اخلاقیات

http://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/3

«...امروز جنودی که ناصر امرند اعمال و اخلاق است طوبی لمن تمسّک بهما
و ویلٌ للمعرضین یا حزب اللّه شما را بادب وصیت مینمایم و اوست در مقام
اوّل سید اخلاق...»
حضرت بهاءالله - لوح دنیا

واژه اخلاق عربى و جمع کلمه خُلق است، فارسى آن خوى، روش و مردانگى است. در عربى بمعناى طبع، سجیه، خصلت، سیرت، طبیعت، فطرت، دین و مروّت مى‌آید. در دیدى خداشناسى معنى‌کیش، اعتقاد، پرهیزگارى، شأن وعادت را دارد. در زبان انگلیسى کلمه Ethicsکه در واقع همانند کلمه اخلاق جمع است در مفهوم مفرد استعمال میشود. و معناى آن مجموعه آداب و رسوم و‌آئین‌هاى اخلاقى در رابطه با کیش یا مکتبى فلسفى است. ریشه آن کلمه Ethica از اصل یونانى Ethicos,Ethicke معادل کلمه خوى در فارسى است. واژه دیگر آن Morale است که در مفهوم حالات روحى منعکس در رفتار بصورت شجاعت، غیرت، حمیت، اعتماد، نظم، شور، قدرت، اراده وبردبارى در برابر سختى بکار برده میشود.‌

منبع: سیروس نیوز

یکی بود، یکی نبود. سالهای سال پیش در کشوری نه چندان دوردست مردمی زندگی می کردند که زندگیشان با زندگی امروز ما خیلی فرق داشت. نه تنها اینترنت و ماهواره و تلفن همراه و هواپیماهای سریع السیر نداشتند، بلکه از رادیو و تلویزیون و اتوموبیل و تلفن ثابت هم محروم بودند. این مردم به زحمت پا را از شهر یا روستای خود بیرون می گذاشتند و کسی هم معمولاً گذارش به کشور آنها نمی افتاد. معدودی از آنها شاید به سفرهایی نسبتاً دور می رفتند، آن هم با اسب و الاغ. وقتی هم به کشورهای دیگر سفر می کردند، چون زبان مردم آن کشورها را نمی دانستند، بیشتر ظواهر را می دیدند و با مردم ارتباط زیادی نداشتند. از میان آنها که به چنین سفرهای دوری می رفتند عدهء کمی زنده از سفر بر می گشتند تا مشاهدات خود را برای دیگران تعریف کنند. البته آنچه هم که تعریف می کردند گزارشی دقیق و واقعی از مردم آن کشورها نبود.

گویا هر چیز خوبی در این دنیا آفتی دارد؛ و هر چه بهتر باشد آفتهایش بیشتر و خطرناکتر است. می گویند بادمجان بم آفت ندارد. نمی دانم راست می گویند یا نه. به هر حال این اصطلاح یعنی اینکه چیزی به قدری زمخت است که آسیبی به آن نمی رسد. اما اگر لطیف باشد در معرض آسیبهای گوناگون قرار می گیرد.

حالا، من فکر می کنم این نکته که دین اینقدر در روزگار ما آفت زده است به همین دلیل است که چیز خوبی است، لطیف است، زیباست، دوست داشتنی است. باید هوایش را داشت. نمی شود بگذاریم به حال خودش بماند تا هر بلایی سرش بیاید. اگر گذاشتیم، به چیزی زشت و فاسد تبدیل می شود، مثل گل پوسیده، میوهء گندیده.

بیست روز از تولد دومین فرزندم می گذشت و من هنوز در مرخصی استعلاجی بودم که وطن سرسبز و خانه امنم ، هردو در یک روز مورد حمله قرار گرفت. خصم اول را تعصبات وطنی تحریک می نمود و خصم دوم را تعصبات و اوهام دینی. بالاخره ناچار شدیم باهمسروفرزند دیگرم که فقط پنج سال داشت، به محل امنی تغییر مکان دهیم. همسرم عضو محفل روحانی بهاییان شهرمان بود و خانه ما جزء اولین خانه هایی بود که مورد حمله قرار گرفت . کسانی به منازل حمله می کردند که پیش از این خود را ملجاء و پناه مردم مظلوم ایران معرفی نموده بودند. فقط منزل ما نبود که مورد هجوم واقع شد. چند روز بعد محل کار همسرم نیز غارت شد و منازل اقوام ما نیز ، مورد تجسس که چه عرض کنم،در معرض تالان و تاراج قرار گرفت.

