سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

شوقی اَفندی ـ حیاتی بی نظیر (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۱۵ ژوئن ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

حضرت شوقی اَفندی از سال ۱۹۲۱ تا ۱۹۵۷ به عنوان ولیِّ اَمرُالله [ولیِّ امرِ دین بهائی] به خدمت آستان اِلهی مشغول و قیادتِ جامعۀ بهائی را به عهده گرفتند و همان طوری که قبلاً اشاره شده این مقامی نبود که ایشان قبل از اِنتصاب در ذهن داشتند ولی به هر تقدیر خدمتی بود که حضرتشان بنحوی اَحسَن و در حدِّ اَعلایِ کلام انجام دادند.

دوران قیادتِ حضرتِ ولیِّ اَمرُالله در غروبِ عَصرِ رسولی و یا عصرِ شجاعان و قهرمانانِ اَمرِ اِلهی [دین بهائی] شروع گردید. عصری که در آن نفوسی چون حضرت باب، حضرت بهاءُالله، طاهره، ملّا حسین، قُدّوس و حضرت عبدُالبهاء در این عالمِ خاکی حیات داشتند و دیانتی جدید را مستقرّ نمودند.

حضرتِ ولیِّ اَمرُالله هدایت جامعۀ بهائی را در ابتدایِ عصرِ تکوینِ دیانت بَهائی به عهده گرفتند. آن ایّام دورانی بود که قلم و چهارپایان جای خود را به ماشین تحریر و اتومبیل دادند. با شروع رهبری حضرتِ ولیِّ اَمرُالله بدون شکّ جامعۀ بشری وارد جهانی بدیع گردید. حتّی در نحوۀ مُلَبَّس بودن حضرتِ ولیِّ اَمرُالله جلوۀ جدیدی را عرضه نمودند. حضرت عبدُالبهاء که نزد همگان به سَرکار آقا مشهور بودند با لباس های شرقی و مَحاسِنِ بلند یادآورِ ایّامِ پیامبرانِ عهدِ گذشته بودند.

حضرتِ ولیِّ اَمرُالله جوان و تحصیل کردۀ غرب بودند.

در اکثر رَقائم خویش حضرتِ ولیِّ اَمرُالله یادداشتی در زیرِ مکاتباتِ خویش خطاب به بهائیان تحتِ عنوانِ «برادرِ حقیقیِ سپاسگزارِ شما» مرقوم می فرمودند.

در اَلواحِ مبارکۀ وصایا [وصیّتنامۀ حضرت عبدُالبهاء]، حضرت عبدُالبهاء حضرت شوقی اَفندی را به عنوان ولیِّ اَمرُالله مُنتصب فرمودند که وظائف خطیرۀ نَفسِ حضرت عبدُالبهاء را بعد از ایشان بدوش گیرند. در هنگام انتصابْ حضرتِ ولیِّ اَمرُالله بیست و چهار سال داشتند. صعود حضرت عبدُالبهاء و بدوش گرفتن وظائف محوّله به عنوان ولیِّ اَمرُالله دو بارِ سنگینی بود که باید متحمّل می شدند که در مکتوبی بِنَفسِه مرقوم فرمودند و در کتاب "گوهرِ یکتا" به قلم روحیه خانم [همسر حضرت ولیِّ اَمرُالله] که دربارۀ حیات حضرت شوقی اَفندی نوشته شده چنین آمده:

جامعه ای حمایت کننده و توانمند ساز (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۱۲ ژوئن ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

در مقالات قبلی دیدیم که به چه نحوی حضرت بهاءُالله تحوّل و اصلاحاتی در مؤسّسات مذهبی با به کار گرفتن روش بدیعِ مشورت برای پیشرفت و گسترش رفاه انسانی بوجود آورده اند. همچنین دیدیم که چگونه افراد جامعه هم عناصری فعّال در این وظیفۀ خطیر می باشند. حال سؤال این است که جامعه چه نقشی در این تحوّلات می تواند داشته باشد؟

