سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

دوران پُر مُخاطره (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

نهم آپریل ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

نکته ای که از خاطر محو نخواهد شد این که نوع بشر امروزه دوران بسیار پُر مُخاطره ای را پشت سر می گذراند. احساس عدم امنیّت و نگرانی حتّی برای نفوسی که از نقاط پُر خطر دور می باشند احساسی است ملموس و حقیقی. عالم انسانی همان طوری که باز هم امروزه شاهدش می باشیم بسیار پُر آشوب و پُر رنج است. در حالی که ایّام بشر در رنج و تَعَب [سختی] می گذرد ولی باز هم به نظر می رسد هر از چند روزی اتّفاقات جهانی بشر را به پرتگاه خطرناکی دیگر سوق می دهد. چنین حوادثی این احساس را که باید کاری کرد در ما به وجود می آورد و این در حالی است که احساس می کنیم در واقع قدرتی آن چنان در اختیار نداریم. مرتباً فاصله ها میان نفوس، جامعه و مؤسّسات بیش تر می گردد.

این اَمر براحتی همگی را مأیوس می سازد تا حدّی که بسیاری معتقدند نوع بشر قادر به زندگی مسالمت آمیز نیست و این در حالی است که چنین تصوّراتی نه تنها سازنده نمی باشد بلکه عاجز کننده هم هست.

در مورد این شرایط موجود باید توجّه نمود بینش حضرت بهاءُالله چگونه است و برای اَمراضِ بشر چه نسخه ای مرقوم فرمودند؟ این دوران پُر خطرِ جامعۀ بشری اَمری است که حضرت بهاءُالله در آثار خویش ما را بدان مرتباً متذکّر گردیده اند.

«غفلت تا کِی؟ اِعتساف تا کِی؟ انقلاب و اختلاف تا کِی؟... فِی الحَقیقه اَریاحِ یأس از جمیعِ جهات در عبور و مرور است. انقلابات و اختلافاتِ عالَم یَوماً فَیَوماً [روز به روز] در تَزاید. آثارِ هَرج و مَرج مشاهده می شود چه که اَسبابی که حال موجود است به نظر موافق نمی آید...» ۳

گرچه این بیان حضرت بهاءُالله ممکن است قدری باعث آرامش خاطر گردد ولی با بینشِ اِلهیِ خویش بخوبی آگاه بودند به این که عالم بشریّت تا چه حّدی باید با مشکلات فراوان مقابله کند و این کشمکش را بخوبی امروزه شاهدش بودیم زیرا دو جنگ جهانی و انقلابات متعدّده و دیگر حوادث سرنوشت بشریّت را به نوعی دیگر رقم زد. صدماتِ وارده بر عالمِ انسانی تا حدّی است که فِی الحَقیقه باید گفت بیانِ آن از عهدۀ قلم خارج است.

با تمام این تفاسیر جَمالِ مُبارک [حضرت بهاءُالله] این صدمات وارده را لازمۀ وجودِ انسانی محسوب نمی دارند زیرا نوعِ بشر از اصل و اساس خطاکار نیست و طبقات و ساختارِ اجتماعی را مُسَبِّبِ مشکلاتی می دانند که بشر برای خویش بوجود می آورد. از این بابت چنین فرموده اند:

«یَاابْنَ الرّوحِ خَلَقتُکَ عَالِیاً، جَعَلتَ نَفسَکَ دانِیَةً، فَاصعَدْ اِلیٰ ما خُلِقتَ لَهُ» 4 [مضمون به فارسی: ای پسر روح تو را بلندمرتبه و عالی خلق کردم، نفسِ خود را پست و حقیر قرار دادی، پس صعود کن به سوی آنچه برای آن خلق شدی.]

به همین ترتیب حضرت بهاءُالله عاقبت و سرنوشتی بسیار وَخیم برای جامعۀ بشری پیش بینی نمی فرمایند بلکه نقطۀ مقابل آن را بیان می فرمایند. آنچه از آثار حضرت بهاءُالله استنباط می شود این است که این ایّامِ پُر از حوادث را بنوعی دیگر ترسیم می فرمایند.

«حالْ اَرضْ حامله مشهودْ، زود است که اَثمارِ مَنیعه و اَشجارِ باسِقه و اَورادِ مَحبوبه و نَعْماءِ جَنیّه [میوه های عالی و درختان بلند و گل های دوست داشتنی و نعمت های تازه] مشاهده شود. تَعالَتْ نَسَمَةُ قَمیصِ رَبِّکَ السُّبحانِ قَدْ مَرَّتْ وَ اَحْیَتْ.» ۵ [مضمون به فارسی: ستودنی است نسیمی که از پیراهن پروردگارِ سُبحانت وزید و به تحقیق که زنده کرد و تازه نمود.]

