علل عدم مداخلۀ بهائیان در امور سیاسی جهان و راه و روش ایشان در حلِّ اساسی مسائل آن

http://lab.noghtenazar2.info/node/1037
چاپ
برای دوستان خود بفرستيد

علل عدم مداخلۀ بهائیان در امور سیاسی جهان و راه و روش ایشان در حلِّ اساسی مسائل آن

همانطور که عزیزان مستحضرند جامعۀ بهائی به دلایلی در امور سیاسی و اختلافات احزاب مداخله نمی کند. امّا این به معنی عدم اقدام و بی تفاوتی نسبت به حلّ مشکلات جهان نیست. در زیر ترجمۀ یکی از پیام های بیت العدل اعظم در این خصوص را که در پاسخ یکی از بهائیان به تاریخ ۷ جولای ۱۹۷۶ (۱۳۵۵ ه. ش.) صادر شده است و تا کنون در اینترنت بطور کامل منتشر نگردیده است، در دسترس قرار می دهد. این پیام حاوی نکات بسیار مهمّی است که از عزیزان دعوت می شود در آن تفکّر فرمایند. قابل ذکر است معنی بعضی لغات در کروشه به متن اضافه شده است که در اصل نیست.

رويتان روشن و جانتان گلشن
نقطه نظر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[ترجمۀ] رقیمۀ [نامۀ] کریمۀ ذیل از دارُالانشاء [دفتر؛ دبیرخانۀ] بیت العدل اعظم الهی خطاب به یکی از احبّاء [بهائیان] در جواب سؤال ایشان مرقوم شده و به دستور محفل مقدّس روحانی ملّی [ایران] جهت اطلاع احبّاء درج می گردد.

بیت العدل اعظم
دارالانشاء
مورّخ ۷ جولای ۱۹۷۶

دوست عزیز بهائی بیت العدل اعظم مکتوب مورّخ ۱۵ ماه می شما را که حاوی نظراتتان در مورد دخالت احبّا در امور سیاسیّه و در صورت لزوم شرکت در فعالیّت هایی که به منظور اِمحاءِ [ازبین بردن] ظلم و بی عدالتی است دریافت نمودند.

خلوص و صمیمیّتی که سبب نگارش این نامه بوده و طی آن احساسات و نظریات خود را آزادانه و خالی از شائبه بیان داشته اید تأثیر عمیقی در بیت العدل اعظم نموده است. مقرّر فرمودند نظرات آن معهد اعلی را در این زمینه به شما ابلاغ کنیم.

سؤال کرده اید آیا سکوت بهائیان سبب نخواهد شد که هرج و مرج و بی نظمی جهان و اِستخفافِ [خواری] اَبناءِ انسان همواره در کرۀ ارض همچنان پایدار بماند و این که آیا اجتناب از مداخله در امور سیاسیّه باعث تضعیف مجاهدان طریق آزادی در عالم نخواهد گشت؟

چون نظر به اوضاع و احوال اجتماع خود بیافکنیم مشاهده می کنیم که عالم در چنگال اَسقام و آلام [بیماری ها و رنج ها] کثیره گرفتار و در زیر بار رنج و اَلَم [درد و رنج] با آه و اَنین [آه و ناله] دمساز است. حضرت بهاءالله بِنَفسِهِ المُهَیمِنِ عَلَی العالَمین شهادت می دهند که این رنج و اَلَم به علّت آن است که هیکل عالم با آن که «خُلِقَ صَحیحاً کامِلاً فَاعتَرَتهُ الاَمراضُ بِالاَسبابِ المُختلِفَةِ المُغایرَة» [صحیح و کامل آفریده شد و بعد به واسطۀ اسبابی مختلف و متغایر امراض برایش پیش آمد] و «اِشتَدَّ مَرَضُهُ بِما وَقَعَ تَحتَ تَصَرُّفِ اَطِبّاء غَیرِ حاذِقَةٍ الّذینَ رَکِبُوا مَطِیَّةَ الهَوی وَ کانُوا مِنَ الهائِمین» [مرضش شدت یافت به خاطر این که تحت تصرّفِ اطبّای غیرماهری افتاد که سوار بر چهارپایِ هَوی و از سرگردانان بودند]. در همین فِقره بیانات حضرت بهاءالله بدین نتیجه می رسند که «دِریاقِ اَعظم» [بزرگترین دارو] منوط به توجّه و تسلیم در برابر «طبیبِ حاذِقِ کاملِ مُؤیَّد است» «هذا لَهُوَ الحَقُّ وَ ما بَعدَهُ اِلّا الضَّلالُ المُبین» [این همانا حقّ است و بعد از حقّ چیزی جز انحراف آشکار از حقّ و راستی نیست]. این طبیب الهی در آثار خویش به ما اطمینان می بخشند که خداوند دانا و بینا است و مشیّتِ فائقه اش [مسلّط] بر این تعلّق گرفته که ملکوت جاودانی خود را در این یوم در بین اَبناءِ انسان استقرار بخشد. حضرت بهاءالله می فرمایند:

