سایت نقطه نظر تلاشی برای رفع ابهامات و تعصبات عامه مردم راجع به دیانت بهائی است.

مطلب زیر از دوستی به سایت نقطه نظر رسیده است. با تشکر از ایشان:

گلخنده

آنهاشان را که می شناسند بیش از 300 هزار نفر نیستند، یعنی42/% جمعیت کشور!

کار ممنوع. تحصیل ممنوع. ارتباط ممنوع. پیشرفت ممنوع. دفاع ممنوع. پاسخ دادن ممنوع. شکایت ممنوع. شرکت در هر فعالیت اجتماعی ممنوع. پیدا شدن

ممنوع. سری بین سرها درآوردن ممنوع. چاپ کتاب و انتشارات ممنوع. ابرازعقیده ممنوع... ممنوع... ممنوع...

آینده ممنوع. آرمان و آرزو ممنوع. آرامش ممنوع.

پول و سازمان و ساختمان و اطاق فکر و رسانه و کتاب و فیلم و منبر و سالن و... برای تولید و انتشار دروغ و افترا... مجاز و واجب.

توزیع توهین- ناسزا- و اهانت... مجاز و واجب

تحریف و تهدید و تدلیس... مجاز و واجب

همه برای اطمینان از رسیدن به یک نتیجه: نابودی و ریشه کنی.

نتیجۀ حیرت انگیز این معادله نابرابر: گسترش- نفوذ- مقبولیت!

و نه نابودی!

تصمیم بعدی: طرح یک معادله جدید

هدف شلیک: کودکان و نوجوانان.

نتیجۀ مورد نظر: مسدود شدن راه حیات

تا ناامیدی یار نابودی شود...

ناامیدی راه نیافت!

مطلب زیر از دوستی به سایت نقطه نظر رسیده است. با تشکر از ایشان:

یک اتّفاق ساده

گفتند: اگر هیچ اتفاقی خودش نمی افتد، پس این یکی را ما میاندازیم.

نیفتاد. نشد!

با تعجب نگریستند.عجب! این که فقط یک اتفاق کوچک است. چرا نمی افتد؟

بیندازیدش ش...!

نیفتاد…

بفشریدش ش... خردش کنیدد... تکه تکه اش کنیدد... بخشکانیدد و بتکانیدش ش...

نشد! نیفتاد!

زیر پا له اش کنید... لگد کوبش کنید... تا زمانی که می افتد چیزی نمانده باشد. دیده نشود. لمس نشود. عطرش گسترش نیابد...

این اتفاق کوچک امّا، افتادنی نبود. آخر اتفاق نبود!

موجود زنده بود! رشد می کرد. بزرگ می شد. قد می کشید زیبا می شد. می بالید. رعنا می شد. به چشم می آمد. در دل جای می گرفت.

اتفاقی هم نبود. که قطع شدنی و افتادنی باشد.

متولّد که شده بود، دیگر بود!

نام داشت. هویت داشت.

زنده که بود، عاقبت جوان می شد و قوی و توانا... زیبا و فریبا.

کاری باید. دیر نشود. فرصت از دست نرود.

حالا انکار می شد! نامش برده نمی شد. وجودش نادیده گرفته می شد.

پنهانش کردند. و تابویش شمردند. وجودش جرم و بردن نامش گناه شد!