مثل ارتكاب هر نوع فساد از قبیل دخالت در منازعات ودرگیری های احزاب متضاد سیاسی كه با روح وحدت غالب درتعالیم بهایی مخالف است، ویا خدای ناكرده زنا وامثال این منهیات. درموردمفهوم عدم مداخلهء بهائیان در امور سیاسی ومقصود از آن به دهها بیان از بنیانگزاران آیین بهایی ودهها مقاله از فضلای بهایی كه از جمله در سایت های اینترنتی هم موجود است مراجعه شود. ذیلأ نیز دربیانی از حضرت شوقی ربانی، ولی امر بهایی، مطالب مهمی دراین خصوص آمده است كه مفهوم عدم مداخله در امور سیاسی را روشن می كند).
ازقضا آنچه مُثبِتِ این مدعا است واكاذیب وتحریفات منابع ضد بهایی را آشكار می كند، همین مورد عین الملك است كه به علت مداخله در سیاست از جامعهء بهایی مطرود گردید. به این ترتیب امثال آقای شهبازی وویژه نامهء جام جم كه برارتباط اردشیر جی ریپورتربا عین الملك_ كه اورابهایی می دانند_ معترفند، باید با جاعلین مسلخ عشق ومخالفین امر بهایی در سایت بهایی پژوهی جلسه ای مشورتی بگذارند وتصمیم بگیرند كه بالاخره حق با كدام از ایشان است! نتیجهء مشاورات این مخالفین بهایی، كه خود فرقه ها وگروه های مخالف هم هستند ،هرچه باشد، حقیقت این است كه نفوسی كه ازجامعهء بهایی طردیا جدا شده اند،درحقیقت آنهایی بوده اند كه هم علیه جامعهء بهایی وهم علیه ایران عزیز، مرتكب اعمال زشت وناپسند ومخالف تقوی وبعضأ خیانت شده اند!هذا هو الحق وما بعد الحق الا الضّلال المبین!
اما درادامهء مطالب فوق مربوط به اسناد جعلی ساواك در منابع نام برده شده دربالا، باید گفت كه اینك دیگر ملت ایران بسیاری حقایق رژیم سابق را می داند و حتی خود نویسندگان «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» نیز ذكر كرده اند كه ساواك با همدستی بعضی آخوندها سند جعل می كرده(جلد2،صص:386 به بعد) و معلوم نیست چرا خود ایشان از همین اسناد جعلی برای اثبات اتهامات علیه جامعهء بهایی استفاده می كنند! تنها دلیل استفاده از چنین اسنادی این است كه آنها هر جا به نفعشان بوده از آن اسناد جعلی استفاده كرده اند و هر جا مخالف فرضیات موهومشان بوده آن ها را مستور داشته اند كه به این روش «یك بام و دو هوا» می گویند. از عجایب یك بام و دو هوایی آنكه نویسندگانی كه به هر چیزی ولو جزیی و غیر حقیقی متمسك می شوند تا جامعهء بهایی را سیاسی و ضد اسلام و دولت و ملت و فاسد جلوه دهند ، وبرای این منظور دهها تك نگاری تاریخی از نفوس تهیه نموده اند وسعی كرده اند به هر نحوی شده آنها را به جامعهء بهایی مربوط كنند، به چه سادگی دربارهء خود آقای فردوست مسلمان با سوابق معلومش چنین می نویسند،«دست تصادف وی را وارد دربار ساخت ( همان ،ج1،ص640)[ونه دست توطئه!]. مضافأ، بدون احتمال دروغگویی آن مرحوم، گویی همه خاطرات و اعترافاتش را صِحّه می گذارند و چنانكه در ص 520 جلد دوم كتاب مزبور آورده اند، آنطور كه می خواهند ارزیابی و داوری می كنند وبدون توجه به اینكه نفوس دیگری نیز بعضاً كتب خاطرات نوشته اند ونظریاتی مخالف آقای فردوست داده اند، تنها به قاضی می روند و دست آخر می نویسند: بازداشت حسین فردوست[البته پس از 5 سال بعد از پیروزی انقلاب كه ایشان درهمین ایران نیز به سر می برده اند! (همان،ج1،ص636)] منجر به آشنایی دقیق كارشناسان وزارت اطلاعات با معمّای فردوست شد و پس از چندی روشن شد كه فردوست خاطرات ارزشمندی را از دوران سلطنت پهلوی در سینه دارد ، كه می تواند برای آشنایی مردم و ترسیم این دوران از تاریخ معاصر ایران اهمیت درجه اول[!] داشته باشد. خاطرات و دانستنی هایی كه بعضأ در هیچ سند مكتوب یافت نمی شود و منحصر به فرد است[!]... متأسفانه فردوست زنده نماند تا خاطرات ارزشمند خود را به پایان برد. وی در تاریخ 27/6/1366 در اثر سكته درگذشت و بدینسان خاطرات او ، بویژه در ترسیم حوادث دورِ سال های 1320-1332 نا تمام ماند و بدینسان داستان زندگی فردوست نیز به پایان رسید. (همان،ج1،صص:643-642).
