جستجو |
وفاداری حضرت بهاءالله به میهنhttp://lab.noghtenazar2.info/node/863
چاپ نگارش: حامد صبوری (23.10.88) (13.01.2010)
برای دوستان خود بفرستيد
حضرت بهاءالله شارع دیانت بهائی آیندۀ ایران را پرشکوه پیش بینی فرموده اند و در طول تاریخ حیاتشان همیشه قولاً و عملاً دوستدار و حافظ و پشتیبان عزت و شرف میهن عزیزشان بودند.(۱) ایشان که وزیر زاده بودند و خود و خاندانشان نزد بزرگان مملکت مشهور، تا سن ۲۷سالگی که به حضرت باب ایمان آوردند، زندگی نسبتاً راحتی داشتند و به مقتضای محبّت و کرم فطری، دستگیر فقرا و بیچارگان هموطن خویش بودند. با ایمان به حضرت باب در دورۀ بابی (۱۸۴۴-۱۸۵۳) و پس از آن در چهل سال آغاز دورۀ رسالتشان به عنوان شارع آئین بهائی (۱۸۵۳-۱۹۹۲)، بلایای بیشمار ایشان را احاطه نمود. در این چهل و نه سالی که در دو مملکت ایران و عثمانی تحت ستم و زندان و تبعید دو دولت مزبور بودند، همواره به ایران عزیز وفادار ماندند و پناه و تکیه گاهی حقیقی جز خداوند قادر متعال نجستند. از جمله حتی علیرغم تمایل بعضی نمایندگان دول خارجی برای کمک و نجات ایشان و پیشنهاد پناهندگی، به هیچ وجه قبول نفرمودند و به دول مزبور پناهنده نشدند. خود حضرتشان به این حقیقت چنین اشاره فرموده اند:«مَا اسْتَنْصَرْتُ مِنْ اَحَدٍ اِلَّا اللهِ الَّذی بَعَثَنی وَ اَرْسَلَنی». (۲) با این وجود بعضی هموطنان غیر منصف و نامهربان، در این ۱۶۶ سالی که از دو آئین بابی و بهائی می گذرد، به علت این که ادیان مزبور را قبول ندارند و از جانب خدا نمی دانند، و آموزه ها و تعالیم جدید آسمانی را مانع و مخالف امیال و مقامات مذهبی و دنیوی و سیاسی و مادی خود تصوّر می کنند، علاوه بر توهین و ایرادات مبغضانه بر آن، سعی کرده اند بقا و رشدش را به کمک های دول خارجی از جمله روسیه و انگلیس نسبت دهند و نه عامل اراده و نصرت و یاری الهی! به این منظور گاه کمک سفیر روس در اثبات بیگناهی حضرت بهاءالله در جریان ترور ناصرالدین شاه و استخلاص و تبعید ایشان را به عراق درسال ۵۳-۱۸۵۲دلیلی برای وابستگی حضرتشان به روسیه و خیانت به وطن ذکر می کنند، و گاه دادن لقب سِر به حضرت عبدالبهاء توسط انگلیسی ها را پس از جنگ جهانی اول، نشان وابستگی به انگلیس می گویند. (۳) از آنجا که پاسخ به دو شبهۀ فوق- به علاوۀ تهمت های بعدی به جامعۀ بهائی مبنی بر وابستگی به امریکا و اسرائیل- بارها در کتب و مقالات و سایت های بهائی تشریح شده است، در ذیل به چند نمونه از دهها نمونۀ تاریخی از حیات حضرت بهاءالله که حاکی از طرز برخورد ایشان با نمایندگان دول روس و انگلیس، و گویای وفای ایشان به دولت و ملت ایران و نیز استقلال ذاتی ایشان در انجام رسالت الهیشان می باشد، تقدیم هموطنان عزیز و منصف می گردد تا خود به چشم خود حقایق پشت پردۀ اکاذیب و اتهامات ناروای خیانت به وطن و وابستگی به دول خارجی را مشاهده فرمایند و بیش از پیش متوجه گردند که اتهامات اخیر جمهوری اسلامی نیز مبنی بر دست داشتن بهائیان در حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری در سال جاری، دروغی بیش نیست که برای گریز از بحران کنونی تکرار شده و می شود تا بلکه با وجه المصالحه قرار دادن بهائیان مظلوم کار فیصله یابد.(۴) از جمله نمونه های تاریخی مزبور آن که در سال ۱۸۴۸ میلادی در بحبوبۀ بلایای وارده بر بابیان، حکومت در صدد دستگیری حضرت بهاءالله بود. ایشان «هنوز در بندرگز تشریف داشتند که فرمان محمّد شاه دایر به دستگیری ایشان ابلاغ گردید. حضرت بهاءالله میهمان یکی از بزرگان این شهر بودند. میزبان ایشان به همراه نمایندۀ دولت روسیه در بندرگز که شخصی ایرانی بود به حضور مبارک رسیده به ایشان پیشنهاد نمودند که به کشتی روسی که در ساحل لنگر انداخته بود پناهنده شوند. ولی حضرت بهاءالله این پیشنهاد را نپذیرفته و فرار اختیار نفرمودند. روز بعد هیکل مبارک میهمان یکی دیگر از نجبای آن شهر بودند. نمایندۀ دولت روس نیز در این میهمانی دعوت داشت. عده ای از بزرگان منطقۀ مازندران در آنجا به دیدار حضرت بهاءالله آمده بودند که قاصدی سررسیده خبر