يكي ازمشكلاتي كه هنوزبشريت ازآن رنج مي برد، نژادپرستي است. مشكل مزبورچنان عميق است كه صحنهء ورزش رانيزآلوده نموده است.ازالمپيك 1936برلين كه درآن هيتلربا افكارنژادپرستانه اش ازدست دادن به قهرمان سياهپوست، جسي اونز، خودداري كرد، 72 سال است كه مي گذرد. وهمين چندسال پيش بود كه اتوئوي سياه پوست، فوتباليست معروف، نيزدرورزشگاه اروپائي ها مورد توهين نژادپرستانه قرارگرفت.

اما درعين حال بارقه هائي ازاميد نيز سوسو مي زند.اين روزها كه تب مسابقات فوتبال جام ملت هاي اروپا جهان را فراگرفته، صرف نظرازخود بازي ها وشوروهيجانش، آنچه آن را متفاوت نموده،شعاراين بازي هاست كه همه را دعوت به ترك نژادپرستي مي نمايد. تيم ها درآغاز بازي بيانيهء منع نژادپرستي را كه دراستاديوم وماهواره پخش مي شود، قرائت مي كنند، ودرآخربازي نيز برنده وبازنده، رسم جوانمردي به جا مي آورند وصرف نظرازبردوباخت، به تشكرازيكديگروتماشاچيان مي پردازند.

اخيرا برخي مخالفين ديانت بهايي كه به دنبال راهي شرعي و قانوني براي آزار بهاييان و نابودي آنان هستند، اتهام تهاجم و ترور و خشونت را به بهاييان نسبت مي دهندآن هم بدون هيچگونه مدرك و به صرف توهمات ناشي از تعصب و بد خواهي . مثلا از شدت تنفر ي كه نسبت به بهاييان دارند در عالم خيال و توهم اينگونه فرض مي نمايند كه حتما بهاييان نيز از آنان متنفرند و قصد انتقام از آنان را دارندلذا هر بلايي را كه در داخل و خارج كشور بر سرشان مي آيد، از جانب بهاييان تصور مي نمايند .و اين تصور و توهم ، ناشي از اذهان بيمار گونه اي است كه مطمئنا نياز به معالجه دارد .براي آنان دعا مي كنيم و از خداوند شفاي عاجل آنان را مي طلبيم . اما براي آن دسته از هموطناني كه به دنبال واقعيت و حقيقت هستند و مي خواهند بهتر از فلسفه فكري بهاييان كه مبناي عمل و رفتار آنان است، آگاه شوند، مي گوييم:

دوستي مي گفت پيكاسو در زمان جنگ جهاني، گل سرخ مي كشيده و در پاسخِ منتقدين كه مي گفتند اين اثر منعكس كننده جامعه ات نيست، مي گفته كه من دارم به جامعه انرژي مي دهم. راستش، از ميزان درستي اين مطلب آگاه نيستم چون فقط آن را از دهان كسي شنيده ام؛ اما حتي اگر افسانه باشد، خيلي افسانه زيبايي است. در ايران، بي شمار مشكل وجود دارد. تن ايران، مريض است. اگر عده اي برايشان كافي باشد كه در ظاهر به كسي آسيبي نزنند، اگر عده اي ديگر به دنبال پيشرفت شخصي و آسايش بوده و در نهايت از ايران بروند، اگر عده اي نااميد و خسته و زخم خورده باشند، اگر تنها اندكي از مردم، گاهي، به اصلاحات كوچك فكر كنند، و اگر فقط عده اي انگشت شمار خود را وقف نجات ايران نمايند، نمي گويم چيزي عوض نمي شود، اما تعداد بيشتري قرباني، فدا خواهند شد تا زماني كه اين بيمار، شفا يابد و سرپا بايستد. نجات ما، در اتحاد، اميد، و خدمت است.