در این مقام به علاوۀ مشکلات بشر می توان دید اَمری جدید و بدیع ظاهر خواهد گردید و این اَمر همان طوری که مشاهده می شود به همان اندازه قسمتی از رَوَند فعلی است.

تلویحاً حضرت بهاءُالله فرایندِ وحدتِ عالمِ انسانی را که در مقالۀ قبلی http://www.noghtenazar.org/node/1669 بدان اشاره شد اَمری طبیعی محسوب می دارند. در عالم طبیعت (گیاهان، حیوانات و انسان) لازمۀ رشدِ طبیعی دو فرایندِ توأمِ از بین رفتنِ تدریجی و رُشدِ عضوی جدید است. چالش امروزۀ بشر توانِ مشاهدۀ واضحِ آن فرایندهای مثبت در مقابل حوادث منفی و ویران کننده می باشد.

استعاره ای را که حضرت بهاءُالله در این زمینه بدان اشاره می فرمایند که در حیاتِ نوعِ انسانی مشاهده می شود حقیقتِ روحانی بودن بشر است. حقیقت محدود به وجودِ مادّی نیست.

طریقی دیگر که می توان استنباط درستی از آن استعاره داشت از طریقِ آشکار نبودن این قوای مثبت می باشد. آن زیبائیِ موعود که باید ظاهر شود هنوز در وجود بشر نهفته است و تا حدِّ زیادی نمی توان بر ظهور آن ناظر بود در حالی که حقیقتی است مسلّم. موجودات طبیعی و یا موجوداتی که خواصِّ خویش را از طبیعت گرفته اند بتدریج با دوره های ثابت رشد می کنند که در هر کدام تقریباً همین رشد باعث تحوّلی نسبتاً ناگهانی می شود. در هر موجود طبیعی شرایط قبلیِ رشد قادر به نشان دادن تحوّلاتِ بعدی نیستند. حال جامعۀ بشری هم در میان دوره ای از چنان تغییراتی است و به همین مناسبت است که حضرت بهاءُالله می فرمایند:

«امروز روزیست بزرگ و مبارک آنچه در انسان مَستور بوده امروز ظاهر شده و می شود.» ۶

در یکی از خطاباتِ خویش در آمریکا حضرت عبدُالبهاء بلوغ عالم بشر را به شرح زیر توصیف فرمودند.

«تمامی مخلوقات هر یک به سهم خویش در هر مرحله بدرجه ای بالغند. بلوغ در حیات هر شَجَری زمانی است که ثمر به بار می آورد. بلوغ هر گیاه دورانی است که گل و شکوفه می آورد. حیوانات هم به مرحلۀ تکامل و بلوغ می رسند و در عالَمِ بشری، انسان هنگامی به بلوغ می رسد که قوای عقلانیِ وی به حدّاکثر و اوج خویش می رسد...

به همین شکل در جامعۀ بشری بطور دستجمعی که مرحلۀ طفولیّت را گذارنده و در دورانی دیگر ایّآم جوانی را پشت سر گذاشته و حال وارد مرحلۀ اوّلیّۀ بلوغ شده که علائمش کاملاً ظاهر و آشکار است. لذا شرایط و احتیاجات آن مراحل حال تغییر نموده و وارد مرحلۀ جدیدی گردیده که مشخصاً شرایط حیات این دورۀ نوع بشر را می توان شاهد بود. آنچه که در دوران اوّلیّۀ تاریخ بشری به کار می آمد دیگر قادر نیست نیازمندی های جدید امروزۀ بشر را کفایت نماید. عالَمِ انسانی محدودیّت ها و شرایط اولیّۀ تاریخ را پشت سر گذاشته و حال زمان آن رسیده که عالَمِ بشریّت با اخلاقیات، خصائص، صفات، ظرفیّت و توانائیِ جدیدی خود را مجهّز نماید. فضائل، عنایات و کمالاتِ بدیع در حال ظهور است. آنچه از جَلالِ جوانی گرچه لازمۀ آن زمان بوده کفایت می کرد ولی دیگر در دوران تازۀ بلوغ قابل استفاده نخواهد بود. آنچه را که بشر در دوران طفولیّت بدان مشغول بوده دیگر قادر نیست ذهنِ دورانِ بلوغش را سیراب کند.» ۷

ما در مقابله با مشکلات عالَمِ انسانی ناتوان نیستیم. اقدامات دستجمعی نوع بشر شامل بیلیون ها اقدامات فردی است. نشانه های بلوغِ عالَم را می توان امروزه براحتی مشاهده نمود. مسلّماً وقف نمودن حیات در هدف بلوغِ عالَمِ بشری یقیناً فرارسیدن دوران بلوغ را تسریع خواهد نمود.