«اکنون کرۀ ارض حامله مشهود است عنقریب اثمار طیّبۀ مکنونه ظاهر گردد و اشجار لایقۀ مُثمره بروید و اَزهارِ [گل ها] متنوّعۀ لطیفه بشکفد و برکاتِ سَماویّه برسد.» (ترجمه)

به منظور تحقّق این مقصد جلیل خداوند مجید از طریق دو ظهور متوالی پیامی جدید و روحی بدیع در این روز به ما ارزانی فرمود ولی هیهات که کافّۀ عالم انسان اعراض نمودند و ادامۀ طریق ضلالت و عناد را ترجیح دادند.

حضرت بهاءالله در تشریح دورنمائی از وضع جهان چنین می فرمایند:

«عنقریب نظم موجود مُنطوی [محو و پیچیده] گردد و نظمی بدیع بجای آن استقرار یابد». (ترجمه)

وقتی برای درک بیشتر این اِنذارات و این که اِمحاءِ «نظم موجود» محتوم است به دیگر آثار مبارکه مراجعه می کنیم و بیانات و نُبُوّاتِ دیگری زیارت می نمائیم چنانکه می فرمایند:

«هنگام فنای عالم و اهل آن رسیده.» (ترجمه)

«عنقریب انقلاب کبیرِ اَکبَر ظاهر گردد.» (ترجمه)

«و ساعتِ موعود قریبُ الوقوع است روزی که امواج امتحانات شدیده از فوق رأس و تحتِ اَقدام شما بگذرد و نِدا برآورد که بچشید آنچه را که دست های شما مرتکب شده است.» (ترجمه)

«عنقریب سیاطِ [تازیانه ها] قَهرِ اِلهی بر شما فرود آید و خاکسترِ جَحیم دربرگیرد.»

در این وقت است:

«اِذا تَمَّ المیقاتُ یَظهَرُ بَغتَةً ما یَرتَعِدُ بِه فَرائِصُ العالَم.» [وقتی زمان معیّن به اتمام رسید ناگهان چیزی آشکار می گردد که پشت های عالمیان از آن به لرزه خواهد افتاد]

و:

«عنقریب نارِ تمدّن مُدُن را به خاکستر تبدیل کند.»

لسانِ عظمت [حضرت بهاءالله] بدین بیان ناطق گردد که:

«اِنَّ المَلکُوتَ لِلهِ المُقتدِرِ المَحمود.» (ترجمه) [همانا ملکوت از آنِ خداوندِ مقتدرِ محمود است]

«عنقریب قهر و غضب الهی بر آنان مستولی گردد و هُوَ الغالِبُ المُقتدِرُ القدیر. کرۀ ارض از لوثِ فسادِ آنان تطهیر گردد و به مقرّبان و خادمانِ درگاهش تفویض گردد.» (ترجمه)

بیانات فوق مُبَیِّنِ این حقیقت است که یَدِ قدرتِ الهی در کار است تا نَوایایِ [مقاصد و نیّات] مقدّسه اش را برای نوع بشر در این عصر نورانی تحقّق بخشد. حضرت ولی مقدّس امرُالله در این باره به بیانی اطمینان بخش می فرمایند:

«مَشیّتِ پروردگار جز این نیست که به طرُق و وسائلی که تنها در قبضۀ قدرت اوست و عواملی که سطوت و اهمیّت آن بر همگان مستور است عصرِ ذهبی و دورِ اعظمِ الهی را در صحنۀ عالم انسانی که طی دورانی طولانی مَعرَضِ لطمات قرار گرفته و دستخوش تجزّی و انشقاق بوده است مستقرّ فرماید. وضع کنونی عالم و حتّی آیندۀ نزدیک آن مبهم و مظلم است و به نحو یأس آوری نامعلوم و تاریک ولکن به هر حال آیندۀ بعید واضح و روشن است و لَمَعانِ آن به شدّتی است که هیچ بصری قادر به درک تلألوء آن نیست.» (ترجمه)

