×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
اصول اعتقاداتاخلاقیاتتاریخاجتماعیاحکامادیان دیگراقتصادبشاراتحقوق بشرسیاستپاسخ به اتهاماتشعر و ادبفهرست تمام مقالات
پیامهای مرکز جهانی بهائی اخبار جامعۀ بهائی گشت و گذار در اخبار بخش سردبیر

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
facebooktwittertelegraminstagram
×
بسیار پرمحتوی و پرمعنا بود یاد ... مهم نیست بهائیت دین است یا هرچ ... واقعا تاسف آوره.این اتفاق در ا ... دين سيستمي است كه همهءاجزايش ب ...
در پاسخ به فصلنامه مطالعات تاریخی شماره های 17 و 20 در پاسخ به ویژه نامه 29 ایّام جام جم ندای حق
یوزارسیف هم خاتم النبیّین بود!وقت آن است كه بدانيم دين بهايي چيستدرد دلی با خانم وزیر بهداشتآیا بهاییان در انتخابات شرکت می کنند؟تخریب گورستان‌ و عدم صدور جواز دفن بهاییان در شماری از شهرهای ایران
img

سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

خانه شیشه ای و سنگ اندازی
1386/10/10

یکی از مشخصات تقریبا مشترک بین تمامی ردیه های سنتی که بر علیه دیانت بهایی نوشته می شود،ذکر علت پیدایش ان است. معمولا دو نظر که هر دو به یک هدف ناظرند عنوان می شود:
الف: یک عامل خارجی (عمدتا استعمار روس و انگلیس)برای نیل به اهداف استعماری خود، مراحل تشکیل و تاسیس این دیانت را طراحی، اجرا و نظارت نموده است.
ب: اگر چه عامل خارجی در پیدایش ان مستقیما دخالتی نداشته اما از ان در جهت پیشبرد اهداف خود نهایت استفاده را نموده است.
اما در اینکه این عامل یا عوامل بیرونی چه سودی از این دیانت و پیدایش و ادامه حیاتش می بردند، تقریبا اتفاق نظر وجود دارد. سناریوی پیشنهادی مخالفان دیانت بهایی، بر پایه چند پیش فرض استوار است.
عالم اسلامی (و در این مورد خاص، جهان تشیع)، در نهایت اتحاد و اتفاق و همدلی بسر می بردند عالم اسلامی در نتیجه این وحدت و وفاق بی نظیر، شتابان به سوی ترقی و پیشرفت و تعالی مادی و معنوی پیش می رفتند وچیزی نمانده بود که ابرقدرت جهان شوند این پیشرفتها، موجبات نگرانی و اضطراب کشورهای خارجی رافراهم اورده بود زیرا منافع انان را بخطر می انداخت ازاین دیدگاه، کل کشورهای بزرگ و استعماری جهان دارای منافع مشترک و کاملا یکسان بودند، لذا بر علیه جهان