جستجو |
شعر و ادبhttp://lab.noghtenazar2.info/taxonomy/term/38/0
نگارش: ناتولی درخشان (02.05.89) (24.07.2010)
منبع: فرهنگ گفتگو تقدیم به ایول عزیزمان که خراب آباد شد: ای خانه های خوب ای سنگ ها و چوب ای خشت های خام ای پرکشیده بام ویرانه ای ولی آباد من سلام! ای خانه چون شدی؟ کی سرنگون شدی؟ دورت بگردم، آه ! غرقاب خون شدی. ای سرپناه مهر! ای رفته تا سپهر! ای سرزمین مام! ای روح بی کلام! رفتی ولی بدان، دیوار تو هنوز در خشت جان ماست ویرانه های تو ای خانه گفته اند باید چو ما شوید یا ترک سر کنید یا زین سرا روید ای خانه شرمم است در عصر اتحاد در قرن ارتباط با ما چنین کنند این فکر بسته را در پای دین کنند ای خانه ها چه سود؟! حتی اگر جویی حرف عقیده بود در تو چرا چنین آتش کشیده اند! الوار بسته را از هم دریده اند؟! این بازوان جهل گاهی که می شود در خویش پر غرور پا می زند به عقل رو می کند به زور ای خانه ها چه سود؟! نگارش: شهباز (26.03.89) (16.06.2010)
منبع: سیروس نیوز بر سر مزارش می روم. سکوت است و گاه تک صدای کلاغی و حرکت شتابزده موری. سالهاست که دفنش کرده اند و بر سنگش گلاب پاشیده اند. بارها زجه های عاشقانش را شنیده ام که چگونه در سوگش جامه دریدند و اشک ریختند و پای دارش افسوس و واویلا گفتند. سر بر می گردانم باز هم مزار اوست.آن گوشه، این کنار، در میان مدرسه و بازار ، در اتاقهای دانشگاه و دالانهای کوچه، در پستوی خانه و در کورسوی زندان ، بر بالای منابر و در دولت و دیوان ، اما اما انگار آن سو خاکش کرده اند ؛ در زادگاهش ؛ در گاهش بی گاه کرده اند. ذره های خاک می لرزند، تکان می خورند. انگار هنوز خرده جانی و تنگ نفسی مانده. مردی می آید و خاک را با بیل صاف می کند یکی هم بر سرش می کوبد و می خندد قاه قاه در دادگاه در بیدادگاه. هر روز کفه های ترازوی دادگاه بالا و پایین می رود و هیچگاه در میان نمی ایستد. هر ساعت دادگاهها برپا می شود و عدالت محاکمه و بر دار. نگارش: چامه (18.12.88) (09.03.2010)
منبع: فرهنگ گفتگو من زنم ، بانوي ايراني پر هوش و توان مادرم ، مادر "زرتشت" ، پيام آور پارس آفريننده ي مردان شكوهنده منم بجز آن عهد اهورايي تاريخ وطن بردي از ياد كه فرهنگ تو زن سوز نبود خواب پرواز مرا فرصت تعبير نبود روزها رفت و زمان دگري آمد پيش "طاهره" فخر زنان پرده به يكسو افكند نگارش: عباس علی آبادی (03.12.88) (22.02.2010)
شعر زیر توسط یکی از کاربران سایت ارسال شده است: همدردی با هموطنان بی آزار بهايی که مانند همه ی ايرانيان آزادی خواه مورد آزار و اذيت ... هستند... غم مخور آتشی آمد بر فراز کاخ د جال ريش و تخت قدرت روز مظلوم ما همه و ظالم اين همه هم وعيد است عباس علی آبادی نگارش: مدیر (21.12.87) (11.03.2009)
