سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

برگرفته از: http://news.gooya.com/politics/archives/2014/04/178463.php

پنجشنبه 28 فروردین 1393

قدرت حکومت در سرکوب است یا رواداری؟ فروغ مهرآور

قدرت در عرصۀ سیاست، در اکثر مواقع منبعی محدود محسوب می شود که بر سر به دست آوردنش باید رقابت کرد و اگر به دست آمد، با کوشش تمام از آن محافظت کرد و از سرایت آن به دیگران جلوگیری کرد که این کار، به سبب محدود بودن این منبع، با بیرون نگه داشتن هر چه تمام تر دیگران از دایرۀ قدرت ممکن خواهد بود. نمود این اندیشه در دنیای واقعی در داستان های هر روزۀ مخالفت، سرکوب و جابجایی قدرت درون مرزهای حکومت ‌های ملّی مشخص است. در واقع چنین پنداشته می شود که امکان افزایش قدرت وجود ندارد و قدرت تنها در دست گروه ‌های مختلف و معمولا متضاد در گردش است.

با چنین درکی از قدرت، از میان تمام گروه ‌های مختلفی که بر سر قدرت پیکار می کنند، تنها یک گروه یا ائتلاف، از نیرویی که صرف کسب قدرت کرده سود می ‌برد و نیروهایی که دیگران در این مسیر صرف کرده اند، همه به هدر می ‌رود. در واقع در بازی حفظ و جریان قدرت بخش بیشتر نیروهای مصرف شده هدر رفته به حساب می آیند، چون در تقابل با نیروهای مخالف خنثی می شوند تا قدرتی در دست قدرتمند باقی بماند یا از دست قدرتمندی خارج و به دست قدرتمندی دیگر بیفتد.

از سوی دیگر، با حرکت افکار عمومی به سوی دموکراسی و برابری، قدرتمندان دنیای امروز نمی ‌توانند به همان اطمینانی که قبلا به قدرتِ به ‌دست ‌آمده می ‌شد داشت برسند، چون کسب قدرت ضمانتی برای کسب مشروعیت نیست و قدرت بدون مشروعیت شکننده است. در این میان شاید متزلزل ‌ترین قدرتمند ‌ها آنهایی هستند که تاب پذیرش مخالفان خود را ندارند و برای کسب مشروعیت در یک ‌دست سازی حوزۀ حکمرانی خود می ‌کوشند و برای رسیدن به این منظور لزوماً از اعمال زور خودداری نمی کنند. اما رویدادهای چند سال اخیر نشان می ‌دهد که این مطمئن ‌ترین راه برای حفظ قدرت نیست. شاهد آن جنبش ‌های مردمی است که در سال ‌های اخیر در کشورهایی تحت حکمرانی رهبران کاریزماتیک به راه افتاد که نتیجه ‌شان سقوط چندین تن از این قدرتمندان یکی پس از دیگری بود. البته در برابر این موارد سقوط، مثال ‌هایی نیز وجود دارند که صرف نظر از بقا یا نابودی جنبش ‌های مخالف در آنها، هم ‌چنان پابرجا مانده ‌اند. اما از حقیقت نمی ‌توان گذشت که در دنیای مدرن، با پیشرفت ارتباطات و گردش آسان اطلاعات، قدرتِ سنتی مبتنی بر سرکوب تنها نوع قدرت موجود نیست، هم ‌چنین نگه داشتن قدرت در یک نقطه نیز اگر نه غیرممکن، حداقل دشوارتر از دوره ‌های دیگر زندگی بشر است.

برگرفته از: http://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/50252/

قدرت، برداشتی دیگر

ه. مشفق

iran-emrooz.net | Mon, 14.04.2014, 20:09

برای قدرت تعاریف بسیار آورده‌اند. این تعاریف را عمدتا به دو گروه می‌توان تقسیم کرد. گروه اول که قسمت عمده تعاریف قدرت (به خصوص در سطح علوم اجتماعی و سیاسی) را شامل می‌شوند، به اجبار و اعمال فشار بر گروه‌ها و اجتماع و واداشتن دیگران به خواست خود دلالت دارند[۱]. اما از سوی دیگر، قدرت به توانایی و ظرفیت ایجاد تغییر دلالت دارد (تعریفی که بیشتر در علوم تجربی مانند فیزیک متداول است) که این تغییر می‌تواند تحولات اجتماعی را نیز شامل شود.[۲] اما کدام یک از تعاریف قدرت، یا بهتر بگوییم چه برداشتی از قدرت، می‌تواند به پیشرفت یک جامعه کمک کند؟

قدرتی که با اعمال فشار همراه باشد، معمولا در جهت خلاف پیشرفت و توسعه عمل می‌کند و عامل سرکوب و بازدارندگی است. در عوض، برداشت دوم از قدرت که بر ظرفیت و قابلیت تغییر و تحول دلالت دارد، با توسعه و پیشرفت همخوانی دارد. رسیدن به رشد و پیشرفت، مستلزم فعالیت و خلاقیت است و این دو متضمن درجه‌ای از آزادی است، حال آنکه قدرت اعمال شده بر دیگران و اجباری که پدید می‌آورد، کاملا مخالف آزادی است. حتی اگر در ظاهر هدف خود را توسعه جامعه قرار دهد، در ‌‌نهایت در این کار ناتوان می‌ماند. تاریخ نشان داده که تقریبا هر نوع پیشرفتی که با استفاده از زور در جامعه‌ای حاصل شده، با مخالفت مواجه گردیده و حرکتهای قهقرایی بعدی را به دنبال داشته. برای مثال توسعه‌ای که از جانب یک دولت حاکم به کشوری تحمیل شود، موفق نخواهد بود و نمونه آن تجربه ایران پیش از وقوع انقلاب ۱۳۵۷ است.[۳]