معرفی امر و استدلالیه برای اهل حق - قسمت ششم

http://lab.noghtenazar2.info/node/328
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

نام مبارک مظهر ظهور
در دفاتر اهل حق بطور کلی اسم مبارک حسین زیاد مذکور گشته که با مختصر توجهی به خوبی میتوان فهمید که منظور مظهر ظهور کلی الهی است که در دون آخری و در جامه بشری بنام حسین ظاهر خواهد شد و با شواهدی که ذیلا نقل خواهد شد معلوم خواهد گردید صاحب این نام همان حضرت بهاءالله جل اسمه الاعلی است که نام مبارکشان میرزا حسینعلی بوده.
بعضی را تصور بر این است که ذکر نام حسین در دفاتر منظور حسین بن علی است که در واقعه کربلا شهید شدند، البته گاهی در دفاتر به این نام اشاره شده ولی از فحوای مطالب میتوان به سهولت تمیز داد که کدام یک اشاره به حسین قبلی است و کدام منظور حسینی است که باید ظاهر شود. ضمنا توجه به این مطلب لازم است که بنا بر عقیده یارستان که مبتنی بر تجلی حق در دونهای مختلف است حضرات یادگار، حسین، سیاوش، یحیی، مسیح را دون همدیگر میدانند و اگر نام یکی را بجای دیگری بر حسب اشاره رمز ذکر نمایند منظور ذات واحد است ضمنا باید دانست که ظهور حسینی و رجعت مسیح مورد تأیید جامعه مسلمین است زیرا بنابر عقیده شیعیان دو ظهور پی در پی که باید در آخرالزمان واقع شود اولی را ظهور قائم و ثانی را رجعت حسینی میدانند و بنابر عقیده جماعت تسنن ظهور اولی مهدی و ظهور ثانی رجعت مسیح است. بنابراین بشارات راجع به مظهر ظهور ثانی که حضرت بهاءالله باشد در دفاتر و کلام به نامهای حسین، مسیح، یادگار، سیاوش، یحیی و بالاخره حضرت سلطان و شاه خاونکار مسطور شده است و کلا منظور یک ذات واحد است. و اما صاحبان دفتر و کلام برای اینکه نقطه ابهامی برای متحریان حقیقت باقی نماند و ایجاد شک و شبهه نشود گاهی چنان تصریح به نام حضرت بهاءالله جل اسمه الاعلی نموده که هر خواننده و هر مستمعی بخواهد در این باره شک کند باید گفت از جاده انصاف و حقیقت طلبی برکنار شده است. فی المثل عالم ربانی حضرت عابدینه در کلام خود اینطور میفرمایند:
حـسـیـن بـهـایی بـوتان صرافه بد خاتان نه رای رای عرفان بافه
بطوریکه ملاحظه میشود به صراحت تام میفرمایند حسین بهایی برای شما صراف وجود بوده و ممیز در و گوهر از سنگ و حجر است و اوست که با هدایت به طریق عرفان و تأسیس راه حق و حقیقت شما را به این صراط مستقیم و این طریق نجات راهنمایی مینماید.
آیا برای شخص منصف و طالب حقیقت ممکن است شک و شبهه ای پیدا شود که حسین بهایی غیر از حسین علی بهاءالله شارع شریعت مقدس بهائی است؟ یقینا هیچگونه تأویل و تفسیر دیگری در این باره ممکن نیست و مطلبی است که انکار آن ابدا جایز نیست.