به پاس اقدام تاريخي نويسندگان و امضا كنندگان بيانيه ي «ما شرمگينيم» هموطن! شكر و سپاس از شرف و انصافت عالمي روشن از اين پرتو قلب صافت ظلم را ديدي و خاموش نماندي زين بيش جان مظلوم بسي شاد شد از الطافت *** هموطن شرم تو زين دوره ي سركوب و سكوت بس بيفزود تو را فخر و مرا صبر و ثبوت شرمگين از ستم غير مباش اي هم درد! چون شكستي تو دليرانه سكوت برهوت *** هموطن شعله ي عشقت ز كلامت پيداست آتش شرم مقدّس ز پيامت بر پاست پرده ي غفلت تاريخي ما خواهد سوخت تا چنين آتش جاويد بپا در دل ماست زاده ي كوروشي و دانش و دادش به سرت لوحه اش زنده ز منشور حقوق بشرت اين كه با ظلم رَوَد آبروي ايران است آيد آن آبروي رفته به يمن اثرت *** در غم عضو دگر رنج فراوان بردي بي غم از محنت همسايه نماندي خاموش نگارش: کرانه (22.09.87) (12.12.2008)
ابيات زيراز قصيده اي است منسوب به جناب آقا عبد الحسين، متخلص به نداف بگو به مفتي بيچاره، انقلاب مكن بخويشتن، ز قياسات خود، عذاب مكن گذشت دوره تدليس و زهد شيطاني ز رنگ زهد و ريا،دست خود خضاب مكن به عمر خويش نمودي هزار كار ثواب تو را بس است، از اين بيشتر ثواب مكن پديد گشت ، جمال جميل قائم ما به روي خلق خدا ،خويش را حجاب مكن نمود، نور بها ، شرق و غرب را روشن گِل ظنون خود، اين شمس را نقاب مكن كجاست در همه قران ،ثواب كشتن خلق تو را به حق خدا ،خدعه در كتاب مكن مخربي و گمان مي كني كه معماري قرين ز جهل ،خزف با دُرِِّ خوشاب مكن جزاي هر عملي را خدا، دهد به يقين چنين به كشتن آزادگان شتاب مكن تو را چه حد كه كني منع عاشقان بها تو منع شامه پاك كس،از گلاب مكن نگشته دين نبي نسخ ،بل شده تجديد ببين به ديده معني و اضطراب مكن يكي است كل ظهورات مظهر رحمان دويي مبين و به خود ،زجر بي حساب مكن نگارش: آدرنالین (19.07.87) (10.10.2008)
حافظ شیرازی: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را صائب تبریزی: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را نگارش: حوریوش رحمانی (27.06.87) (17.09.2008)
تا به کی جنگ تمّدنها، نهیب دشمنی، کابوس ویرانی ؟ تا به کی انسان اسیر چنگ دژخیم پلید جهل و نادانی؟ کی پذیرد انتها اضطراب این شب تاریک و ظلمانی ؟
بین چسان اهل جهان نگارش: حوریوش رحمانی (27.06.87) (17.09.2008)
در پناه بی پناهیهای این انسان سرگردان که از کف داده ایمان، در مسیر نارسائی های این دنیای نامیزان که خالی مانده از آرمان، در سکوت پرخروش توده های مردم محروم، دل بشکسته و مغموم، در این عصر سراسر شورش و طغیان، بلا انگیز و پرطوفان، نگارش: یکتا ب. (20.06.87) (10.09.2008)
اینجا ایران است آسمان آفتابیست موج دریا آرام بر سر هر قلّه پرچمی پر اکرام می گویند: اینجا ایران است مهد دلیران است پشت آن پنجره ها بوی اشک می آید کودکی میگریدآسمان ابری شد موج دریا غرّان قلّه هامان ویران پرچمی بی عنوان می گویند: اینجا ایران بود مهد دلیران بود گرگ شب بیدار است چشمها را باید بست در پس این زندان نگارش: بهمن نیروانی (01.05.87) (22.07.2008)
تقدیم به ساسان اگرچه رفته ای نگارش: بهمن نیروانی (06.04.87) (26.06.2008)