با نگاهی دقیق و موشکافانه به وضعیت کنونی جهان امروز و علی الخصوص میهن عزیزمان ایران ، و مشاهده نابسامانی ها ، خرابی ها ، جنگ ، فقر و فحشا و ... نیاز جهان به تعلیمات دیانت بهایی بیش از پیش نمایان می شود .

روی سخن نگارنده بیشتر با برادران و خواهران هموطنی است که سالهاست با هموطنان بهائی خود زندگی می کنند ولی یا از روی خجالت یا از ترس بی آبرویی و انگ جاسوسی و اکثراً بعلت فضای مسموم جامعه ، جامعه بهائیان ایران را نشناختند و البته آن عده هم که احبا رااز نزدیک می شناسند و بعضا این آئین جهانی را تصدیق کرده اند به همان علتهای گفته شده در بالا جرات بیان افکار و نظرات خود را برای دیگر دوستان خود ندارند .

امروزه فریاد گروهی به آسمان بلند شده است که بهائیان می خواهند رسمیت بگیرند. نمی دانم این فکر از کجا به ذهن آنان راه یافته است. به هر حال، من در اینجا می خواهم نظر شخصی خود را به عنوان یک فرد بهائی مطرح کنم.

به نظر من اقلیت رسمی بودن اگرچه بهتر از نادیده گرفته شدن است اما مشکل چندانی را حل نمی کند.

اولاً در ایران همان اقلیتهای دینی و مذهبی که آزادی آنان در اصول 12 و 13 قانون اساسی تضمین شده است نیز با تبعیض مواجهند. پس مشکل اساسی تر از این حرفهاست.

اخیرا از همه جهات، در روزنامه و مجله، رادیو و تلویزیون و مدرسه و خلاصه هر تریبونی كه در اختیار باشد، علیه دیانت بهایی تبلیغات منفی می شود و هر نوع نسبت خلاف واقع و تهمت و افترا كه به نظرشان برسد در مورد این دیانت به كار می برند تا اذهان ملت ایران را نسبت به این دیانت و پیروان آن خراب نمایند. هر روز طعنه ای می زنند و صدمه ای وارد می آورند. بهاییان را به خاطر محبت به حضرت بهاالله و حضرت عبدالبها، سرزنش و ملامت می نمایند و در معرض دشنام و استهزاء قرار می دهند. گاه می گویند، بهائیان خدا را قبول ندارند و نجس هستند، گاه می گویند جاسوسند و ساخته و پرداخته استعمار و گاه آن را فرقه ای از اسلام می نامند. گاه تهمت زنند كه بهائیان عفت و عصمت و محرم و نا محرم در ازدواج ندارند. احكام و تعالیم آن را به استهزاء می گیرند و نامربوط و بی اساس می خوانند.

بررسی و تحلیلی در بارۀ بیانات رهبر جمهوری اسلامی - در دیدار با مجمع اهل بیت، 17 آگست 2007، در تاریخ 20/5/86
هرگاه به سخنها در خطبه های متعددی که از رسانه های گروهی وطنمان پخش می شود گوش می دهیم بی اختیار به یاد گفتۀ شیخ اجل سعدی در گلستانش می افتیم که می گوید: هیچیک از سخنان دلاویز متکلمان در من اثر نمی کند چه که نمی بینم در ایشان فعلی مطابق قولشان!
ماه گذشته رهبر جمهوری اسلامی آیت الله خامنه ای در دیدارش با مجمع اهل بیت خطابه ای ایراد کرد و مطالبی را عنوان نمود که از دو جهت قابل توجّه و تأمّل است: یکی آنکه بهرحال شخصیّتی که آنرا مطرح ساخت صرفنظر از حاکمیت سیاسی و مُلکی سمت زعامت مذهبی و معنوی را نیز داراست و از جهت دیگر آن گفتار شامل سه نکتۀ بسیار مهمّ و قابل توجّه بود. لذا در این نوشتۀ کوتاه به آن اشـاره می شود. مشارالیه اظهار داشت که جمهوری اسلامی به سه اصل عدالت گستری، مهرورزی و اشاعۀ علـم تأکید می ورزد و مسئولان امور باید این اصول مهمّ را سر لوحه و وجهۀ همت و اقدامات خویش قرار دهند.

