سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

برگرفته از: https://www.facebook.com/groups/1617004248581054/permalink/1632711493676...

شادى ابراهيمى فرزند دوم فائزه زارع و فريدون ابراهيمى، در ١٣ دى ماه ١٣٤٩ شمسى در بيمارستان اقبال طهران چشم به جهان گشود. در آن زمان اين زوج جوان كه دو سال از ازدواجشان ميگذشت، در يكى از طبقات منزل على ابراهيمى پدر واقع در چهارراه مرتضوى طهران سكونت داشتند.

شادى كوچك و زيبا از همان كودكى دخترى بسيار شيرين سخن، شاد، مهربان و بسيار احساساتى بود. توانائيهاى ذاتى او در فهم و درك موسيقى و همچنين صداى گوش نوازى كه از آن حنجره كوچك خارج مي شد از همان ٦-٥ سالگى نويد رشد يك خواننده با تارهاى صوتى طلايى ميداد كه اين مهم را پدر و مادر هر دو نيك دريافته بودند.

شادى ١٠ ساله بود كه نوازندگى پيانو را همزمان با آموختن سلفژ و اصول آواز نزد استاد شاه نظرى آغاز كرد و از همان ماه دوم آموزش، گوش استثنايى، استعداد شگرف او در فهم و درك موسيقى و آن صداى زيبا و ملكوتى استاد را به تحسين وا داشت به گونه اى كه از آن به بعد در ميانه هر جلسه كلاس هفتگى، با شعف و شوقى مثال زدنى، اساتيد و شاگردان ديگر كلاسهاى آموزشگاه را براى چشم و گوش سپردن به نتايج ممارستهاى آن هفته شادى به كلاس خود دعوت ميكرد و در انتهاي هر كلاس به پدر براى چنين فرزندى تبريك ميگفت!

متاسفانه در آن زمان به واسطه شرايط سياسى و امنيتى سالهاى ١٣٥٩ به بعد ايران زمين و نيز شروع جنگ ناخواسته و پيش بينى نشده ايران و عراق، هنرستان موسيقى طهران و به تبع آن آموزشگاهها و كلاسهاى آموزش موسيقى با مشكلات بسيار همراه شدند. فعاليت برخى اساتيد غير ممكن شد، تفكيك جنسيتي استاد و شاگرد در همه كلاسها اعمال شد، خريد و فروش ادوات موسيقى بسيار محدود و عملا ممنوع شد و در عين حال خروج اصوات موسيقى به اصطلاح آن زمان غير مجاز به خارج از منزل، هر خانواده اى را دچار دردسرهاى فراوان مى نمود. لذا طى آن سالها، شادى كه يك دختر نوجوان بود و شامل محدوديتهاى فراوان اجتماعى آن زمان ايران براى دختران هم ميشد و بايد محدوديتهاى چند برابرى بهايى بودن را نيز بدان افزود، به ندرت استادى را در كنار خود داشت و اجبارا آموختن موسيقى را با همت و علاقه شخصى خود و نيز تشويق و همراهى خانواده دنبال مي كرد.

با پايان يافتن جنگ و بهبود برخى شرايط اجتماعى، شادى موفق شد تا با رعايت و احتياط فراوان و سفارش برادر استاد، افتخار شاگردى خانم پريسا را داشته باشد. شادى با علاقه اى وصف ناپذير آموزه هاى استاد را به گوشه اى از جانش ميسپرد و پيشرفت خيره كننده اى داشت، هرچند كه مجبور بود تمرينات آواز خود را داخل كمد لباس اتاقش انجام دهد!! چرا كه خروج صداى يك زن و شنيدن آن توسط ديگران خود گناهى بود شامل مجازات و.....! بلى اينچنين بود وضع موسيقى و اهل آن از استاد و شاگرد و از همه اسفبار تر وضع زنى كه ميخواند، آنهم با آن صداى زيبا و ملكوتى!! اما عشق به موسيقى، به استادش پريسا و به دوستان و دوست دارانش همه انگيزه اى مي شد براى گذر از آن همه مشكل.