بازداشتهای اخیر بهاییان ایران، لبان به هم بسته طفل روشنفکری ایرانیان را گشود. این وقایع دُمل سکوت بسیاری از صاحبان سخن را ترکاند و باعث شد اقشار مختلف جامعه از دور دست ها گرفته تا همین نزدیکی ها ، چند صفحه ای از صفحات وب را رنگین نمایند و فتاوی جالبی بیان فرمایند، گفتیم حیف است که اهل هنر از این موهبت محروم باشند. به همین دلیل برای تشویق دیگر هموطنان جهت شرکت در این هوشیاری وجدانی جمعی، سراغ سه چهره محبوب هنری کشور رفتیم و نظر ایشان را در این رابطه جویا شدیم. برخورد ایشان با روی باز و گشاده موجبات سرور ما را فراهم آورد و شجاعت ایشان در اظهار عقیده سبب تحسین ما شد. امیدواریم که دیگر هموطنان ما نیز بتوانند آزادانه نظرات خود را بیان بفرمایند. نگارش: بهمن (01.04.87) (21.06.2008)
اولین وحی الهی بر پیامبر دیانت بهایی _حضرت بهاءالله_ در سیاه چال طهران نازل شد. این مکان محلی برای زندانی کردن قاتلان و سارقان بود. فاضلاب سلطنتی از این مکان می گذشت و چاله سیاهی بود که نور الهی در آن درخشیدن گرفت. حضرت بهاء الله که پیام آور صلح و دوستی برای عالمیان بودند، به اتهام واهی توطئه برعیله امنیت و جان شاه ایران – ناصرالدین شاه- در این مکان حبس و سپس از ایران به سرزمین عثمانی تبعید شدند. از طرفی سیاه چاله ها در آسمان به نقاطی چگال اطلاق می شود که دارای دما و فشار بسیار زیادی هستند. سیاه چاله ها با بلعیدن ستاره های مرده و بی نور، ستاره هایی روشن و نو می زایند. این شعر به یاد یکی از دوستان خوبم که به علت بهایی بودن توسط حکومت جمهوری اسلامی ایران دستگیر شدند و اکنون در تبعید به سر می برند، سروده شده است. نگارش: شعر از ديوان اشعار عنايت خدا (28.03.87) (17.06.2008)
در سال 1359 در كليه دستگاههاي دولتي و وابسته به دولت پاكسازي به عمل آمد و كارمندان بهايي از ادامه خدمت معاف شدند . متعاقبا در سال 1361 قانوني به نام قانون بازسازي در مجلس شوراي اسلامي به تصويب رسيد كه ضمن آن كليه كارمندان بازنشسته نيز از خدمات دولتي منفصل مستمري بازنشستگي آنان قطع گرديد . اشعار فوق بدين مناسبت سروده شد. جمله پاكان را بناحق پاكسازي مي كنند سازمانها را بدين سان بازسازي مي كنند در حضور حاكم و ضابط چو تهمتها زنند با صدور حكم ناحق ترك تازي مي كنند نگارش: حامد (27.02.87) (16.05.2008)
به گزارش سرويس خبرى مرکز جهانى بهائى ، شش تن از رهبران جامعه بهائيان ايران در صبح 25 ارديبهشت 1387 ، درعمليات هماهنگ شدهاى دستگير و به زندان مشهور اوين منتقل شدند. اين دستگيرىها به طرز نگران كنندهاى يادآور دورۀ مشابهى در سالهاى دههء ١٩٨٠ است كه تعداد كثيرى از رهبران جامعۀ بهائى به طور جمعى بازداشت و مآلاً به قتل رسيدند.صبح روز چهارشنبه مأمورين امنيتى بعد از ورود به منازل اين شش مرد و زن، كه همگی اعضاى یک گروه در سطح ملّی هستند و به حد اقل امورات بهائيان ايران رسیدگی میکنند، پس از پنج ساعت تجسس آنها را به همراه خود بردند.هفتمين عضو اين گروه هماهنگ كننده كه ساكن طهران است در اوائل ماه مارس بعد از آنكه ظاهراً به بهانه سادهاى به ادارهء اطلاعات مشهد احضار شده بود درهمان جا بازداشت شد. نگارش: ققنوس (06.11.86) (26.01.2008)