حضرت ولی امرُالله در آثار خویش جنگ جهانی اوّل را به عنوان «نخستین مرحلۀ انقلابات و تشنّجات وسیعی که مدّت ها قبل توسّط حضرت بهاءالله پیش بینی شده بود توصیف می فرمایند. هرچند جنگ مذکور به ظاهر با انعقاد معاهدۀ صلح خاتمه یافت ولی به فرمودۀ حضرت عبدالبهاء "رؤسا و افرادِ مِلل لایَنقَطِع فریادِ صلح صلح می زنند و حال آن که هنوز نارِ ضَغینه و بَغضا در صدورشان شعله ور است".» (ترجمه) و سپس به سال ۱۹۲۰ میلادی حضرت عبدالبهاء فرمودند:

«این ظلمات مُنکشِف نگردد و این اَمراضِ مُزمِنه شفا نیابد بلکه روز به روز سخت تر و بدتر گردد.»

و نیز فرمودند:

«در مستقبل حربی شدیدتر یقیناً واقع گردد.»

وقتی جنگ جهانی دوّم به سال ۱۹۳۹ میلادی شروع شد حضرت ولی امرُالله آن را «طوفانی که در شدّت بی سابقه» است و «تندبادِ مَهیب و عظیمِ الهی که به دورترین و معمورترین اقالیم کرۀ ارض حمله ور است» نامیدند. پس از پایان جنگ جهانی دوّم و پیدایش سازمان ملل متّحد حضرت ولی امرُالله به سال ۱۹۴۸ مرقوم فرمودند که هنوز باید در انتظار «انقلابات و تشنّجاتی شدیدتر بود» و به تصادم دیگری اشاره فرمودند که مُقدّر است «افق بین المللی را تیره و تار سازد» و بالاخره در آخرین پیام رضوان ۱۹۵۷ ضمن تجزیه و تحلیل اوضاع و احوال کرۀ ارض دنیا را با نُبُوّاتِ مُندَرجه در آثار این آئین برای نسل های آینده اِنذار [آگاه کردن و ترسانیدن] فرمودند. فی الحقیقه وقتی به گذشتۀ نه چندان دور نظر افکنیم انقلابات و اغتشاشاتی که به نحوی روزافزون اجتماع رنجور را معرض هجوم قرار داده و ضربات و صدماتی که کالبد نظم در حالِ اِحتضار همواره بدانها مبتلا بوده مرور می کنیم از مشاهدۀ تضادّ شدید به شگفت می آئیم. از یک سو شواهدی بسیار دلالت بر توسعۀ منظم و پیشرفت دائمی عوامل و ارکان نظامات اداری دارد که مبشّر مَدَنیّتِ مترقّی جهانی و از طرف دیگر علائم شوم تضادّ و تصادمات شدید سیاسی هیجانات اجتماعی- خصومات نژادی- منازعات طبقاتی- فساد اخلاق و لامذهبی که بنحوی قاطع حکایت از تباهی و پوسیدگی مؤسّسات نظمی ورشکسته می کند، مشهود است.

در قبال این ابتلائاتِ هائِله [سخت و شدید و عظیم] و اَسقام و آلام وارده در تنگنای این عصرِ محنت زده مقتضی است که دربارۀ نُبُوّاتی که قریب به هشتاد سنه قبل شارع این آئین نازنین بیان فرموده و همچنین اِنذاراتِ شدیدی که مُبَیِّنِ مَصون از خطایِ آثارِ مبارکش اعلام نموده بیندیشیم که کلّ حاکی از انقلاب و آشوبی عمومی است که در شدّت و وسعت در تاریخ بشر بی سابقه خواهد بود.