اسلام با یکدیگر متحد شدند از انجا که رمز پیشرفت و ترقی جهان اسلام در اتحاد کلمه و وحدت مرام انها بود و استعمار جهانی نیز اگاه بر این نکته، لذا مهمترین هدف انها ایجاد تفرقه و انشعاب در صفوف به هم فشرده ایرانیان قرار گرفت مهمترین عامل اتحاد کلمه در عالم تشیع، اعتقاد به ظهور حضرت مهدی در اخر الزمان بود اصول اعتقادی دیانت بابی و بهایی، باعث تضعیف و یا نابودی این اعتقاد در بین شیعیان و بلکه تمامی مسلمین جهان است. و نتیجه ای که بر پایه این مفروضات اخذ می شود این است که دیانت بابی و بهایی، توسط استعمار متحد شده بوجود امد تا اتحاد مسلمین دچار خدشه و خلل گردد و الحمد لله خیال همگی اسوده است که دلیل و انگیزه ای بس قوی و محکم برای توجیهات خود یافته و بلکه بافته اند و مهمتر اینکه یک بار دیگر توانسته اند گناه خود مبنی بر قصور و کوتاهی تاریخی و نابخشودنی خود در اقدام برای بهبود حیات مادی و معنوی ایران و ایرانیان را بر گردن خارجی و اجنبی انداخته و خود را تبرئه نمایند. در این راه چه باک که گروهی از نخبگان و شریف ترین هموطنان خود را نیز قربانی کنند.
اما تمامی فرضهای فوق محل تاملند. ایا براستی جهان اسلام در اتحاد کامل بسر می برد؟ و مهمتر از ان، ایا در نتیجه این اتحاد، منازل ترقی و پیشرفت را یک به یک طی می نمود؟ پر واضح است که ایران زمان قاجار ،یعنی در بحبوحه پیدایش دیانت بابی و بهایی، تاریکترین دوران حیات خود را تجربه می کرد. فقر، فساد، تبعیض، بی سوادی، گرسنگی، بیماری، خشونت، ظلم و بی عدالتی، فقدان نهاد های دموکراتیک، فقدان مظاهر تکنولوژیک تمدن جدید، اذیت و ازار اقلیتهای مذهبی یهودی و زرتشتی و همه انچه که لفظ شر بر ان اطلاق می شود، در این مرز و بوم خانه کرده بود. در چنین شرایطی چه اتحادی می توانست وجود داشته باشد؟ بر فرض که همه متحد بودند و بر فرض که این اتحاد از نوع مذهبی و حتی در سایه اعتقادبه مهدویت بود، ایا نمی بایست چنین اتحادی در هم شکسته شود؟ اخر این چه اتحادی است که در سایه ان، این همه شرور حاصل می گردد؟ حتی در یک طنز تلخ می توان گفت (چنانچه برخی گفته اند) که اتحاد انها بعد از ظهور دیانت بابی و بهایی و در مخالفت با انها رخ نمود. یعنی اتحاد در شر، اتحاد در ظلمی و خشونتی و گامی دیگر به سوی قهقرا.