در دفتر دانای ارجمند رستم گهواره ای مرقوم است:
حــــســـیـــن وقـــتـــتــــن حـسیـن وَ حـسیـن وعـده وقـتـتـن
دیام ندفتر قـرمـز رخـتـــتــن سـلسـلـه ظـهـور شـاه نـه بـخـتـتن
میفرمایند حسین وقت تو است، حسین به حسین قسم وقت وعده و ظهور تو است و سلسله ظهورات مظاهر حق و حقیقت و شاه خاونکار در بخت تو میباشد و در شأن تو مقدر گشته. در این کلام که حسین بهایی را به حسین شهید صحرای کربلا سوگند میدهد آیا ممکن است تصور نمود که این هر دو حسین منظور یکی است و مقصود حسین بن علی علیه السلام است؟ لا والله
در دفتر حضرت شاه رضا مسطور است:
یــــــــاران دانـــــــســـــــر حـسـیـن تـاج طـل شـاهـی دانـسر
کـیـشا ذوالفقار جمهور دانَوَر جـمـام سـواران شـکسـت داخـطر
زر و سیم داخل دا وسکه زن نقش حکومات شاه حسین پی کن
ذوالفقار آما نروی سر بـساط مـکـیـشـو حـساب حیات و ممات
بطوریکه ملاحظه میشود این کلام با کیفیت حیات امام حسین علیه السلام مباینت دارد زیرا حضرت حسین در نهایت مظلومیت به شهادت رسیدند و حال آنکه در این کلام میفرمایند حسین تاج طلای شاهی بر سر نهاد و ذوالفقار کلام از نیام بر کشید و عالمی را مقهور نمود و سکه سلطنت روحانی را بنام شاه حسین ضرب نمود و بعد میفرمایند امر الهی در روی جهان ظاهر شد و حساب حیات و ممات را تفریق نمود. بدیهی است رسیدگی به حساب و برقرار نمودن صراط و میزان مختص زمان ظهور شاه خاونکار است و به هیچ وجه در ظهورات قبل ذکری از این مطلب نشده است. بلکه عموم انبیاء الهی بشارت داده اند که در زمان ظهور کلی الهی به حساب نیکوکاران و بدکاران رسیدگی میشود و اما حضرت شاه رضا در بند:
لــفــظـ ازلـی اقـرار مـابــیــن شـهـادت نـه ثـبـت حسا و حسین
و همچنین در بند:
حـــســــیــــن دعـــواشـــن حـسین و قصاص حونی دعواشن
مقام این حسین را کاملا تصریح میفرمایند و پیروان آیین یارستان را متذکر میشوند که مقام این حسین مقام مظهریت کلی و ظهور اخری و موعود کل امم و کسی است که حساب خلایق را خواهد کشید و دیوان عدل الهی را بر پا خواهند کرد و علم وحدت عالم انسانی را بلند مینماید و دورنگی را به یک رنگی بدل میکند و ذاتها را بگرد خویش جمع نمایند و آخر غزل میفرمایند:
رضـا ای قـالـه نـه دیـوان شن حـسـین دعوای حونی گیان شن
تصریح میفرمایند که این نداها و آوازها در دیوان این حسین ثبت است و او کسی است که آنچه را در گذشته مظاهر ظلم و جور بر دونهای مقدس آن حضرت وارد آورده اند مکافات خواهد داد و حساب حیات و ممات را خواهد کشید. حضرت لاچین اعلی الله مقامها در بند رقم رقمن بعد از آنکه مؤمنین زمان ظهور را تقسیم بندی نموده و میفرمایند بعضی ایمان آورده بر اثر استماع جار ظهور و ارتفاع ندای امر آنوقت خود را جارچی و مبشر امر الهی دانسته میفرمایند:
تـقه مـکریم آشوب کـیم نـه پا بـنـد حـونـیـان بـبـریـم نـه جـا
آنوقت میفرمایند:
امجار کاوردیم شهادتـی نـدون غزای حسین قـجر غـرق خـون
یعنی اکنون قبول ایمان نمودیم و شهادت دادیم که این ظهور دون ظهور است و طلوع طلعت شاه خاونکار و زمان جنگ حسین است بر علیه خلافکاران و موقع نابودی و اضمحلال قاجار است که مظهر ظلم و جور بودند. بطوریکه در تاریخ ثبت است عامل اصلی مخالفت علیه امر حق و سبب ایجاد کینه و عداوت علیه امر بهایی و بانی و باعث قتل و کشتار و ایذاء و آزار مؤمنین و مخلصین و پیروان آیین بهایی سلاطین و بزرگان و شاهزادگان قاجاری بوده اند و بالنتیجه لازم است که به جرم این مظالم و به پاداش این جور و ستم ها دوران عظمت و شکوه آنها منقرض و نابود شود چنانکه شد.
