سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

وادیِ معرفت (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۷ ژوئیۀ ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

هفت وادی http://www.noghtenazar.org/node/1645 یکی از آثار حضرت بهاءُالله می باشد که شرح داستان قدیمی ادبی سفر روح انسانی است. هفت وادی در سال ۱۸۶۰ بعد از مراجعت از دو سال حیاتِ عزلت در کوه های سلیمانیه نازل گردید.
http://www.noghtenazar.org/node/1580 هرکدام از مراحل این هفت وادی به این ترتیب است: وادی طلب، وادی عشق، وادی معرفت، وادی توحید، وادی استغنا، وادی حیرت، وادی فقر حقیقی و فنای اصلی.

تمامی هفت وادی مجموعه ای است که درک و استنباط مطالب آن تفکّرات انسانی را به چالش می کشد. البتّه نمی توان آن را به عنوان حُکم و قانونی مُحکم محسوب داشت و به همین نحو نباید معانیِ ظاهرۀ کلمات را هم مدّ نظر داشت. به هر تقدیر حضرت بهاءُالله وادی معرفت را «آخرین مرحلۀ محدودیّت» محسوب می فرمایند که از جهتی می توان گفت نسبت به وادی های بعدی بیشتر به زندگی روزانۀ عادی مربوط می باشد. در این وادی حضرت بهاءُالله از شعری از ادبیات فارسی یاد می فرمایند که اشاره به نکته ای بسیار اساسی است.

«دلِ هر ذرّه ای که بشکافی آفتابیش در میان بینی» ۳

محتملاً در این مقام حضرت بهاءُالله به معرفتی (علمی) اشاره می فرمایند که امروزه به عنوان «فیزیک هسته ای» می شناسیم. تمامی این وادی اشاره می کند به این که «آنچه که به نظر می رسد واقعیّت ندارد». ظاهر مطالب بسیار راحت تر است.

«(طالب) در ظلمْ عدلْ بیند و در عدلْ فضلْ مشاهده کند؛ در جهلْ عِلم ها مَستور بیند و درعِلم ها صدهزار حکمت ها آشکار» ۴

در این وادی حضرت بهاءُالله از عاشقی بی نام ذکر می برند که «در هجرِ معشوقش جان می باخت». گرچه اسمی از عاشق نیامده ولی می توان حدس زد که اشاره به داستان لیلی و مجنون می باشد که در آثار حضرت بهاءُالله هم ذکری از آن شده است ـ که مشخّص است منظور از آن دو عاشق چه کسانی هستند. باید گفت این داستان قدیمی اشاره به جستجویِ روح انسانی دارد که در پیِ خالق خویش است.داستان آن بدین شرح آمده.

معجزۀ بغداد (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۸ ژوئیۀ ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

اگر انجیل مقدس و قرآن کریم با دقت مطالعه شود می توان پی برد شواهد زیادی موجود است که در تاریخ این دو دین مخالفت های بسیاری نسبت به حضرت محمّد و حضرت مسیح در ایّام حیاتشان در جامعۀ ایشان وجود داشته است. تاریخ نشان داده که به همان نحو و روش مخالفت ها در دوران حیات حضرت بهاءُالله هم موجود بوده است. همان طوری که قبلاً هم شاهد بودیم http://www.noghtenazar.org/node/1602 الگوی تاریخیِ دردناکی وجود دارد که هر وقت مَظاهِرِ ظهورِ [پیامبرانِ] جدیدی با حقایقی ظاهر می شوند، تعداد بسیار معدودی قادرند که این حقایق را بشناسند و آنانی که در امور مذهبی مسؤول هستند سعی در خاموش نمودن «نور حقیقت» می کنند. در بغداد بعضی از علمای دینی عامل آشوب و اغتشاش بودند تا بتوانند صدماتی به حضرت بهاءُالله وارد آورند و در زمانی هم حکمِ جهاد صادر نمودند و در زمانی دیگر دولت را مجبور نمودند حضرت بهاءُالله را به نقاط دورتری تبعید نمایند.

در یکی از این ایّام علما تصمیم گرفتند یکی از افراد مورد اعتماد خویش را به نام ملّا حسنِ عَمو به حضور حضرت بهاءُالله بفرستند که تعدادی سؤال از ایشان بپرسند که این قضیه یاد آور داستانی شبیه به داستان نیقودیمس (Nicodemus) از سنهدرین (Sanhedrin) در دوران حیات حضرت مسیح می باشد.

بعد از تقدیم سؤالات که پاسخ های کافی و شافی شنید، ملّا حسنِ عمو هدف از شرفیابی به حضور مبارک را عرض کرد.

«علما در علم و فضل حضرت مُقرّ و معترفند و مسلّم است که تدرّس و تحصیل نکرده اند ولکن علما می گویند که ما به این قناعت ننمائیم و به سبب علم و فضل اقرار و اعتراف به حقّیّتشان نکنیم. لهذا خواهش داریم که یک معجزه ای به جهت قناعت و اطمینان قلب ظاهر فرمایند.» ۳

حضرت بهاءُالله این تمنّای علما را ردّ نفرمودند با این وجود، با آن که چنین تقاضایی امری صحیح نبود زیرا خلق نباید حقّ را امتحان کنند، حضرت بهاءُالله با این تقاضای علما موافقت فرمودند به شرطی که اگر معجزه ظاهر شد باید حقیقتِ رسالتِ حضرتشان را قبول نمایند.

«ولی علما بنشینند و بالاتّفاق یک معجزه ای را انتخاب کنند و بنویسند که به ظهور این معجزه از برای ما شبهه ای نمی ماند و کلّ اقرار و اعتراف بر حقّیّتِ این اَمر می نمائیم و آن ورقه را مُهر کنند و بیاور و این را میزان قرار دهند اگر ظاهر شد از برای شما شبهه ای نماند و اگر ظاهر نشد بطلان ما ثابت گردد.» ۴