درهمان منبع، ج1، پیشگفتار و صص 636 تا 681 ، و... به گفته كتاب، بازجویی های نوشته شده فردوست 1500 صفحه دستنویس به علاوه مصاحبه های شفاهی است . این موارد در فاصله 1363 تا 1366 تهیه شده بوده است، و بخش اندكی از مصاحبه شفاهی او در سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده است (همان ص 642) . به گفته نویسندگان كتاب ، مطالب، شامل اعترافات و خاطرات فردوست و تنظیم و ویراست و اصلاحات جزئی توسط تهیه كنندگان آن می باشد (همان، ج1، ص 19) وچنانكه قبلأ نیز عرض شد با همكاری «وزارت اطلاعات» ، «وزارت امور خارجه» ،«مركز اسناد و كامپیوتر وزارت اطلاعات»، «سازمان حفاظت اطلاعات ارتش جمهوری اسلامی ایران» و دادستانی انقلاب اسلامی ( ج2، صص:520-519) تهیه شده است؛ و نكتهء تكمیلی دراین مورد آنكه در ج 2 ، ص 520  برای توجیه تناقضات دوجلد كتاب وتوجیه اضافاتی كه منابع فوق ضمیمهء اكاذیب فردوست كرده اند، می نویسد: جلد دوم شامل تك نگاری های تحقیقی است، كه مقاطع عمده تاریخ معاصر ایران، از مشروطه تا انقلاب اسلامی ، مورد بررسی قرار داده است. هدف از این جستارها، پی كاوی پیشینه رسوخ سرویس های اطلاعاتی و كانون های سلطه جو و توطئه گر غرب در میهن ما و تأثیرات آن بر فرایند تاریخ معاصر ایران بود. طرح اولیه این پژوهش بر اساس اطلاعات رمز گشا و كلیدی تدوین شد كه توسط حسین فردوست بیان شده، ولی در كوران كار و با مطالعه تطبیقی اسناد و داده های تاریخی نتایج كشف شد كه فراتر از اطلاعات نخستین مندرج در خاطرات فردوست است. لذا در ارزیابی و داوری ها گاه تفاوت هایی میان جستارهای جلد پدوم و خاطرات فردوست وجود دارد[!].
آری حداقل در مورد جامعهء بهایی كه از آن اطلاع داریم، منشاء این جعلیات را باید همدستی ارتشبد فردوست كه خود رئیس «دفتر ویژه اطلاعات» شاه، و 12 سال در ساواك ناظر تمام عیار بوده(ج1،صص:377و18. خود وی اعتراف كرده است كه وسایل آموزش ساواك توسط اسرائیل را فراهم آورد. همان،ج1،صص: 377؛ 467-442؛ 661-652) با مسئولین محترمی كه فردوست در اختیارشان بوده، دانست، چه كه آنها دقیقاً در ادامه سیاست بهایی ستیزی علنی یا مخفی زمان پهلوی، با پیش فرض ها و سناریوهای تكراری اثبات نشده ردیه های آن زمان و قبل از آن ، سعی كرده اند اعترافات – یا آنطور كه دائمأ در كتاب ذكر شده ، خاطرات (!) – فردوست و تركیبی از اسناد واقعی و جعلی ساواك را در جهت اثبات آن جعلیات ارائه نمایند.( جعلی بودن امثال دو سند مزبور،حاكی از این است كه آنچه در بارهء امثال آقایان ثابت،ایادی، یزدانی،...نوشته اند، تمامأ برای وجه المصالحه كردن ایشان وجامعهء بهایی وانحراف افكار از بازیگران اصلی سیاست آن ایام بوده است_ به خصوص كه دستگاه پهلوی دربارهء حساسیت ودشمنی آخوندها نسبت به جامعهء بهایی آگاه بوده وبارها از این محمل برای خشنودی وارضای خاطر آنان ودرنتیجه حفظ رژیم خود، استفاده كرده است). شایان ذكر است كه این اولین بار و آخرین بار از جعل چنین سناریو ها علیه جامعه بهایی و وجه المصالحه قرار دادن آن نبوده و نیست، چه كه علاوه بر اینكه در زمان شاه نیز ساواك همین كار را می نموده است ، جالب تر و عجیب تر آنكه علاوه بر جعلیات مذكور در جریان فردوست در دهه اول انقلاب اسلامی كه در آن سعی شده بهاییان را از عوامل رژیم شاه و ساواك، و وزراء را بهایی جلوه دهند، در دهه دوم و سوم انقلاب نیز، پس از افشای اقدامات جریانی دروزارت اطلاعات جمهوری اسلامی توسط خود مسئولین محترم بلند پایه نظام، عواملی می خواستند آن جریان را منتسب به بهاییان نمایند كه مكرشان را خیر الماكرین باطل ساخت، و مدارک کتبی و صوتی- تصویریِ آن در کشور موجود است و اینك برای هموطنان عزیز و منصف و بهاییان مظلوم بسی جالب و عجیب و غریب است كه نفوس ضد بهایی ، بهاییان را هم از عوامل ساواك بگویند و هم از عوامل انقلاب اسلامی. سبحان الله ِ وَ تَقَدَّسَ وَ تَبارَكَ وَ تَعالی مِنْ جَعْلِ الْمُفْتَرینَ وَ كِذْبِ الْمُكَذِّبینَ وَ اَوهامِ الْمُتَوَهِّمینَ.