و در جای دیگر میفرمایند:
نـوبـم بـر دوه وعـده خـیـزانـن چون ولگ پاییز مخلوق ریزانن
مـپـرسن حوال ای داوای داوه خـون حسین هـن و یـخـه شاوه
میفرمایند پی بردم که وعده ظهور است و زمان سرنگون شدن صاحبان جاه و مقام و مردمان خودخواه و خود پرست از شاخسار عظمت و حشمت است، جویای این درماندگی و بیچارگی میشوند و احوال این وقایعی که بر اثر ظهور رخ داده میشوند علت اینست که خون حسین به گردن شاه است و نفی و سرگون و سجن و زندان و اذیت و آزار وارده بر آن وجود بی مثال از ناحیه شاه قاجار میباشد و این نفس عمل پلید علت این بدبختی و بیچارگی شده است و بعد میفرمایند:
پی شین حسین بکیم رستاخیز اول غـزاکـیـم نـه شـار پـرویز
میفرمایند برای این جور و ستمی که به طلعت حسین وارد آورده اند باید علیه بدیها و علیه ظلم و جورها رستاخیز کنیم و اول رستاخیز از شهر پرویز که اشاره به مدائن پایتخت خسرو پرویز که همان بغداد است آغاز نماییم و همانطور که در تاریخ مذکور است اظهار امر علنی حضرت بهاءالله ارواحنا فداه که در واقع جهاد آشکار علیه کفر و بی ایمانی و آغاز جنگ و نزاع علیه هواهای نفسانی و خلافکاریها و ناپاکیهای انسانی بود از بغداد شروع شد و در جای دیگر به این کلام شیرین مترنم:
حــــــســــــیــــــن خــــیـــــزَوَه قرنم ها نـه قـال حـسـیـن خـیـزوه
فــتــح هـانـه فـتـور فـانـی ریزه وه نــعــرتــه کــیــشــام نـه پرویـزوه
در این کلام التجاء مینماید که حسین قیام کن، حیات من برای شنیدن این نداست قیام کن، فانی پرستان را از اوج عظمت سقوط ده و علمای دنیا پرست و روحانیون جاه طلب را از سماء قدرت و شوکت سرنگون کن، من ندا کردم و فریاد زدم جار زدم که این ظهور از بغداد است. و در کلام دیگر تصریح میفرمایند که حسین قیام نمود و برای انتقام خون سیاوش که جامه قبلی حسین است قیام نمود:
حـــــــســـــیــــــن خـــــیــــزاوه پـــی خـــون سـیـا حـسین خیزاوه
و اما در دفتر عالم ربانی رستم بابا جانی کلام بسیار جالبی هست و با آنکه بنای این جزوه بر اختصار است معذالک از ذکر آن نمیتوان چشم پوشید. میفرمایند:
حــــســـیـــن حــــســـیـــــنـــــن چـنـد کـس انـتـظار کرده حسینـن
هـرکـس و یـاری روشـنـش زیـنـن حسین چنی شاه شرطش یک بیـنن
نـه دُر بـر آمـا حـسـیـن چـنـی شـاه پـیـر شـرط آورد نـقـشـش نـدریـا
هـیـچ شـک نـدار و شـریـک سِرّن مـرتـبـه اش هـزار مـعواش نه دُرَن
بـاقـی نـشـیـنـن بــیــزار نــه فـانــی شـریـک اقـرار سِـرّ پـنـهـانــــــی
کـالای ازلـش اسـتـاد مـهـر کِـردَن هنی هیچ رنگی و ویش نـه گِردَن
