سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

فقط انسان (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۴ آگوست ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

نوع بشر در مَعرَضِ خطا است. تا حدّی که غالباً پیام های ما دربارۀ خودمان راجع به ظرفیّت و قدرتمان به عنوان نوع انسان برای تأسیس و ترویج آینده ای عادلانه و صلح آمیز و کامیاب کاملاً بدبینانه است. فرهنگ امروزه مَملو از ارزیابی های بسیار منفی نسبت به جامعۀ بشری است. یکی از مثال های مشهور را می توان در کلمات تولکین (J.R.R. Tolkien) مشاهده نمود که از زبان جن و یا پَری مشهورِ الروُند (Elrond elf) شنید: «انسان ها؟ انسان ها ضعیفند. [...] زیرا بخاطر انسان ها است که زمینۀ قدرت موجود است.» و مسلماً منظور از زمینۀ قدرت همان حرص و آز برای قدرت می باشد.

چنین طرز تفکّری نظری یک طرفه است و شاید نظری کاملاً صحیح نباشد. و حقیقتاً در دنیای تولکین صفات انسانی مانند عشق به سادگی، دوستی و وفاداری ( که هرکدام به عنوان هابیت و شکلک نشان داده شده) عاقبت بر اعمال شیطانی فائق می آید.

همان طوری که در مقالات قبلی ملاحظه شد حضرت بهاءُالله به هیچ وجه توجّهی به جنبه های ضعف نوع بشر ننمودند و بجای آن مایل بودند که بشر نظر خویش را معطوف به قوای نهفتۀ خویش نماید و بنابر همین اصل در "کلمات مکنونه" توجّه ما را به فرشته خوئی انسان جلب می کنند:

«خَلَقتُکَ عَالِیاً، جَعَلتَ نَفسَکَ دانِیَةً، فَاصعَدْ اِلیٰ ما خُلِقتَ لَهُ» ۳ [مضمون به فارسی: تو را بلندمرتبه و عالی خلق کردم، نفسِ خود را پست و حقیر قرار دادی، پس صعود کن به سوی آنچه برای آن خلق شدی.]

زائرین غربی هم از حضرت عبدُالبهاء در مورد طبیعتِ بشر سؤالاتی نموده اند که بعضی از این بیانات در زیر آمده:

«انسان در نهايت رتبۀ جسمانيّاتست و بدايت روحانيّات يعنى نهايت نقص است و بدايتِ کمال... مقام انسان مقام نهايتِ شب است و بدايتِ روز. يعنى جامعِ مراتبِ نقص است و حائزِ مراتبِ کمال، جنبۀ حيوانيّت دارد و جنبۀ مَلَکيّت. و مقصود از مرّبى اينست که نفوس بشريه را تربيت بکند تا جنبۀ مَلَکيّت بر جنبۀ حيوانيّت غالب شود. پس اگر در انسان قواى رحمانيّه که عينِ کمال است بر قواى شيطانيّه که عينِ نقص است غالب شود اَشرَفِ موجوداتست امّا اگر قواى شيطانيّه بر قواى رحمانيّه غالب شود انسان اَسفَلِ موجودات گردد. اينست که نهايتِ نقص است و بدايتِ کمال و ما بين هيچ نوعى از انواع در عالمِ وجود تفاوت و تبايُن و تضادّ و تخالف مثل نوع انسان نيست.

قسطنطنیه یا استانبول (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۹ آگوست ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

قسطنطنیه برای پانصد سال پایتخت خلفای اسلامی بود و قبل از این که عثمانیان این شهر را تصرّف نمایند برای بیش از هزار سال به عنوان پایتخت دیانت مسیحیان، رُم شرقی مشهور بود.

حضرت بهاءُالله در ماه آوریل سال ۱۸۶۳ به عنوان تبعیدی به پایتخت (قسطنطنیه) احضار شدند و همان طوری که در قبل مشاهده شد در هنگام خروج از بغداد علاقه و مَحَبَّتِ حقیقی ساکنین شهر نسبت به حضرتشان کاملاً واضح و معلوم گردید و همچنین در آن شهر (بغداد) بود که اظهارِ اَمرِ حضرتشان اعلام گردید و بجای آن ایّام صدمه و ستم حال به عنوان ایّام سرور در تقویم بهائی به جشن و شادی برگزار می گردد.

در هنگام ورود به استانبول مقامات عالی رتبه بنا به رسوم آن ایّام منتظر بودند که حضرت بهاءُالله با ایشان معاشرت و رفت و آمد نمایند و به دیدار ایشان بروند و یا از آنان تقاضا نمایند که از طرف ایشان از سلطان دلجوئی نمایند. امّا حضرت بهاءُالله به این امر مبادرت ننمودند.

«این عبد را به استانبول احضار نمودند با جمعی از فقرا وارد آن مدینه شدیم و بعد از ورود ابداً با اَحَدی ملاقات نشد چه که مطلبی نداشتیم و مقصودی نبود جز آن که به برهان بر کلّ مُبرهَن گردد که این عبد خیالِ فساد نداشته و ابداً با اهلِ فساد معاشر نه.» ۳

دربارۀ انتظارات مقامات چنین فرمودند:

«ثُمَّ ذَکِّرْ حینَ الّذیٖ وَرَدْتَ فِی المَدینَةِ وَ ظَنُّوا وُکَلاءُ السُّلطانِ بِأنَّکَ لَنْ تَعْرِفَ اُصُولَهُمْ وَ تَکُونَ مِنَ الجاهِلینَ. قُلْ ایٖ وَ رَبّیٖ لٰا اَعلَمُ حَرفاً اِلّا مٰا عَلَّمَنِیَ اللهُ بِجُودِه.» ۴ [مضمون به فارسی: سپس یادآور زمانی را که وارد مدینۀ [استانبول] شدی و وکلای سلطانِ [عثمانی] گمان کردند که تو اصول و آداب ایشان را نمی دانی و از نادانان هستی. بگو بله قسم به پروردگارم حرفی نمی دانم مگر آنچه را که خداوند به جودش به من آموخت.]