اما نكتهء مهم آخر دربارهء خاطرات آقای فردوست كه دستمایهء مخالفان بی انصاف و نامهربان اهل بها، همچون جام جم ، تا حال شده است، آنكه دو سند سابق الذكر ساواك در ارتباط با بهاییان در زمانی تنظیم و جعل شده كه خود ارتشبد مزبور بر ساواك نظارت داشته (12/6/1343 و 19/5/1350 تاریخ دو سند مزبور است) و هموطنان عزیز حتماً باید صفحهء 376 جلد اول خاطرات وی را بخوانند تا به لحن اظهار نظرات ارتشبد دربارهء بهاییان آشنا شوند و ببینند كه حتی در اینجا نیز از وجه المصالحه نمودن بهاییان وخودشیرینی برای خوشایند بازجویان، و نجات احتمالی خود دست بر نداشته است و چنین وقیحانه ادعا می كند كه بهاییان از «پول و زن» برای جذب افراد به بهاییت استفاده می كنند ؛ وی از جمله می گوید: « زن نیز از وسایل مهم جذب افراد بود و ترتیبی می دادند كه از طریق روابط جنسی جوان ها جلب شوند و اصولاً ازدواج مسلمان و بهایی را تجویز می نمودند و از طریق دختران بهایی به عنوانِ مُبلغ عمل می كردند.»(همان،ج2،ص 376. / بسیاری ازتهمت های فسادی كه ویژه نامه جام جم به افراد بهایی دررژیم پهلوی نسبت داده ازاكاذیب همین مَحْرَم ِ40 سالهء محمد رضا شاه پهلوی وناظر 12 سالهء ساواك وی ،كه طبق خودكتاب ظهور وسقوط سلطنت پهلوی با انگلیس وامریكا واسرائیل مرتبط بوده، می باشد، ودرنتیجه سندیت هم ندارد).
آیا وقت آن نرسیده است كه ملت عزیزایران، كه هم به اسلام عزیز مزین اند وهم به فرهنگ وتمدن پر شكوه این مرز وبوم مفتخر، خود با اهل بها بیش از پیش محشور گردند تا بیش از پیش بدانند كه ایمان میلیون ها نفر به این آیین ربّانی درتاریخ 163 ساله اش، وشهادت بیش از 20000 نفردرراهش، كه بسیاری ازعلمای خود اسلام عزیز نیزجزء آنها بوده اند، صرفأ به خاطر خلاقیت ونفوذ الهی تعالیم و كلمات وآیات وحیانی حضرت بهاءالله بوده است ونه پول و زن! الحمدلله كه ایرانیان عزیز این كار مبرور را شروع نموده اند،چه كه به اكاذیب مفترین كم وبیش پی برده اند وحال می خواهند بدانند حقیقت چنین آیین مقاوم وسرفرازی كه علیرغم مظالم 163 سالهء وارده بر آن هنوز درآسمان جهان می درخشد چیست، ودقیقأ به همین خاطر است كه اقلیت مخالفین دین بهایی درایران، همگی به دست وپا افتاده اند تا سّدِ راه هموطنان عزیز شوند تا الهی بودن امر بهایی را برای چند صباحی دیگراز ایشان مستور دارند، تا مبادا ایرانیان عزیز به آن اقبال نمایند وبه سعادت حقیقی رسند ودركهف امان آیین جدید یزدان كه از كشور مقدس ایران ظاهر شده، واردگردند وزندگی وحیات جدید همهء ادیان آسمانی قبل واز جمله اسلام عزیز را در بهار بدیع رحمانی دیانت بهایی باز یابند.