اما این سکه یک روی دیگر نیز دارد. این بار سوال این است که چه عامل یا عواملی باعث شد که تشیع در ایران جایگیر شود؟ چرا باید برای پیدایش دیانت بابی و بهایی بدنبال انگیزه و دلیل گشت اما تاسیس، شیوع و از ان مهمتر ادامه تشیع در ایران را بدیهی و بی نیاز از استدلال پنداشت؟
این یک فاکت تاریخی است که تا زمان صفویه، ایران کشوری سنی مذهب بوده و شیعیان در ایران اقلیتی بسیار ناچیز را تشکیل می دادند که اعتقاداتشان نیز بجز در کلیات، با شیعیان امروزه همخوانی نداشت. در باره چگونگی شیعه شدن ایران و ایرانیان توسط شاه اسماعیل صفوی بسیار نوشته اند که حتی اگر یکی از هزار هم درست باشد باز فاجعه ای بس هولناک را تصویر می کند. در ذهن محققان تاریخ، این یک سوال اساسی است که چگونه یک جوان توانست دارای چنان قدرتی شود که هم دنیای مردم را بدست گیرد و هم مذهب انان را عوض کند. از نظر انان، این یک مساله ساده نیست و باید تحلیل شود. شک انها بی جهت نیست زیرا فقط چند دهه قبل از ان، سلطان محمد فاتح، بر قسطنطنیه دست یافته و هراسی عظیم در دل امپراطوران اروپایی و روسای مسیحی انان انداخته بود. راه انها را به شرق مسدود نموده و هر ان احتمال تصرف ایتالیا یعنی قلب عالم مسیحیت می رفت. گرچه این رویدادها و ضعف و فساد روسای مذهبی، باعث شد تا اروپا از تحجر و انجماد اسکولاستیک خود خارج گردد و به کشف سرزمینهای جدید (البته به امید گشودن راهی جدید به سوی شرق و نه از روی روحیه تحقیق)، همت گمارد و در نهایت منجر به رنسانسی شد که اروپا را به شاهراه ترقی رهنمون گردید، اما اینها تماما ناخواسته بود و برای انها سلطان محمد غازی و حکومت عثمانی ،کابوسی وحشتناک به شمار می امد که باید به هر طریق از شر ان خلاص می شدند. یکی از بهترین گزینه ها ،کمک به تاسیس دولتی قدرتمند و رقیب در شرق عثمانی بود. در ان زمان اوزون حسن، حاکم قدرتمند بخشهایی از ایران بود. مردی که با اتحاد با طرابوزان و گرجستان، یعنی دو کشور مسیحی، راه را بر ترکان عثمانی بسته بود. حکمران ونیز نیز برای او سلاحهای اتشین ارسال می کرد. و به این ترتیب بود که دختر امپراطورشکست خورده روم شرقی، به عقد ازدواج اوزون حسن درامد. حاصل ان دختری بود که مادر شاه اسماعیل صفوی شد، یعنی موسس سلسله ای که در تضاد کامل سیاسی و مذهبی با ترکان عثمانی قرار گرفت و می توان گفت که از لحاظ سیاسی، یکی از بزرگترین تفرقه ها در عالم اسلام همین مساله بود. و این یعنی براورده شدن ارزوی مسیحیان در اروپا. دربار پادشاهان صفوی نیز از ان به بعد محل رفت و امد های مکرر سفرای دول اروپایی و مخصوصا شهر دولتهای ایتالیایی گردید. نکته مهم این است که فقط اعتقاد به تشیع می توانست اختلاف دیرین هزار ساله را مطرح و برجسته کند و انها را از عثمانیان ممتاز نماید و در نتیجه به صفویه قدرت دهد و گفته اند که همین نکته، علت اصلی روی آوری شاه اسماعیل به تشیع بوده است وگرنه او نه در ک و فهم کاملا روشن و مشخصی از تشیع داشت و نه اصولا برای تشیع تا ان زمان تعریف دقیق و یا فقه منظمی وجود داشت و تازه در دوران شاه طهماسب بود که علمای جبل عامل به ایران امده به تدوین فقه شیعه پرداختند. کسروی می نویسد که شیخ صفی الدین اردبیلی، نیای شاه اسماعیل، سید نبوده در حالی که نبیرگان او سید شده اند و او سنی بوده حال ان که نبیره او، شاه اسماعیل دشمنی عمیقی با سنیان داشت. از لحاظ اخلاقی نیز شاه اسماعیل شراب خوار و بی رحم بوده است. اورده اند که جام شرابش، کاسه سر شیبک خان ازبک بود. حال چه می توان گفت؟ ایا به قدرت رسیدن صفویان و برقراری تشیع در ایران، حاصل یک بند و بست سیاسی و با طراحی و رهبری و هدایت دول اروپایی بود؟