هــن و دســتـه وه دفـتـر و طـومــار مـیـر مــیــرانــن نـــلای کرم دار
اوسا که ناربی جوش جوش مجوشا بـرگ خــود رنـگی یـادگار پوشا
عـــلــمـان اوسـا مــکــران انــظــار عـلـم نـیـشت نـه پای قاپی یادگار
شـکـاکــان اوسـامـوان سـلام کــار مـا چـان ایـوالله حــقـــن یـادگار
امـــیـــدم ایـــدن و کـــاوه یـــاران یــاری اظـهـار بــو پـی انـتـظـارن
نکته جالب در این کلام اینست که به نحو اتم مقام مظهر ظهور را بیان نموده و میفرمایند که این حسین شریک سِرّ است، مرتبه اش دون هزاره محل او در دُرکه ازلی و ابدی است، ازلیت و اولویت او را پروردگار توانا تأیید نموده و در این دون که ظاهر خواهد شد دیگر هیچ رنگی به خود نخواهد گرفت و در هیچ جامه ظاهر نخواهد شد و این رنگ آخر و دون آخر است، دفتر و طومار در دست اوست و امیر و آقای برگزیدگان و سرور پیغمبران اوست و بعد میفرمایند آنوقت که در مقام آتش بود و در جامه یادگار ظاهر شد اشخاص بصیر و بینا ظهور مجدد او را انتظار کشیدند و به انتظار در قاپی دالهو چشم به راه بودند و همانطور که گفته شد و میدانیم حضرت بابا یادگار دون حسین و یکی از مرتبه های هزار است و بعد میفرمایند در آن وقت که در دون حسین ظاهر خواهد شد شک کنندگان اعتراف نمایند که یادگار حق است و دین یاری که یادگار را دون حسین میداند حق میباشد. و آنوقت رجا مینماید و میفرمایند امیدوارم حالا که یاری برای منتظرین ظاهر شود و حق بی حجاب از پرده غیب ظاهر و عیان گردد.
باری این مطالب برای کسیکه به گفته کلام فوق در طریق یاری و یارستان ضمیر روشن دارد عیان و آشکار است و به خوبی درک میکند که منظور از حسین نام مبارک حضرت بهاءالله است که مظهر کبریا و تجلی ذات حق در جامه بشری است و این مقام و مرتبه اختصاصا در شأن حق است و کسی را قدرت چنین داعیه نبوده و نیست.
بـاطـلـی ظـلـمات پرده بردارن هـر کـس بـخـیـز و آنــه سَــردارن
هر کس که قیام کند همان مظهر ظهور است و سردار و رب الجنود. زیرا به یقین مبین جز ذات حق کسی را توانایی و قدرت آنکه خود را بنام حق و مظهر ظهور معرفی نماید نیست.
در دفتر حضرت اجاغ اعلی الله مقامه میفرمایند:
مَـدِرو پـرده سـواد نـروی عـین مــکــرو دیـوان حـسـاب حـسـین
حــوالـه مکان حـسـیـنـش کره آخــــر دفــتــره دعـوای دوســره
میفرمایند اوست که پرده جهل و غفلت را از جلوی دیدگان پاره میکند و دیوان حساب حسین که حساب یوم المحشر است بر پا مینماید مردمان را به عرفان و شناسایی دعوت مینماید، اوست دفتر آخر و دعوای حق علیه ناحق و نیکی علیه پلیدی.