واقعه جانبازی و فداکاری سرداری چون وحید اکبر و اقدامات مؤثر ایشان در جهت احیای نیریز و انتشار نفحات الله در آن مکان چنان آن خاک را سوی افلاک کشاند که وصفش نگین لوح صبر گشت چه که جناب وحید و اصحابش رجعت صفاتی حضرت ایّوب و یارانش محسوب و اعدایی چون زین العابدین و پیروانش رجعت صفاتی نفوس نادانی چون خوارج در زمان حضرت علی ( ع ) می باشند زیرا آن جهلا به منظور رسیدن به پیروزی ظاهری صداقت را زیر پا نهاده و قرآن کریم را بازیچه دست خویش ساختند؛ غافل از اینکه سلطنت حقیقی نصیب نفوسی میگردد که گرفتاری در دام جفا را بر بی وفایی ترجیح می دهند. لاجرم دم مطهّر چنین نفوس مقدّسی در خاکستر قلم نیز نفوذ خواهد داشت که چنین بنگارد : نگارش: نوین (07.07.86) (29.09.2007)
طاهره، قرةالعین، بانوی شاعر ایرانی در قرن نوزدهم میلادی (13 ه. ق.) است. او در قزوین در خانوادهای از علما و روحانیون شیعی به دنیا آمد و در سن 36 سالگی در شهر طهران به خاطر حمایت از آئین بابی به دستور حكومت به قتل رسید. نگارش: دانشجوی اخراجی (03.03.86) (24.05.2007)
اين قطعه را يک دانشجوي بهائي پس از دريافت نامه اخراجي خود از دانشگاه گفته. دوازده سال تلاش اين جوان ديري نپائيد و بعد ازنيم ساعت به يک خاطره طلائي تبديل شد. لحظه فراموش نشدني همين لحظات را به خاطر خواهيد آورد نگارش: عاشق بیداری (26.01.86) (15.04.2007)
ميتوان شاهزادهاي را با سيبي مسموم به خوابي عميق فروبرد و ميتوان او را با بوسهاي عاشقانه از خوابي عميق بيدار كرد . شما كدام را ميپسنديد : سيب مسموم يا بوسة عاشقانه ؟ ممكن است به راحتي بگوييد : معلوم است بوسة عاشقانه ولي آيا در عمل هم همين است ؟ آيا در زندگي خود بارها و بارها سيبهاي مسموم را به بوسة عاشقانه ترجيح ندادهايد ؟ شايد بگوييد نه ولي بهتر است با اين سؤالها خود را بيازماييد : نگارش: عاشق بیداری (28.12.85) (19.03.2007)
اگر بيدار باشم چه ميكنم ؟ سؤال ميكنم . چون و چرا ميكنم . دليل ميخواهم . تحقيق ميكنم . اين كارها به زبان ، كارهاي خيلي خوبي هستند ولي در عمل دردسرآفرينند . وقتي كسي بخواهد كاري كند كه به ضرر ديگران است يا حداقل ، فقط به سود خودش است ترجيح ميدهد كه كسي دربارة آن كار از او سؤال نكند . وقتي به كسي از ناحية بيدارنبودن ديگران نفعي ميرسد ترجيح ميدهد كه آنها هرگز بيدار نشوند و در راه خواب نگهداشتن آنها خيلي تلاش ميكند . لالايي ميخواند تا آرام شوند و به خواب شيرين ادامه دهند . آرام آرام نوازششان ميكند تا هوس بيداري نكنند . آنها را تطميع ميكند و چيزهاي كوچك سادهاي را كه ميخواهند در اختيارشان قرار ميدهد تا به آنچه دارند سرگرم شوند و سراغ بيداري را نگيرند . اگر در نهايت ، نتواند آنها را با ملايمت خواب نگه دارد به زور متوسل ميشود و آنها را تهديد ميكند كه اگر بيدار شوند مسؤولِ بهخطرافتادن جان و مالشان خواهند بود . |
آخرین نظرها
پر خواننده ترین مقالات
|
|||||||||||||||