«اصلاحِ عالَم از اَعمالِ طیّبۀ طاهره و اَخلاقِ راضیۀ مَرضیّه بوده.» ۸

بیان مبارک حضرت بهاءُالله در زیر پیامی از امید برای نوع بشر است.

«این جنگ های بی ثمر و نِزاع هایِ مُهلکه مُنقضی شود و صُلحِ اَعظم تحقّق یابد.» ۹

بشریّت یکی است- وحدتِ عالَمِ انسانی در آثارِ حضرت بهاءُالله (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

هشتم آپریل ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

حضرت شوقی اَفندی، نوۀ اَرشدِ حضرت عبدُالبهاء، فرزند حضرت بهاءُالله وحدت عالم انسانی را«محورِ» اصلی تمامی تعالیم حضرت بهاءُالله محسوب فرمودند. در ایّامی که حضرت عبدُالبهاء بِنَفسِه در اوائل قرن بیستم به کشورهای غربی سفر نمودند اکثر خطابات خویش را با اصل وحدتِ بشر به عنوان اوّلین تعلیم حضرت بهاءُالله شروع می نمودند. در اَواخر ایّام حیاتِ حضرت بهاءُالله زمانی که مُستشرقِ انگلیسی اِدوارد گرانویل براون به حضور ایشان مُشرّف شد آن طوری که وی یادداشت نموده متن اصلی بیانات جَمالِ مُبارک [حضرت بهاءُالله] وحدتِ بشر بوده.

«جمیع مِلل باید در ظِلِّ اَمرِ واحد و شریعتِ واحد درآیند و جمیعِ ناس [مردم] چون برادرِ مِهرپَرور گردند. روابط مَحَبَّت و اِتّحاد در بینِ اَبناءِ بشر مستحکم شود و اختلافات و مُنازعاتِ جنسیّه و مذهبیّه کلّ محو و زائل گردد.» ۳

مقصد این نوشتارِ مختصر معرّفی اصلِ وحدتِ بشر از جنبه های مختلف که در آثار نازلۀ حضرت بهاءُالله آمده می باشد. یکی از آثار مهّمه که می شود نام برد وصیّت نامۀ حضرت بهاءُالله «کتابُ عَهدی» [کتابِ عهدِ من] می باشد. اَکثریّت مردم قبل از فوت وصیّت نامه ای از خود بجا می گذارند که آنچه از متعلّقات خویش دارند برای بازماندگان به ارث بجا می گذارند. ولی هدفِ حضرت بهاءُالله از نزولِ وصیّت نامۀ خویش امری دیگر بود. نظرِ حضرتشان همان طوری که در بیان زیر آمده بهبود و گسترش اِتّحاد در میان نوع بشر است:

«مقصودِ این مَظلوم [حضرت بهاءُالله] از حملِ شَدائد و بَلایا و اِنزالِ آیات و اِظهارِ بَیِّناتْ اِخمادِ نارِ ضَغینه و بَغضا [کینه و دشمنی] بوده که شاید آفاقِ اَفئدۀ اَهلِ عالَمْ به نورِ اِتّفاقْ مُنوّر گردد و به آسایشِ حقیقی فائز.... ای اَهلِ عالَمْ مَذهبِ اِلهی از برای مَحَبَّت و اِتّحاد است، او را سببِ عَداوت و اختلاف منمائید.» ۴

حضرت بهاءُالله در «کتابُ عَهدی» صریحاً پیروانشان را از نِزاع و جِدال منع می فرمایند- اصلی که منسوخ نمی گردد. چنین نظری عُمق دیگری به آثارِ نازلۀ حضرت بهاءُالله می بخشد. نکتۀ مهمّ این است که چگونه می توان روابط میان نوع بشر را فهمید؟

«مِشکوٰةِ [چراغدانِ] بیان را این کلمه بِمَثابهِ مِصباح [مانند چراغ] است ای اَهلِ عالَم همه بارِ یک دارید [میوۀ یک درخت] و برگِ یک شاخسار. بکمالِ مَحَبَّت و اِتّحاد و مَوَدَّت و اِتّفاق سلوک نمائید. قَسَم به آفتابِ حقیقتْ نورِ اِتّفاقْ آفاق را روشن و منوّر سازد. حَقّ آگاه گواهِ این گفتار بوده و هست. جهد نمائید تا به این مقامِ بلندِ اَعلیٰ که مقامِ صیانت و حفظِ عالَمِ انسانی است فائز شوید. این قصدْ سلطانِ مقاصد و این اَمَلْ مَلیکِ آمالْ[مالِکِ آرزوها].... ای اَهلِ بَهاء [بهائیان] با جمیعِ اَهلِ عالَمْ بِرَوحْ و رَیحان [شادمانی و آسودگی] مُعاشرت نمائید.» ۵