نمی دانم از كجا شروع كنم و چه بنویسم امّا حرف های زیادی دارم درست در 164 سال پیش ابرهای سیاه جهل و ظلمت كشور ایران را پوشانده بود از هر طرف كه نگاه می كردی تمام مردم در تعصّب و بدبینی و شك و نادانی به سر می بردند و مانند حیوانات به زندگی خود ادامه می دادند و همه منتظر ناجی و منجی بودند كه بیاید و آنها را از این منجلاب نجات دهد. بالاخره نویدی كه در جمیع كتب الهیه داده شده بود، به حقیقت پیوست و شمس ابهی از ایران طلوع فرمودند و عالمیان را مژده داد كه بالاخره این جهان جهان دیگر خواهد شد. در شرق و غرب عالم صیت امر جلوه گر خواهد شد امّا ایرانیان خود را از این فیض محروم نمودند و كمر به قتل و تبعیدش بستند. موعود امم را در تبریز به دار آویختند و مصلح و مسیح ناجی خود را تبعید نمودند و هنوز منتظر ناجی خود هستند. تمام این عقوبت ها و عذاب ها و فقر و ظلم و ستم در ایران از این سرچشمه می گیرد كه موعود امم را از ایران اخراج كردند.

با سلام خدمت آقای سردبیر راستش من می خوستم ازتون تشكر كنم بخاطر مطالبی كه در ضمیمه ایام در مورد دیانت بهایی نوشتید فقط قبلش یك سوال داشتم دوست عزیز آیا شما تا حالا اصلا نوشته ها و كتاب های بهایی را خوانده اید؟ اصلا هیچ دوست بهایی داشته اید؟ آیا اصلا تو عمرتون در جلسات دعا و جلسات دیگر بهائیها شركت كرده اید؟ اصلا می دونید حرف حساب این نیم میلیون هموطن شما چیه كه بخاطرش از كار و شغل و تحصیل و آسایش و جونشون گذشتند؟ هیچ میدونید چرا بیست هزار نفر از همین مردم كه برعكس نظر نویسنده با معلومات شما اكثرا از علما و مجتهدین بنام دوران خود بوده اند عزیزترین مطاع یعنی جان خودشون رو فدای همین اعتقادشون كردند؟ آیا واقعا تا بحال بخودت زحمت داده ای مقالات و پیشنهادات این دین را مطالعه كنی؟ آیا تا بحال دیده ای كه یك بهایی قران را آتش بزند و یا به اسلام و حضرت محمد بد بگوید؟ اگه نخوندی كه خیلی بی انصافی گذاشتی این مطالب در روزنامه ات چاپ بشه چون تو نمی دونی نوشته های همكارانت اصلا واقعیت داره یا نه؟

ندای سیمرغ امتحان در ابتدای خلقت خداوند متعال جبرئیل را فرمود به زمین برود و مشتی خاک برگیرد. جبرئیل به زمین آمد اما تا خواست خاک بردارد خاکه به ناله آمد و گفت: از من بگذر و برو. آدمی که از من ساخته خواهد شد مرتکب صواب خواهد شد. به ستایش خدا دست نخواهد برد. زمین را ناپاک خواهد کرد. وقتی به قدرت و مقامی رسید بر همنوعانش ظلم خواهد کرد و ادامه داد و ادامه داد. قلب جبرئیل از این ناله به درد آمد و برگشت. پس خدا میکائیل را فرستاد. اما او هم با دست خالی برگشت و اسرافیل هم. آنگاه خداوند عزرائیل را گسیل کرد. باز خاک به زاری خاست. سوگند خورد. لابه کرد. او از عزرائیل رحم خواست. عزرائیل گفت: ناله تو دلم را به آتش کشید. من هم سنگدل نیستم که از آن سه قبلی هم دل رحم ترم. ولی در کار خدا حکمتهاست که من و تو نمیدانیم و... و در آخر قبضه ای برگرفت و آمد.(مثنوی معنوی، دفتر پنجم) و این اولین امتحان بشر بود که پیش از خلقتش واقع شد. بعد آدم ساخته شد و خدا از روح خودش در او دمید و زنده شد. خدا او را در بهشت منزل داد و برایش جفتی آفرید. حوا. اما باز خواست او را امتحان کند.