این در باب اغاز کار بود. اما در ادامه چه عاملی باعث شد که تشیع همچنان قوت بگیرد و به حیات خود ادامه دهد؟ ایران بعد از صفویه هنوز تمایلاتی به بازگشت به مذهب سابق خود را داشت چنانکه نادر شاه افشار قصد تغییر مذهب ایرانیان را نمود. اما این منظور کاملا محقق نشد و در زمانهای بعد هم چون لازمه حکومت بر ایران تمایزی اشکار بین پادشاهان ایرانی و خلفای عثمانی بود و این تمایز جز از طریق مذهب حاصل نمی شد، لذا سلاطین ایران ترجیح دادند که به تشیع وفادار بمانند و به مصداق الناس علی دین ملوکهم مردم نیز شیعه ماندند، البته عامل مهم دیگر، بوجود امدن تعداد زیادی از روحانیون شیعه و بر اساس تعالیم علمای لبنانی در زمان صفویه و گسترش و نفوذ انها در بین مردم بود. اما این شرایط در استانه انقلاب مشروطیت دگرگون شد و رویارویی با دین و تشیع و روحانیون گاه تا سرحد به دار کشیدن روحانیون طراز اولی مانند شیخ فضل الله نوری پیش می رفت. اما دین و تشیع و روحانیت تشیع همچنان بر مسند قدرت باقی ماند. در بین محققین کم نیستند کسانی که علت را این می دانند که بین دولت انگلستان و روحانیون شیعه، روابط عمیق ومبتنی بر همکاری دو جانبه برقرار بوده است. یکی از مستندات انان حکایت موقوفه اود است. اود، از مناطق شیعه نشین شمال هند است که سلسله ای از سادات شیعی بر ان حکم می راندند. حکومت ثروتمند اود از دیر باز، مبلغی هنگفت را وقف اماکن مقدسه کربلا و نجف کرده بود که تحت نظارت مجتهدین به مصرف طلاب و روحانیون برسد. همزمان با اوج گیری دیانت بابی و ظهور دیانت بهایی در ایران، جنگهایی در هند بین نیروهای دولت انگلیس و حکومت اود در گرفت و با سرکوب شدن حاکمان اود، توزیع این موقوفه، به نیروهای انگلیسی سپرده شد. می توان حدس زد که به این ترتیب، چه ابزار موثری در جهت کنترل و تحت امر در اوردن مجتهدین نجف و کربلا در اختیار دولت انگلیس قرار گرفته بود. دکتر علی ابوالحسنی (منذر) که مقالات زیادی(و از جمله در ماههای اخیر، در ویژه نامه ایام و فصلنامه مطالعات تاریخی) در رد دیانت بهایی نوشته و بهاییان را الت دست انگلیس دانسته است، خود در شرح احوالات شیخ مرتضی انصاری می نویسد که انگلیسیها هر از چند گاه، از مفاد وقفنامه، تفسیر جدیدی ارائه می نمودند و روز بروز پای تعداد بیشتری از علما را بعنوان متصدیان پخش پول در بین طلاب به میان می کشیدند وعاقبت نیز به این بهانه که پول مزبور را مجتهدین به فقرای طلاب نمی دهند، خود مستقیما به تقسیم وجوه پرداختند. و در ادامه نتیجه می گیرد که با ملاحظه دقیق همه این جهات بود که شیخ انصاری از قبول موقوفه اود از دست کنسول انگلیس که در حکم قبول دخالت دستهای مشکوک در امور حوزه ها بود، امتناع جست. گر چه دکتر ابوالحسنی معتقد است که علمای متقی اسلام از گرفتن این موقوفه از دست انگلیسیها ابا کردند اما به صراحت، فقط از شیخ انصاری و صاحب عروه نام می برد و اسامی دیگر، کمرنگ هستند. گذشته از این، شکی نیست که هر چه بود این موقوفه، در نجف و کربلا به مصرف می رسید یعنی طلاب و مجتهدینی ان را از دولت انگلیس دریافت می کردند از این گذشته، ایشان در همان نوشته خود و در یک تضاد اشکار، قبول می کند که همین مراجع عظام، غیر مستقیم بر پخش این موقوفه نظارت می کردند. البته روشن نکرده اند که مالی که حرام و به نیات پلید الوده است چگونه با نظارت غیر مستقیم و به قول ایشان کنترل از راه دور، صحیح می شود و در جهت نیات صالحه مصرف می گردد. اسمایل رایین نیز از قول هاردینگ سفیر انگلیس می نویسد که موقوفه اود هند در دست من مانند اهرمی بود که با ان می توانستم همه چیز را در بین النهرین و ایران بلند کنم و هر مشکلی را حل و تصفیه کنم.