آشفتگی و عدم تعادل شدیدی جهان را فراگیرد حرکات و نوساناتی فرائض عالم را بلرزاند تحوّلات اساسی اجتماع بشر را دربرگیرد و نظم موجود را درهم پیچد و اساس حکومات را دگرگون سازد. اعتقادات مذهبی تضعیف گردد حکومات مطلقه نُضج گیرد ظلم و بیداد گسترش یابد ... مؤسّسات مذهبی مُنحَطّ و مُضمَحِل گردند. آشوب و هَرج و مَرج توسعه یابد نهضت های مخالف گسترش و استحکام یابد نارِ تنازعاتِ نژادی مشتعل شود آلاتِ جهنّمیّۀ حَرب توسعه یابد مُدُن در آتش کینه بسوزد کرۀ ارض آلوده و غیر قابل استفاده گردد. همۀ این واقعات علامات و شواهدی است که طلیعۀ بَلیّات و مُصیباتِ مَحتومۀ مُقدّره از سَماءِ مَشیّتِ حضرتِ رَبُّ البَریّه و یا همزمان و همراه آن است که باید دیر یا زود اجتماعی را که اغلبِ افراد آن طیِّ مدّت بیش از یک قرن از ندای مَظهَرِ الهی غافل مانده اند فراگیرد و نسل بشر را از لوثِ مَفاسدی که در طیِّ قرون مبتلای آن بوده تطهیر نماید و در مَآل اعضای مرکّبۀ آن را در قالبِ دوستی و اُخُوّتِ جهانی به نحوی مستحکم به یکدیگر ترکیب و تلفیق نماید.

بدین ترتیب ملاحظه می شود که طبیبِ الهی هم «داورِ عالم انسانی است و هم ناجیِ آن.»

همان طبیبِ شفیقِ الهی خطاب به پیروان خویش می فرمایند:

«محبوب الهی شما را از توجّه به امور دنیا و مافیها یا مداخله در فعّالیّت های رؤسا و پیشوایان عالم برحذر می دارد. حق تعالی حکومت کرۀ ارض را به سلاطین عطا فرموده است هیچکس مجاز نیست خلاف نظر صاحبان حُکم و مظاهر قدرت عمل نماید.» (ترجمه)

و در لوحی دیگر بر پیروان خویش فرض و واجب می سازد که «در مملکت هر دولتی ساکن شوند به امانت و صدق و صفا با آن دولت رفتار نمایند.» حضرت عبدالبهاء نیز همین اصول را مورد تأئید و تأکید قرار می دهند در امریکا در خطابی چنین فرمودند:

«جوهرِ روحِ بهائی آن که برای استقرار نظم اجتماعی و شرایط اقتصادی بهتر باید نسبت به قوانین و اصول مملکت وفادار بود.» (ترجمه)

در لوحی اشاره می فرمایند که:

«حُکمِ مُبرمِ جَمالِ قِدَم [حضرت بهاءالله] که در الواحِ مُتعالیه [منظور آثار و نوشته های وحیانی حضرت بهاءالله است] نازل فرموده آنست که «احبّا باید در نهایت خلوص و وفاداری اطاعت از حکومت نمایند» و آنان را از مداخله در مسائل سیاسیّه نهی فرموده و حتّی احبّا را از مباحثه در امور سیاسی نیز برحذر داشته اند.» (ترجمه)

و بالاخره در اَلواحِ وَصایا می فرمایند:

«باید مُطیع و خیرخواهِ حکومت و مملکت خویش باشیم.» (ترجمه)

بیت العدل اعظم مقرّر فرمودند در این موقع دو فِقره از دستخط های آن مَعهَدِ اَعلی را که قبلاً مرقوم شده است به اطلاع شما برسانیم. امیدواریم که این مطالب شما را در درک اهمّیّت و تأثیر حیاتی بهائیان که باید و می توانند در دنیای امروز داشته باشند کمک کنند.