مشهور است که تا حال جوامع مذهبی همواره به قضاوت نشسته و زورگو و تفرقه انگیز بوده اند اگر چه چنان رفتاری در اصل اساس تعالیم مذاهب موجود نیست و چنین رفتاری هم با اساسی که حضرت بهاءُالله بنیان گذاشته اند کاملاً متفاوت بوده و در عمل هم مغایر است با تجربیاتی که تا حال بهائیان داشته اند. امّا عدم چنین رفتاری در جامعۀ امروزه بالقوّه کافی نیست.

بیتُ العدلِ اَعظم در پیامی در سال ۲۰۱۰ نظراتی بطور کلی نسبت به نحوۀ حیات جامعه بیان می فرمایند.

«جامعۀ اسمِ اَعظم [جامعۀ بهائی]، متشکّل از چنین افراد و چنین مؤسّساتی، عرصه‌ای آن ‌چنان مشحون از گرایش‌های روحانی می‌گردد که در آن قُوا از طریق وحدت در عمل به چندین برابر فزونی می‌یابد. در بارۀ این چنین جامعه‌ای است که حضرت عبدُالبهاء می‌فرمایند: "اگر نفوسی مؤمن حقیقی شوند ارتباط روحانی یابند و مَظهَرِ مَحَبَّتِ رحمانی گردند و کلّ سرمست جام مَحَبَّتُ الله شوند البتّه آن اتّحاد و ارتباط نیز ابدیست. یعنی نفوسی که از خود بگذرند و از نقایص عالم بشری تجرّد یابند و از قیود ناسوتی منصرف گردند البتّه پرتو انوار وحدتِ اِلهی بتابد و جمیع در عالم ابدی وحدت حقیقی یابند."» ۳

همان طوری که مشاهده می شود اتّحاد در سطوحی مختلف است که فراتر است از آنچه عملاً دیده شده و بالاتر از دوستی ظاهری می باشد. هدفِ بدیعی است که جامعۀ بهائی در نهایت کوشش سعی دارد که عملاً به ثمر برساند. کیفیّت های جامعه هم به صورت زیر اضافه گردیده:

«هریک از نفوس در چنین جامعه ای که هدفش گسترش آن فرهنگی است که صفات مشخصّۀ آن حیات بهائی است- محیطی که روح وحدت بر تمام افراد جامعه سایه افکنده، همگان را روح مَحَبَّت به یکدیگر مرتبط نموده، اغماض در اشتباهات نموده و واهمه از شکست از چنین جامعه رخت بربسته، جامعه ای که از خرده گیری نسبت به یکدگر اجتناب شده و غیبت و افترا جای خود را به حمایت و تشویق یکدیگر داده، در محیطی که پیر و بُرنا دوشادوش به همکاری قیام می نمایند و جمعاً و متفقاً و با حمایت یکدیگر به مطالعۀ آثارِ خلّاقۀ اِلهی پرداخته تا بتوانند بنحو بهتری خدمت نمایند، جامعه ای که فرزندان آن در محیطی به کسب معارف می پردازند که قوای روحانی آنان تقویت گردیده و پیروان را به روحِ حقیقیِ اَمرِ اِلهی [دین بهائی] مرتبط می نماید، در جامعه ای که جوانان آن سعی در تشخیص اخبار غیرِ واقع که در جامعه پراکنده گردیده نموده و از بی ثمر بودن آن آگاه می باشند و در مقابل فشارهای واردۀ آن مقاومت نموده و تمام قوای خویش را صرف بهبودی جامعه می نمایند. مؤسّسات بهائی هم بنوبۀ خود با سعی در تقویت چنین محیطی خواهند کوشید و در حیات خصوصی نفوس مداخله ننموده و از آنانی که بر طبق آثار بهائی رفتار نمی نمایند انتقام نگرفته و آنان را تنبیه نمی نمایند.» ۴