اما در روزگار رضا شاه پهلوی و فرزندش، تنش دیگری بین علما و حکومت رخ داد گرچه حکومت رضا خان و فرزندش را به هیچ رو نمی توان سکولار نامید، اما ظاهر امر این گونه می نمود که نقش دین و علمای دین در اداره کشور کاملا فرعی شده است. با این حال، اگر به نظر دقیق ملاحظه می شد، گروه های مذهبی کماکان قدرتمند می نمودند. برخی از محققین معتقدند که همکاری هیئتهای حاکمه انگلیس و امریکا با اسلام سیاسی، مخصوصا بعد از جدی شدن خطر روسیه و احتمال نفوذ ان در ایران، عامل اقتدار ان بوده است.رابرت درایفوس،نویسنده کتاب بازی شیطان می گوید که در مصاحبه با دهها نفر از ماموران قدیمی و عالیرتبه سازمان سیا كه در زمان جنگ سرد فعال بوده اند، همه بدون استثنا و به عنوان یك اصل پذیرفته شده، اذعان كرده اند‌ كه از اسلام به عنوان سدی در برابر گسترش شوروی و ایدئولوژی ماركسیستی در میان توده مردم استفاده شده است. وی همچنین به رشد اسلام گرایان افغانستان با کمک و همراهی گسترده و بی دریغ امریکا برای جلوگیری از نفوذ شوروی در ان کشور اشاره می کند .بطور کلی این گروه معتقدند که ایالات متحده بعد از بررسیهای فراوان به این نتیجه رسیده بود که نیروهای ملی گرا مانند جمال عبدالناصر در مصر و دکتر مصدق در ایران در مبارزه با کمونیسم، غیر قابل اعتماد و نا کارا هستند لذا دوستی با گروه هایی مثل اخوان المسلمین در مصر و بر علیه عبدالناصر و سازمان فداییان اسلام تحت رهبری ایت الله کاشانی و بر علیه دکتر مصدق، ترجیح داده شدند.درایفوس در کتاب خود از زبان جان والر ، فردی كه عملیات مخفی سازمان سیا در ایران میان سالهای 1946 تا 1953 را اداره میكرد، می نویسد که ایت الله کاشانی مامور (CIA) نشد زیرا ما هیچ گاه ایت الله ها را مستقیما مامور خود نمی کنیم اما به او و عوامل او برای ارتباط گیری،پخش اعلامیه و جزوه در جنوب شهر تهران پول دادیم و او هم پذیرفت.دریفوس می نویسد که درست همان گروههای اسلامی دست راستی كه سیا در سال 1953 برای برانداختن دكتر مصدق ،به آنها كمك مالی كرد، در سال 1979 شاه را برانداختند. اونقش امریکا در تشکیل گروه هایی مثل القاعده و طالبان را تشریح نموده و همچنین برای اولین بار فاش می کند که دولت اسرائیل به احمد یاسین و اخوان المسلمین در كرانه غربی و نوار غزه كمك كرد تا گروه حماس را به وجود آورند. درایفوس در مقاله دیگری ارتباط تنگاتنگ اسلام سیاسی دست راستی، بویژه اخوان المسلمین در مصر، با دولت آمریكا را برملا ساخته و پذیرایی رسمی پرزیدنت آیزنهاور از سعید رمضانی، رهبر اخوان المسلمین در كاخ سفید را تشریح میكند. این ملاقات در چهارچوب كنفرانس پراهمیتی صورت میگیرد‌ كه از سوی وزارت خارجه آمریكا و سازمان سیا در سپتامبر 1953 در دانشگاه پرینستون ترتیب داده شده بود و چندین نفر از نظریه پردازان بلندپایه و استادان دانشگاههای آمریكا و مستشرقین آمریكایی، انگلیسی و كانادایی و غیره، به علاوه رهبران گروههای دست راستی اسلامی از كشورهای مسلمان در آن شركت داشتند تا درباره اهمیت اسلام سیاسی و نقش آن در مبارزه با كمونیسم به بحث و گفت و گو پردازند. طبق سند سری كه اخیرا بیرون آمده، هدف از تشكیل این كنفرانس این طور توضیح داده میشود:
در ظاهر این طور وانمود میشود كه كنفرانس صرفا كوششی برای بالا بردن معلومات ما درباره اسلام است. این تظاهر، دقیقا آن چیزی است كه مورد نظر ماست. اما هدف واقعی عبارت از دور هم گرد آوردن افراد بانفوذی است كه میتوانند دیدگاه اسلامی را در زمینه های آموزش، علوم، حقوق، فلسفه و بنابر این ناگزیر در زمینه سیاست فرمول بندی كنند . .. از میان نتایج مختلفی كه از این گردهمایی میتوان انتظار داشت عبارت از تحرك بخشیدن و سمت و سو‌ دادن به جنبش نوزایی اسلام در درون خود کشورهای اسلامی است.