حضرت ولی امرالله به ما فرموده اند که دو جریان عظیم در جهان درکار است یکی نقشۀ عظیم الهی که توسعه اش ملازم به اغتشاش و آشوب فراوان و در سراسر کرۀ ارض در جریان است؛ هر مانعی را در سبیل اتحاد دنیا از میان برمی دارد و عالم انسانی را در آتش رنج و بلا به صورتی هیکل واحد متّحد خواهد کرد. جریان این قوّه در میقاتِ خود صلحِ اَصغَر را به وجود خواهد آورد و آن عبارت از وحدتِ سیاسی جهان است كه در آن زمان بشریّت را می توان به هیكلی تشبیه كرد كه موجود است ولی فاقدِ روحِ حیات می باشد. جریان دوّم دمیدنِ روحِ حیات بر این هیكلِ واحدِ بی روح می باشد و آن عبارت از خلق وحدت و ایجادِ روحانیّت حقیقی است که منتهی به صلح اعظم خواهد گشت. پس وظیفۀ بهائیان است که با تمسّک به تعالیم مشروحی که در دست دارند و برخورداری از هدایت الهی با وقوف کامل همواره مجاهدت نمایند تا ملکوتُ الله را در کرۀ ارض مستقر کنند و هم نوعان خود را به دخول در ظلِّ آن دعوت نمایند و بدین طریق حیات جاودانی به آن مبذول دارند. نقشۀ اصلی الهی نظر به جهتی که هدایت آن با نَفسِ حضرت بهاءالله است به طور اسرارآمیز اجرا می شود لکن نقشۀ کوچکتر که اجرای آن به ما واگذار شده است به عنوان سهم ما در این طرح عظیم الهی جهت نجات عالم انسانی منظور گشته و جزئیّات آن واضحاً مشروحاً بیان شده است. برای انجام این امر خطیر باید قوای خویش را وقف آن کنیم زیرا جز ما کسی مأمور به انجام آن نیست.»

بهائیان اغلب متهم می شوند که خود را از مشکلات واقعی همنوعان دور نگه می دارند. لکن نباید فراموش کنیم کسانی که این اتهام را وارد می کنند معمولاً مادّیونِ ایده آلیست هستند که در نظر آنان کمال واقعی همانا کمال مادی است در صورتی که ما می دانیم که ثمرات دنیای مادی صرفاً انعکاسی از احوال روحانی است و مادامی که احوال روحانی تغییر نیابد در جهت بهبود امور مادی تغییری پایدار حاصل نگردد. و نیز باید به خاطر داشته باشیم که اغلب مردم تصوّری روشن در بارۀ جهانی که مایلند بسازند نداشته و اصولاً نمی دانند چگونه باید چنین بنائی را بسازند. حتی آنهایی که نظرشان متوجّه اصلاح عالم است فقط بدین اکتفا می کنند که با هر فساد ظاهری که به نظرشان می رسد مبارزه کنند. آمادگی برای نبرد با مَفاسد اَعَمّ از آن که در اوضاع و احوال اجتماعی ظاهر شود و یا در هیکل انسان های فاسد متجسّم گردد برای نفوس مِعیارِ داوری ارزش های اخلاقی به شمار می رود ولکن از سوی دیگر بهائیان از هدفی که در جهت آن تلاش می کنند بخوبی آگاهند و می دانند که باید با طیّ مراحل و بتدریج به آن برسند. همۀ قوای آنان متوجّه بنای خیر است؛ خیری که به واسطۀ قدرت آسمانی خود همه بدی ها را که بِالذّات امرِ عدمی است محو گرداند و بِالمَرّه [یکباره] از صفحۀ گیتی بزداید. ورود در میدان یک نبردِ تخیّلی که در آن به محو مَفاسد عالم یک به یک قیام نمائیم به نظر بهائیان اتلاف وقت و هدم نیرو است. سراسر حیات شخص بهایی باید در جهت ابلاغ پیام حضرت بهاءالله و اِحیاء همنوعان به حیات روحانی مصروف گردد تا در ظلِّ نظم جهانی الهی با یکدیگر متّحد شوند و آن گاه چون قدرت و نفوذ این نظم رشد و توسعه یابد مشاهده خواهیم کرد که قدرت آن پیام همۀ اجتماع انسانی را دگرگون نماید و بتدریج مشکلات پیچیدۀ هائِله را حلّ کند و مَظالمی را که طی دوران طولانی فضای عالم را آشفته و تیره ساخته است از میان بردارد.