در دفتر حضرت نوروز اعلی الله مقامه این کلام دلنشین ثبت است:
بنیـشـوت او تخت سرا نه حسین روشن مو بینای کوپسای کم زین
هـر کس نی شونه لام باورو لَین بـی بـش نـه یـا نـه یـادگار حسین
بـرج بـارخـانـش نه جاور کندن پـی خـلاف گـوان وعـده نـمندن
شمه شاه بیان حکمش زور دارن مــا چــان بــوانــه دورد وریـارن
میفرمایند حسین بر تخت ظهور و مسند مظهریت ذات الهی مینشیند و بینا میشود، دیده های بصیرت هرکس از این مرتبه و این دون ظهور شک نماید مسلما بی بهره و نصیب از خاندان حسین یادگار است. [1] قیام برای ظهور نمود و برای مخالفان که همیشه منکر حق بوده دیگر وعده و انتظاری باقی نمانده، بگو ای نوروز و بشارت بده مردمان را که دور دور یار و زمان زمان حضرت سلطان.
حضرت شاه رضا اعلی الله مقامه میفرمایند:
ســــــلــــــطـــــان صــــاقـــــن عــالم عــلوم ســلــطــان صــاقـن
سـلـطـان یـکـیـون علاوه طـاقـن دیــوان اشــرف حـسـیـن سـیـاقـن
میفرمایند عالم جمیع علوم سلطان اسحق است و سلطان حق و حقیقت اوست، سلطان یکی است و ذات او واحد، در هر لباس که ظاهر شود یکتای یکدانه است.
وقــتــی بِِــرَژو یـکـتـای یـکدانـه خواه نه مسجد بو خواه نه بت خانه
ذاتی است که هر جا ظاهر شود حق است و بعد میفرماید دیوان اشرف و اعلا و آخرین او راه رسم و ظهور حسین است در این دون است که حق بتمامها ظاهر و عیان خواهد شد. جمیع ظهورات به ظهور او خاتمه و جمیع ادیان با ابراز امر و تشریع شریعت او نسخ خواهد شد.
حضرت کمر علیه الرحمة میفرمایند:
جـلای حـسـیـنـی جوهر نه جامن آخـیـز زر بـخـش مـوسـی مـقامن
تیرش نه نیشان کمان نروی دسـت قـالیش زیادن فرقان دا شـکـسـت
در این کلام جلال و عظمت و مقام و منزلت حسین که منظور حضرت بهاءالله جل جلاله است تجلی ذات الهی میداند و او را صاحب دفتر و کلام میخواند و بعد میفرماید آماده برای ظهور است، تیر را در کمان گذاشته و کمان را در دست و ندای او بسیار عظیم و بزرگ و امر او جلیل و پرشکوه. امر فرقان را نسخ نمود و شریعت غرای اسلامی را منسوخ فرمود. این قدرت و عظمت و این نسخ آیین و شریعت بزرگترین صحت حقانیت اوست و صاحبان عقول سلیمه به خوبی میتوانند ادراک نمایند که امر الهی را جز ذات الهی کسی قادر به نسخ نبوده و تأسیس شریعت تازه جز به قوه الهی برای هیچکس مقدور نیست.
حضرت مراد رحمه الله علیه میفرمایند:
حـــــســـــیـــــن دیـــــمَـــــــوَه نــجـامـه قـندیل [2] حـسین دیـموه
پــــرده یــــاری دِرّ ازلــــیـــم وَه کـالای کـارخـانـه خواجام دیموه
بـــارخـانـه بـروت خـانه دُرّ فروش کالای گوهری خواجام ازل پوش
میفرمایند حسین را یافتم در جامه بها حسین را یافتم، آنکس که پرده رموز یاری را پاره میکند و اسرار مگو را فاش مینماید و کالای کارخانه خدایی را عرضه مینماید پیدا نمودم.
باری اگر بخواهم تمام آنچه را که در کلام و دفتر راجع به ظهور حضرت بهاءالله که در جامه آخری و به نام حسین ظاهر خواهد شد ذکر کنیم به قول معروف مثنوی هفتاد من کاغذ شود برای ارائه طریق آشنایی، به دفتر و کلام این مختصر کافی است و اگر کسی طالب اطلاعات بیشتر باشد باید به زبور حقیقت مراجعه نموده و به دقت مطالعه نماید تا یقین کند که سراسر کلام بزرگان اهل حق توصیف و تشریح و بشارت و وعده این ظهور اعظم است.