چنین دیدگاه و عملكردی، خصلت اساسی سیاست ایالات متحده در آن زمان بود چرا كه هر كسی ضد كمونیست بود، متحد ایالات متحده تلقی میشد.عکس روی جلد کتاب هم شمشیری را نشان می دهد که نماد اسلام است اما دسته ان، پرچم امریکا ست.
لازم به ذکر است که این مطالب به قلم کسی است که خود یک خبر نگار حرفه ای و پژوهشگر باتجربه ای است که به مدت پانزده سال دست اندركار تحقیق و نوشتن مقالات تفصیلی درباره رویدادهای سیاسی، اقتصادی و مسائل مربوط به امنیت ملی آمریكا بوده است و در سا ل2001 توسط مجله بررسی خبرنگاری دانشگاه كلمبیا به عنوان خبرنگار پژوهشگر برجسته انتخاب شد. مقالات او درباره نقش نفت در حمله آمریكا به عراق، برنده جایزه اول (Project Censored) در سال 2003 شد. رابرت درایفوس در برنامه های تلویزیونی پرشماری شركت داشته و در روزنامه ها و مجلات معتبر و ترقی خواه متعددی، مقاله نوشته است. كار این نویسنده در سالهای بعد از 11 سپتامبر 2001، تحقیق و بررسی و نوشتن مقالات بسیار درباره حمله آمریكا به عراق و افشای اشخاصی چون احمد چلبی و نهادهای پنهانی مانند اداره طرحهای ویژه پنتاگون و برنامه محافظه كاران نو برای خاورمیانه، جاسوسی های اقتصادی سازمان سیا، پیمانكاریهای صدها میلیارد دلاری پنتاگون با كارخانه های اسلحه سازی و غیره بوده است و لذا نمی توان به سادگی او را متهم نمود که این مطالب را از روی سوء نیت و به منظور تخطئه اسلام نگاشته است.
اما انچه می خواستم بگویم این نبود که من با گفته های فوق، موافقم و یا مخالف. من یک مورخ نیستم. یک تحلیلگر مسائل تاریخی و یا سیاسی نیز نیستم و حتی برخی از جنبه های تشیع را به حقیقت نزدیکتر میدانم تا دیگر مذاهب اسلامی و امید وارم که این سخنان، باعث ازردگی خاطر هموطنان عزیز و اهل تشیع و یا تسنن ،نشده باشد که خدارا شاهد می گیرم که به هیچ روی،چنین قصدی را نداشته ام. بهاییان بر طبق اموزه هایشان، صلح جو هستند. راضی به حزن احدی نمی گردند و اعتقادات همگان را محترم می شمارند. من فقط خواستم به کسانی که بدون احساس مسوولیت و رعایت انصاف، دست به قلم می برند و شرق و غرب را به هم می چسبانند تا ردیفی از اتهامات بعضا متناقض را به دیانت بهایی وارد کنند ،نشان دهم که می توان همین عمل را در مورد خود انها و بلکه دهها بار مستند تر و منطقی تر، انجام داد کما این که انجام داده اند و من گوشه بسیار کمی از ان را در بالا اوردم .در زبان عربی ضرب المثلی هست که خوب است این اقایان، در کنار دیگر عربیهایی که می خوانند بخوانند و در ان تفکر کنند.می گوید:
مادامی که خانه ات، شیشه ای است، به خانه همسایه سنگ مزن.
و من می گویم:
هرگز به خانه همسایه سنگ مزن، مخصوصا وقتی که خانه ات شیشه ای باشد.
پی نوشتها:
مطالب مربوط به اقای دکتر علی ابوالحسنی (منذر)،از کتاب ایشان با نام (تراز سیاست) اقتباس گردیده است مطالب مربوط به کتاب (بازی شیطان )، از معرفی این کتاب توسط اقای مرتضی محیط و سایت اقای رابرت درایفوس، (WWW.ROBERTDREYFUSS.COM)اقتباس شده است.

نظر خود را بنویسید


بسيار پر محتوا ب

Pedro
ارسال شده در : 1386/10/16

بسيار پر محتوا بود. كاش دوستان مسلماني كه هدفي جز تهمت زدن ببهائيان را ندارند، اين مقاله را ميخواندند و متوجه ميشدند كه چطور هم مذهبان انها، بهائيان را بان اعمالي مرتكب ميكنند، كه خودشان مجري ان هستند.
Pedro

بسیار زیبا بود و

lotus
ارسال شده در : 1386/10/15

بسیار زیبا بود وخیلی متشکرم از زحمات شما

با تحسین بسیار

طوبی
ارسال شده در : 1386/10/13

مقاله بیسار پر ارزشی نوشته اید. ایکاش آن را با ذکر منابع بسیار خوب تاریخی که استفاده کرده اید مستند می کردید.

oirigen of Shiism

kaveh
ارسال شده در : 1386/10/13

بسیار جالب و متین مدون شده. متشکرم از نویسنده متبحر این مقاله.