پرسیده اید که آیا امکان دارد قبل از آن که کلیۀ کشورها به استقلال برسند یک فدراسیون جهانی تشکیل شود، جواب منفی است. حضرت عبدالبهاء و نیز حضرت ولی امرُالله اتّحاد ملل دنیا و همبستگی واحدهای مرکبۀ آن را به صورت یک نظام متّحد و یک پارچه با پیدایش جمهوری ایالات متحدۀ امریکا به صورت یک موجودیّت ملّی تسمیه فرموده اند. همچنان که قانون اساسی امریکا به هیچیک از ایالات آن قارّه اجازه نمی دهد که دارای حقّ خودمختاری بیش از دیگران باشد به همان مقدار ملل دنیا تحت هر شکل و سیستمی از اتّحاد که باشند باید از حقوق و مزایای مساوی برخوردار باشند. در واقع یکی از «شمع های» وحدت که حضرت عبدالبهاء اِخبار فرموده اند «وحدت در آزادی» است.* سؤال دیگر آنست که آیا اخلاقاً صحیح است که در برابر سوء استفاده از تساوی حقوق ساکت بمانیم؟ حضرت ولی امرُالله در مکاتباتی که از جانب ایشان مرقوم شده است چنین راهنمائی فرموده اند:

«به همان شدّت که احبّا باید خود و امر الهی را از همبستگی با هر نوع حزب سیاسی محافظه نمایند باید از جهتی دیگر نیز از افراط در این امر یعنی خودداری از مشارکت در گروه ها یا کنفرانس ها یا کمیته های مترقّی دیگر که هدف آن پیشبرد فعّالیّت هائی موافق با تعالیم الهی نظیر بهبود مناسبات نژادی است اجتناب نمایند.»

بیت العدل اعظم امیدوار است که آن جناب و سایر همکاران بهائی در آن اقلیم تعالیم مبارکۀ حضرت بهاءالله را بیشتر مورد مطالعه و تَمَعُّن [تعمّق] قرار دهند و بکوشند تا در حیات شخصی از مِعیارهایِ مُتعالیۀ شریفه ای که حضرتش مُقرّر فرموده پیروی کنند و جمهورِ ناس را مجذوب عظمت و شکوه امر مبارک سازند قلوبشان را حرارت جدید بخشند و ارواحشان را به شعله های نارِ لایُطفی [آتش خاموش نشدنی] که در عالم خلقت به اَشدِّ قوا مُتَلألِیء [درخشان] است مشتعل و منوّر سازند.

بیت العدل اعظم از ما خواستند تا شما را از اَدعیۀ آنان در اَعتاب مقدّسه مطمئن سازیم.

با تقدیم تحیّات محبّت آمیز بهائی
دارالانشاء

مأخذ: ترجمۀ رقیمۀ دارالانشاء بیت العدل اعظم مورّخ ۷ جولای ۱۹۷۶ مندرج در مجلّۀ «آهنگ بدیع»، سال ۳۱ (۱۳۵۵ ه. ش.) شمارۀ ۳۴۱، صص: ۲۰- ۲۸)
ــــــــــــــــــــــــــــ

* توضیح سایت نقطه نظر: اشاره به بیان حضرت عبدالبهاء است که می فرمایند: «عاقبت در انجمنِ عالَم شمع های روشنی بر افروزد و مانند بارقۀ صبح این نورانیّت عظیمه آثارش از افق عالم نمودار گشته. شمع اوّل وحدتِ سیاسی است و جزئی اثری از آن ظاهر گردیده و شمع دوّم وحدتِ آراء در امور عظیمه است آن نیز عنقریب اثرش ظاهر گردد. و شمع سوّم وحدت آزادی است آن نیز قطعیاً حاصل گردد. و شمع چهارم وحدتِ دینی است این اصل اساس است و شاهدِ این وحدت در انجمنِ عالَم به قوّتِ الهیّه جلوه نماید. و شمع پنجم وحدتِ وطن است در این قرن این اتّحاد و یگانگی نیز به نهایت قوّت ظاهر شود. جمیع ملل عالم عاقبت خود را اهل وطن واحد شمارند. و شمع ششم وحدتِ جنس است جمیع مَن عَلَی الاَرض مانند جنس واحد شوند. شمع هفتم وحدتِ لسان است یعنی لسانی ایجاد گردد که عموم خلق تحصیل آن نمایند و با یکدیگر مکالمه کنند این امور که ذکر شد جَمیعاً قطعیُّ الحُصول است زیرا قوّتی ملکوتیّه مُؤیِّد آن.» (مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد یک، صص: ۳۵۷- ۳۵۸. در این مورد همچنین رجوع شود به «نظم جهانی بهائی» ترجمۀ جناب هوشمند فتح اعظم، صص: ۳۷- ۳۸)

نظر خود را بنويسيد