«ازدواج موقت آزاد شد» این خبری بود كه تیتر بعضی روزنامه ها را به خود اختصاص داده بود. تیتری جنجال بر انگیز. بسیاری زنان و مردان به این حكم اعتراض نمودند زیرا آن را توهینی به شرافت و پاكی خود می دانستند. اما بعضی نیز این حكم را قابل دفاع ذكر كردند زیرا ریشه آن را در احكام و سنت های پیامبر یافته اند و به استناد آیات و احادیث آن را درمانی برای جامعه ای كه بی بند و باری جنسی در آن رایج شده، می دانند. البته با اذعان به اینكه این آیات همزمان با زمان جنگ بر پیامبر اسلام ، نازل شد، یعنی زمانی كه بسیاری زنان به خاطر جنگ، بی همسر و بدون سرپرست شده بودند.(مصاحبه با اعظم طالقانی دبیر كل جامعه زنان، هفته نامه غریو 7 تیر شماره 135).
اما آیا چنین درمانی مربوط به آن زمان یعنی حدود 1400 سال پیش و در آن شرایط خاص، برای درد امروز در قرن بیست و یكم هم قابل اجرا است؟

انسان دارای سه بعد یا جنبه است، بدین معنی که خلقت او بر این سه وجه تشکیل شده: جسم،عقل و روح.
جنبه جسمانی همان فیزیک وجسم انسان است که از طریق نیازهایی چون خوراک، پوشاک، خواب و هوا شناخته می شود. جسم ما مخلوق خداست و نباید تحت ظلم و مورد بی توجهی واقع شود، بلکه باید ما را به این فکر واداردکه چرا خداوند آن را به ما عطا نموده است‌؟ آیا هدف او این بوده که ما همواره به دنبال خوشیها باشیم و یا اهدافی مهمتربرای جسم قائل است؟
بله، این جسم خانه روح ماست. اگر جسمی نباشد روحی که بدان تعلق داشته باشد نخواهد بود واصلاً موجودی به نام انسان خلق نخواهد شد. بنا براین لازم و ضروری است که در حفظ سلامت و شادابی آن کوشا باشیم، چرا که این سلامتی در ترقی فکر وعقل و همچنین روح ما تاثیر زیادی دارد.

پیروان دیانت بهایی به عنوان نمایندگان یك دین مستقل جدید كه از عمر آن حدود یك قرن و نیم بیشتر نمی گذرد به عوارض و اتهاماتی پی در پی متصف و متهم می شوند. البته نوع این اتهامات به سبب اینكه از سوی چه گروه و یا چه قومیت و یا چه مذهبی باشد تفاوت می یابد و هم چنین بسیار زمانمند است یعنی باید دید كه در چه زمانی این اتهام اختراع شده و در چه زمانی تاثیر خود را از دست داده است. اما وجه مشترك این نوع اتهامات آنقدر زیاد است كه می توان گفت از یك الگوی از پیش تعیین شده ای تبعیت می نماید كه با حفظ الگو و با تغییر رنگ و یا نوع پارچه همواره لباس خاصی بر تن این حقیقت آسمانی می نمایند تا آنجا كه هر انسان منصفی با مقایسه آنها و حتی بدون اینكه بخواهد به اصل عقاید و اصول دیانت بهایی مراجعه نماید می تواند اغراض و منافعی كه این نوع اتهام سازی تامین می نماید كشف و بی اساسی آن را تشخیص دهد.