ویژه نامهء جام جم اشاره می كند تا مرحوم آیت الله بروجردی ارتحال نیافته بود،مانع بزرگی بر سر راه سیاست های ضد دینی وضد ملی رژیم پهلوی بود، اما پس از اوفرصت خوبی به دست آمد تا از جمله به فرقهءبهایی رسمیت بخشند ! آری دراقدامات مرحوم بروجردی برضد آیین بهایی شك نمی توان كرد، به خصوص مورد سخنرانی ها ی آقای فلسفی علیه دین بهایی دررادیو درسال1334، كه به دستور وبا هماهنگی وی وتصویب محمد رضا شاه پهلوی [!] انجام شد و منجربه شورش علیه بهاییان وتخریب اماكن وحتی قبرستان ها وضرب وجرح وشهادت بعضی بهائیان درهمهء كشور گردید(كتاب خاطرات ومبارزات حجت الاسلام فلسفی ،مركزاسنادانقلاب اسلامی،1376،ص 191). اما دركوشش رژیم پهلوی در رسمیت دادن به دین بهایی ونفوذ بهاییان درحكومت، جای بسی تأمل وتعجب وحیرت است. چه كه نه تنها رسمیتی داده نشد ، بلكه گاهی حتی وجود جامعهء بهایی نیزدرموقعیت های رسمی، مسكوت وموردانكارواقع می شد، وای كاش كه فقط به همین بسنده می شد، چه كه علیه آن، به خصوص دردورهء 13 سالهء نخست وزیری هویدا، اقدامات موذیانه ای نیز صورت می گرفت تا آن جامعه را سپر بلای رژیم سازند.
یكی از همین اقدامات موذیانه،چنانكه عرض شد، بهایی جلوه دادن هویداست درحالی كه ازدشمنان امر بهایی بود ودر مدت نخست وزیری اش نه تنها رسمیتی حاصل نشد(!)، بلكه وی بخش نامه كرد كه بهاییان استخدام اداری نشوند! ازجمله دردوران همو بود كه چنانكه ذكر شد ساواك وانجمن حجتیه علیه امر بهایی همدستی وهمكاری داشتند! همچنین درهمین دوران است كه طبق آنچه درجلد اول ظهور وسقوط سلطنت پهلوی ،ص374،آمده است، آقای فردوست چنین گفته: یكی از فرقه هایی كه توسط اداره كل سوم ساواك[یعنی همان اداره ای كه رئیسش پرویز ثابتی ای بوده كه امثال جام جم اورا بهایی خوانده اند!] به دقّت دنبال می شد، بهاییت بود. شعبه مربوطه بولتن های نوبه ای (سه ماهه) تنظیم می كرد كه یك نسخه از آن از طریق من (دفتر ویژه اطلاعات) به اطّلاع محمد رضا [ پهلوی] می رسید. این بولتن مفصل تر از بولتن فراماسونری بود... باید اضافه كنم كه در ساواك فردی كه مسئول بهایی گری بود در تمام 12 سالی كه من در ساواك بودم همین سمت را داشت و بعدها هم در همین سوژه كار می كرد و لذا در كار خود متخصص درجه اول شده بود. او روحیه ضد بهایی شدید داشت. واقدام موذیانهء دیگر، سپر بلا قرار دادن جامعهء بهایی، درمواقع ضروری، برای نجات بعضی عوامل رژیم ویا كل رژیم ازنارضایتی های مردم وحتی انحراف حركت انقلاب بود، كه مورد بارز آن اواخر رژیم پهلوی بود كه در مجلس شاه، نمایندگان درنطق های خود، بعضی چهره های معروف تجاری یا اداری یا فرهنگی بهایی، یا غیربهایی ای را كه عمدأ بهایی قلمداد می شدند، مورد هجوم وحمله قرار می دادند.(همانندچهره هایی كه درویژه نامهء جام جم ذكر شده اند، حال آنكه مثلأ خودهویدا دردادگاهش ضمن مسلمان خواندن خود درجواب شبههء انتسابش به دین بهایی، گفت آن ادعا را باید از كسانی بپرسند كه چنان شایعه كرده بودند! ( رجوع شود به روزنامه های آن زمان)؛ وجالب آن كه این زمان نیزهمان نقشه درحال تكرار است!).

نظر خود را بنويسيد