سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

فراتر از نمازِ جماعت (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۱۶ ژوئیه ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

بشر با این ایده که یک رهبر مذهبی در جمعی مقابل پیروان بایستد و به ایراد خطابه بپردازد آشنا است، و این رفتار امروزه بصورت مراسمی در آمده که بسیار مشکل است تصوّر کرد دیانتی بدون این مراسم وجود داشته باشد. همان طوری که قبلاً مطالعه کردیم
http://noghtenazar.org/node/1642 حضرت بهاءُالله رهبری مذهبی را در دیانت بهائی مُلغی فرمودند و همچنین از میان تمامی تعالیم جدیده یکی هم لغو نماز جماعت بجز نماز متوّفیان می یاشد. می توان گفت که حضرت بهاءُالله تقریباً تمام مراسم مذهبی معموله را مُلغی فرمودند.

حال سؤال این است که حیات مذهبی بدون داشتن این مراسم حقیقتاً به چه شکل و نحوی می تواند باشد؟ می توان گفت اگر قرار است چنین باشد باید در زندگی افراد، جامعه و مؤسّساتِ مذهبی تغییراتی بوجود آید. قبلاً هم موضوع تشکیل محافلِ روحانی بهائی در هر شهری برای اجرای امور اداری جامعۀ بهائی که جزء تعالیم بهائی می باشد مطالعه گردید.
http://noghtenazar.org/node/1641 چنین مؤسّساتی عملاً زمینه ای دسته جمعی برای اقدامات و فعالیّت های نفوس در جامعه بوجود می آورد.

ضیافات نوزده روزه ـ که در هر ۱۹ روز یک بار تشکیل می گردد
http://noghtenazar.org/node/1518 یکی از مؤسّساتی است که بطور مرتّب تشکیل شده تا به پیشبرد اهداف جامعه بپردازد. ضیافت نوزده روزه دارای سه بخش متفاوت است، قسمت روحانی که به دعا و مناجات و الواح اختصاص داده شده، قسمت اداری و مشورت که نفوس جامعه دربارۀ بسیاری امور مورد نیاز و علاقۀ جامعه به مشورت می پردازند و نهایتاً قسمت اجتماعی ضیافت است که به استحکام مَحَبَّت و یگانگی اعضای جامعه کمک می نماید. در نبود فردی به عنوان روحانی، شخصی که میزبان ضیافت نوزده روزه است (هر ضیافتی معمولاً در خانه ای برگزار می شود) مسؤول آماده نمودن برنامه، مناجات و الواح حضرت بهاءُالله، حضرت باب و حضرت عبدُالبهاء بطوری که در تعالیم بهائی آمده است می باشد. اعضاء جامعه هر یک بنوبۀ خود می توانند میزبان ضیافت گردند. در قسمت مشورت، محفلِ روحانیِ محلّی علاوه بر قرائت اخبار، در بعضی از موارد مطالب لازمه را با اعضاء جامعه در میان می گذارد که مورد مشورت قرار می گیرد. در قسمت سوّم همگان با سرور و و مَحَبّت با صرف چای و شیرینی با یکدیگر به گفتگو می پردازند. تمامی اعضاء جامعه سعی می کنند جلسه ای با دوستی و مَحَبّت در کنار یکدیگر داشته باشند.

مأموریّت محرمانۀ سلیمان خان (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۱۵ ژوئیه ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

حضرت بهاءُالله در طهران از خبر دردناک شهادتِ حضرت باب در تبریز آگاه شدند و نفس مؤمن و قابلی را می شناختند که بتواند شجاعانه جسدِ حضرت باب را به دست آورده حفظ نماید: وی سلیمان خان بود. وی نفسی دلیر اهل تبریز بود و اگر تنها یک نفر در جهان قادر به حفاظتِ جسد مطهّر حضرت باب بود بایستی ایشان می بود. درهایی که به روی وی گشوده می شد برای دیگران امکان پذیر نبود. مأموریّت وی باید بسیار محرمانه و سریع انجام می گرفت.

طول سفر به تبریز حدود ۶۳۰ مایل بود که باید از بسیاری نقاط سخت و خطرناک کوهستانی و تپه های فراوان در حرکت بود تا به مقصد رسید و می بایست هر چه سریع تر با اسب انجام می گرفت. با تمام این تفاسیر سلیمان خان دو روز بعد از شهادتِ حضرت باب http://noghtenazar.org/node/1690 به تبریز رسید. بسیار مشکل است که فهمید تا چه حدّی برای سلیمان خان دردناک بود که خبر شهادت حضرت باب را بشنود. کمی تأخیر شده بود ولی آنچه که در فکر و ذهنش بود اجازه نداد وی را از هدفش دور نماید.

سلیمان خان دقیقاً می دانست چه باید کرد. جسد حضرت باب به همراهِ اَنیس هنوز در خارج شهر نزدیک خندق تحت نظر سربازان بود که بنوبت کشیک می دادند و سلیمان خان هم مصمّم بود جسدِ مطهّر را از آن محل به جای اَمنی ببرد.

در مرحلۀ اوّل سعی نمود که خود به این عمل اقدام نماید. اقدام خطرناکی که ممکن بود باعث کشته شدن خودش گردد. یکی از دوستانِ وی "کلانتر" که شخصی درویش و صوفی مسلک بود به سلیمان خان پیشنهاد نمود کمی تأمل کند. روز بعد چند نفر برای کمک نزد وی آمدند که رئیس آنها مردی قوی هیکل بود. در همان شب همگی به نزدیکی خندق رفتند و هنگامی که سربازان آن نفوسِ مصمّم را دیدند متوجّه شدند که قادر نخواهند بود با آنان مقابله کنند لذا گروه توانستند جسد حضرت باب را از کنار خندق با خود ببرند. بعداً سربازان برای این که مورد موأخذه قرار نگیرند شایعه کردند که جسد حضرت باب را حیوانات وحشی ربوده اند.

سلیمان خان جسدِ مطهّر حضرت باب را در عبائی پیچید و به کارخانۀ ابریشم سازی یکی از پیروان حضرت باب منتقل نمود و آن را با ابریشم پوشاندند و در صندوق بسیار محکمی قرار داده و سلیمان خان یک شاخۀ گل هم داخل صندوق گذاشت و قفلش نمود. صندوق در بین دیواری در کارخانه ابریشم سازی محفوظ گردید و سلیمان خان قاصدی سواره برای کسب تکلیف به حضور حضرت بهاءُالله فرستاد.