نه! زود قضاوت نکنید. بهیچوجه نمیخواهم بگویم که واقعیت این نیست و میگویم كه مرا نجس بدانید. بسیار دیده ام و باور دارم که بعضی از افراد به حکم دین و اعتقادات و باورهایشان من و امثال مرا نجس میدانند و کاملا هم به ایشان حق میدهم. شاید هم من اگر در شرایط ایشان قرار میگرفتم و در خانواده ای مذهبی و معتقد به دیانت اسلام و معتقد به مراجع تقلید بزرگ میشدم ، همین دیدگاه را میداشتم. من خودم را از نظر ایشان نجس میدانم و این موضوع را میپذیرم و سر جنگ با این موضوع ندارم. با واقعیتها سر جنگ نمیگیرم چرا که میدانم بازنده خواهم بود. میخواهم چند کلامی با افرادیکه مرا نجس میدانند صحبتی داشته باشم. دوست دارم به مصداق توصیه پیامبر عظیم الشان، حضرت محمد(ص) ، به «ما قال» توجه شود و نه به «من قال» (حتی اگر نجس باشد).

بزرگترین انقلاب در کجا اتفاق افتاده است؟ فجیع ترین جنایت درکدام محل به وقوع پیوسته است؟ وحشتناک ترین جنگ در چه محل روی داده است؟ بهترین اختراع در کجا؟ عظیم ترین کشف درکجا؟ …
شاید شما برای هر یک از پرسشهای بالا جوابی داشته باشید و محلی تعیین کنید ولی حقیقت این است که قبل از این که هر کدام از موارد فوق در جایی اتفاق بیافتد در تفکر بشر به وقوع پیوسته است یعنی ابتدا تفکری به وجود می آید وسایر اتفاقات و مسائل، بروزات این تفکر است.
مردم ایران بخصوص جوانان ایرانی و در سطحی وسیع تر بشرّیت و تاریخ بشر از این قاعده مستثناء نبوده و نیست زیرا لازمه هر عملی ، دستور العملی میباشد که ما به آن تفکر میگوییم حال این دستور العمل می تواند سالها قبل از عمل در ذهن موجود باشد یا در کسری از ثانیه قبل از آن.
بنا به مطالب فوق، اگر نگوییم حادترین، یکی از حادترین مشکلات جوامع بشری، تفکر و طرز تلّقی آنان از مسائل پیرامون خود میباشد (اعم از مسائل شخصی یا اجتماعی) که در این مقاله سعی شده تا گوشه هایی از معضلات تفکر مورد بررسی قرار گیرد.
معضلات تفکر

دوستان عزيز يارستان و پيروان محترم آیين حضرت سلطان توجه بفرمايند ... آنچه موجب تهيه اين مختصر دفترو علت نوشتن اين استدلاليه محقر گرديد در بدو امر اجرای فرمان مطاع حضرت بهاءالله جل اسمه الاعلی شارع شريعت مقدس بهایی است که به منظور تأسيس وحدت عالم انسانی و دعوت افراد بشر در ظل سراپرده يگانگی و يکرنگی امر به ابلاغ کلمه فرموده اند و اين وظيفه وجدانی افراد بهایی است که جامعه انسانی را بظهور کلی الهی و شريعت کامله ربانی دعوت نمايند. ثانی کيفيت اخلاقی و محاسن روحانی و حسن سلوک و رفتار و تنزيه و تقديس معتقدات جامعه اهل حق (يارستان) است که اگر حمل بر مداهنه نشود بايد گفت در بين جوامع مختلف و پيروان شرايع متعدد، طبقه اهل حق دارای سجايای اخلاقی و بدايع روحانی خاصی می باشند که از هر لحاظ قابل احترام و تمجيد و تقدير است و اين محسنات اخلاقی مردم يارستان بر اثر تعاليم روحانی و دستورات معنوی حضرت سلطان اسحق يا سلطان صحاک يا سلطان صاک است.