و اما در دفاتر اهل حق به دو طریق دیگر اشاره به ظهور حضرت بهاءالله جل جلاله شده، یکی عدد نُه و یکی کلمه نور و مشابه آن و هر چه که بر این معنی باشد. و اما عدد نُه عبارتست از اعداد اسم مبارک که بهاء میباشد و به حروف ابجد: ب 2 ، ه 5 ، الف 1 ، الف (همزه) ا ، که مساوی است با 9 و کلمه نور ترجمه فارسی بهاء است، بهاء در لغت عرب به معنی نور است. ضمنا نکته دیگری که باید ذکر شود اینست که در دیانت مقدس بهایی بر حسب دستور و امر حضرت بهاءالله تشکیلاتی ترتیب داده شده که در همه حال آمر و حاکم و ناظر بر امور جامعه بهایی است و این تشکیلات به ترتیب جنبه محلی، ملی و جهانی دارد. بدین کیفیت که در هر محل بهاییان همه ساله از بین خود نُه نفر را بنام اعضای محفل روحانی انتخاب مینمایند که این جمع نُه نفره بر امور بهاییان محل ناظر میباشند و جنبه پیر و دلیل جامعه را دارند، آنچه را این جمع نُه نفره قرار دهند اطاعتش بر افراد محل واجب و لازم است و بعد در هر مملکت طبق موازین و دستور خاص از بین بهاییان آن مملکت نُه نفر را انتخاب مینمایند که ناظر به امور بهاییان آن مملکت بوده و این جمع نُه نفره به نام محفل ملی خوانده میشود و بعد اعضای محفل ملی بهاییان تمام ممالک دنیا نه نفر را برای تمشیت امور بهاییان دنیا انتخاب مینمایند که به نام بیت العدل اعظم نامیده میشود و این جمع نه نفره بیت العدل واضع قوانین غیر منصوصه بوده و اطاعت اوامر و اجرای دستورات این مرجع منصوص بر کل بهاییان دنیا فرض و واجب است.
حال با توجه به مطالب فوق و اینکه رمز عدد 9 منظور اسم مبارک حضرت بهاءالله است و جم نه نه اشاره به تشکیلات بهایی است شواهدی از دفتر و کلام ذکر میشود که بر طالبان حقیقت روشن گردد که بزرگان اهل حق تا چه اندازه برای ارشاد و رهبری یارستان اَسرار نهفته را آشکارا بیان داشته اند که شاید به فضل شاه خاونکار و امید پیرو دلیل یاران عزیز اهل حق به صراط عین یقین نائل آمده و از چشمه حق و حقیقت سیراب شوند و از کالای این کارخانه عظیم الهی بهره برگیرند و به عرفان مظهر ظهور موفق گردند.
مـلـک آخـر دون جلای ذات تـن و بـنـیـام قـسم یـه نـجات تن
در دفتر حضرت شیرخان مسطور است:
یــــــــــاران نـــــــــو نـــــــــوم دفـترم ثـبـتن ســان نــو نــوم
نــــو سِــــرّ هُــــوَه نـــونـــوان وه مــردان ذوالـفـقـارو دوان وه
میفرمایند در دفتر من ثبت است که به ترتیب جمع جماعت نه نه است، نُه سِرّ هوَ و سِرّ خدا است و جمع نه نه مردان ذوالفقار بدستی هستند که آماده برای هدایت و رهبری مردمان میباشند، به دیده انصاف در این کلام باید نگریست که با چه صراحت از ترتیب و تشکیل جمع نه نه که تشکیلات بهایی است سخن میگویند و به چه صراحت و وضوحی اسم حضرت بهاءالله و مقام ایشان را بیان میفرمایند.