برگرفته از: https://www.facebook.com/bekhaneman/posts/989663091056100

وضع پارسيان (زرتشتیان ايران) قبل از ظهور ديانت بهائى:

اقتباس از کتاب: تنی چند از پیشگامان پارسی نژاد( در عهد رسولی) با تشکراز مؤلف مهندس عنایت خدا سفیدوش:

پس از حمله اعراب به ايران و انقراض حکومت ساسانيان، پارسيان که مقهور و مغلوب تازيان شده بودند بتدريج ديانت اسلام را قبول نموده و بجرگه مسلمين درآمدند. ولی اين مقهوريت موجب از بين رفتن تمدن و فرهنگ ايرانى نگرديد بلکه ايرانيان بتدريج افکار و عقايد خود را در مذهب رسوخ دادند. و بطوريکه ملاحظه مى‌گردد بعدها اغلب دانشمندانى‌که عرب ناميده شدند در واقع ايرانيانى بودند که کتب خود را بزبان عربى نوشته‌اند و فرهنگ و تمدن ايرانى را در قالب معارف اسلامى به اعراب عرضه نموده‌اند.

بطورى‌که در تواريخ مذکور است پس از کشته‌شدن يزدگرد سوم در سال ٢١ ه ق مدّتها پارسيان در گوشه و کنار ايران مقاومت مى‌کردند، چنانکه تا زمان خلافت منصور عبّاسى (١٥٧ _ ١١٤) ه ق اعراب قادر بر تسلّط بر طبرستان (مازندران کنونى) نگرديدند.

بهرصورت در اثر فتوحات اعراب کلّيه ممالک خاورميانه و شمال افريقا و قسمتى از اسپانيا يکى پس از ديگرى تحت تسلّط تازيان قرار گرفت و در نتيجه ديانت اسلام جايگزين اديان موجود در اين اقالبم گرديد و زبان عربى زبان رسمى اقوام مغلوب شد.

در ايران نيز زبان عربى بجاى زبان پهلوى معمول و رايج نمودند، ولی با تمام فشارها و سخت‌گيريها، فرهنگ ايران زمين مقهور اعراب نگرديد، و زبان فارسى بجاى خود باقى ماند و ايران تنها مملکتى است که زبان خود را پس از تسلّط تازيان حفظ نموده‌است.

بطور خلاصه در گير و دار يورش تازيان به ايران و فشارهائى که بر پارسيان وارد نمودند زردشتيان به چند دسته تقسيم شدند.

١‌_ کسانيکه اسلام را پذيرفتند ولی تسلّط اعراب را قبول ننموده و کوشيدند تا تسلّط سياسى و فرهنگى اعراب را از ايران براندازند و اين دسته از ايرانيان بودند که نهضت‌هائى از قبيل قيام ابومسلم خراسانى و بابک خرم‌دين را برپا نمودند و بالاخره موفّق گرديدند فرهنگ ايرانى را با عقايد اسلامى تلفيق نموده و در قالب افکار ايرانى و زبان فارسى بر ديگران عرضه کنند.

٢‌_ دسته ديگر کسانى بودند که ترک يار و ديار را بر ترک دين و آئين خود ترجيح داده و ابتدا در سال ١٢٠ يزدگردى (١٣٠ شمسى) از مرکز کهستان به سوى هرمز حرکت و راه هندوستان را در پيش گرفتند و بعد از مدّتى در جنوب سند (نقل از تاريخ پهلوى و زردشتيان ص ٤١٨) و مغرب کراچى مستقر گرديده و بنگهدارى آتش مقدّس و اجراى مراسم و آئين خود پرداختند، اين دسته از مهاجرين به پارسيان هندوستان و يا شهنشاهيان معروفند که با پارسيان ايران که بنام گروه باستانيان مشهورند، در نگهدارى تقويم و بعضى فروعات ديگر اختلاف دارند.

٣‌_ جمعى ديگر از ايرانيان زردشتى در ميهن خود باقيمانده و بناکامى تن در داده و سختى‌ها را تحمل نموده و آئين نياکان و خانه آباء و اجدادى خود را ترک نگفتند و پس از درگيريهاى زياد،آن ّعده معدودى که باقى ماندند در گوشه و کنار ايران متفرق شدند تا اينکه در سال ٩٩٤ يزدگردى (١٦٢٥) ميلادى شاه‌عبّاس صفوى جمع کثيرى از زردشتيان را از گوشه و کنار ايران به اجبار به اصفهان کوچانيده و در قريه جديدالاحداث خود بنام گبرآباد يا گبرستان وصل بجلفاى اصفهان اسکان داد.

حتّى بعضى از فضلا و دانشمندان زردشتى را که در يزد و کرمان ساکن بودند بزور به اصفهان برد، برخى از سياحان اروپائى بتفصيل در مورد گبرآباد و وضع زردشتيان در سفرنامه‌هاى خود مطالبى آورده‌اند.