و باز در جای دیگر این عارف ارجمند میفرمایند:
نُـه نُـه بـــوتَ وَ حـسـاب دوسـتـانِ مـنیشونَه تخت سان سرمستان
در دفتر حضرت حیدر اعلی الله مقامه مرقوم است:
چِل چِرای چِل شَم چِل شَم یکدانه عاشق و جمال یکتای یکدانه
تـحـویـلـش و نُـه نُـه نُـه تـحـویـلن حـیـدر حـوالش و سراند یلن
میفرماید چهل شمع و چهل چراغ راه هدایت که منظور چهل تن است همگی در حکم یک ذات هستند که عاشق به جمال یکتای یکدانه میباشند و این اجتماع چهل تن که مبشرین امر و جارچی ظهور میباشد و رهبر یارستان هستند به ذات نُه که منظور حضرت بهاءالله است پیوسته میشوند که آنها را به جمع نُه نُه تحویل و تقسیم نمایند.
در دفتر حضرت نوروز کاشف رموز این اشاره را خیلی صریحتر و جالب تر بیان میفرمایند:
هـفـتـم کِـرد و نُه نُه و چهـل و پنج چهل وپنج ویک یک وبان گنج
میفرمایند هفت تن یا هفتوانه که ایادی حق و حارسان نظم الهی بودند به 9 تبدیل شدند و نه مظهر چهل و پنج است (چهل و پنج به حروف ابجد عدد اسم مبارک بهأالله است) .
ب 2 + ه 5 + الف همزه 1 + الف1 + ل 30 +الف 1 + ه 5 = 45
چهل و پنج ذات واحد و یکتای یکدانه است که بر روی گنج شریعت بهایی و امر مقدس الهی قرار گرفته است.
در دفتر حضرت مراد این کلام ثبت است:
جـا ماسب نَه جرگ آفتاب مواناش نـردسـه و شـش شاهی مشانـاش
جاماسب در ذات آفتاب حقیقت میخواند که مهرشاهی سه و شش که میشود نه و اسم مبارک بهاء است در عرصه روزگار و مشیت ذات ذوالجلال قرار گرفته.
و در کلامی دیگر میفرمایند:
نُـه ذات نُـه هـنــد نُـه شـم نُـه شـوار چل ذات یک نُخت خام پخته عیار
میفرمایند نه ذات حق است و نه وعده هند و نه روشنی راه حقیقت و نه پایان شبهای انتظار و خاتمه تیرگیهای جهالت و تاریکیهای غفلت است، چهل ذات مبشرین کلا به این کلام ناطق و از حرارت این نار حقیقی پخته گردیدند و در دفتر حضرت حیدر علیه الرحمه مسطور است:
برگ آخر چین نُه ذات نُه ذاتن پرده چهار و سه سیاه ظلماتـن
میفرمایند طریق و راه آخرین نوبت ظهور تقسیم نه ذات است و جمع هفت هفت [3] منسوخ گشته و خاتمه یافته است. در دفتر حضرت نوروز اشاره به این رمز شده و میفرمایند:
داخـل بــهــشــت راز رمـز نُــه شریک بشر جسم هفـت و دو
میفرمایند کسی که به راز و سِرّ نُه آگاهی پیدا کند داخل بهشت است و نه که ذات حق و حضرت بهاءالله است به صورت بشر و هیکل انسانی ظاهر شده و در جسم با بشر شریک است.

21 . حسین یادگار منظور حضرت بابا یادگار است.
22. قندیل چراغست که صاحب نور و روشنی است و در جامه قندیل منظور جامه نور و نور به معنی بهاء است.
23 . در طریقت اهل حق رهبران و حارسان امر و زمامداران طریق یاری بر مبنای تقسیمات هفت هفت قرار گرفته اند، مثل هفت تن، هفتوانه و هفت مرد.

صثث

صثق

نظر خود را بنويسيد