درگذشت محمّد شاه (سپتامبر۱۸۴۸) را به اطلاع آنان رسانید و به این ترتیب فرمان شاه دایر به دستگیری حضرت بهاءالله از درجه اعتبار ساقط شد.» (۵) واقعۀ دیگر آن که پس از اثبات بیگناهی حضرت بهاءالله در واقعۀ تیراندازی به ناصرالدین شاه در سال ۱۸۵۲ و آزاد شدنشان از زندان، شاه حکم تبعید حضرتشان را صادر کرد. «سفير روس چون از فرمان سلطانی استحضار يافت و برمَدلول دستور مطّلع گرديد از ساحت انور استدعا نمود اجازه فرمايند آن حضرت را تحت حمايت و مراقبت دولت متبوعۀ خويش وارد و وسائل انتقال ايشان را به خاک روس فراهم سازد. اين دعوت که به صرافت طبع و طيب خاطر ازطرف سفير مذکور به عمل آمد مورد قبول و موافقت حضرت بهاءالله واقع نگرديد و هيكل اطهر بنا به سائقۀ روحانی توجّه به شطر عراق و اقامت در بغداد را بر حرکت به صوب ديگر[=محل و جهت دیگر] ترجيح دادند.» (۶) شایان ذکر است که قبل از زندانی شدن حضرت بهاءالله در اثر واقعۀ فوق، دوستانی «پیشنهاد کردند تا هنگام فرونشستن ضوضاء، ایشان مخفی شوند ولی حضرت بهاءالله همچنان آرام باقی ماندند زیرا موردی برای هراس نداشتند و روز بعد نیز سواره به سوی پایتخت براه افتادند... شاه بلافاصله دستور توقیف ایشان را صادر کرد. اَعداء[=دشمنان] که در همه جا به دنبال حضرت بهاءالله می گشتند وقتی ایشان را دیدند که با پای خود به استقبال آنان می آیند به بُهت و حیرت فرو رفتند. ولی مگر هرگز واقع شده بود که هیکل مبارک ترس و هراسی نشان داده باشند؟»(۷) مورد دیگر آن که در بغداد «رجال مهمّۀ ايران نيز که از وطن مألوف دور و در نفی و تبعيد بسر مي بردند چون جلالت مقام و رفعت و عظمت امر مالکِ اَنام [حضرت بهاءالله] را ملاحظه کردند بی پروا و خوف به مَحضر اَنوَر مُشرّف گشتند و به کمال خضوع و خشوع از دريای علم و کرم الهی به ميزان استعداد و قابليّت خويش کسب فيوضات نمودند. در بين اين جمع نفوسی مانند عبّاس ميرزا فرزند محمّد شاه و وزير نظام و ميرزا ملکم خان و پاره ای از عُمّال دول خارجه که طالب نام و شهرت و در بند مقام و عزّت بودند نظر به نقصان اطّلاع و قِلّتِ بصيرتشان خواستند از پشتيبانی و مساعدت حضرت بهاءالله در تنفيذ مقاصد سياسيّه و مَآربِ مادّيّه که در ساحتِ اَقدَس بكلّی مَنفور و مَردود بود استفاده نمايند. اين بود که هيكل مبارک اَکيداً و صريحاً عدم مداخلۀ وجود اقدس را در اينگونه امور و حَصر افکارشان را در مسائل روحانيّه و اخلاقيّه اِعلام فرمودند. از طرف ديگر كلنل سِر آرنولد باروز کمبال که در آن اَوان سِمَتِ جنرال قونسولی دولت انگلستان را در بغداد حائز بود چون عُلوِّ مقامات حضرت بهاءالله را احساس نمود شرحی دوستانه به ساحَتِ اَنوَر تقديم و بطوری که هيكل اَطهَر بنفسهِ الاَقدس شهادت داده قبول حمايت و تبعيّت دولت مَتبوعۀ خويش را به محضر مبارک پيشنهاد نمود و در تشرّف حضوری نيز متعهّد گرديد که هر گاه وجود اقدس مايل به ارسال پيامی به ملکه ويکتوريا باشند در مخابرۀ آن به دربار انگلستان اقدام نمايد. حتّی معروض داشت حاضر است ترتيباتی فراهم سازد که محلّ استقرار وجه قِدَم به هندوستان و يا هر نقطۀ ديگر که مورد نظر مبارک باشد تبديل يابد. حضرت بهاءالله از قبول اين رأی خودداری فرمودند و اقامت در خاک سلطان عثمانی را بر حرکت به صوب اُخری [=محل و جهت دیگر] ترجيح دادند.» (۸) و در همین بغداد بود که وقتی دشمنان برای چندمین بار در صَدَدِ سوء قصد به جان ایشان بودند، حضرت بهاءالله در اوج انقطاع و استقامت و شهامت و استقلال ذاتی، در یکی از آثار مکتوبشان، معروف به لوح «شکرشکن»، چنین فرمودند: «... سينه را سپر نموديم و تير قضا را بجان محتاجيم . از نام بيزاريم و از هر چه غير اوست در کنار. فرار اختيار نکنيم و به دفع اغيار نپردازيم . به دعا بلا را طالبيم تا در هواهای قدس روح ، پرواز کنيم و در سايه های شجر اُنس ، آشيان سازيم و به منتهی مقامات حُبّ منتهی گرديم... بلی اين معلوم است که با اين همه دشمن داخل و خارج که عَلم اختلاف بر افراختهاند و بکمال جدّ در دفع اين فقرا کمر بسته اند البتّه به قانون عقل بايد احتراز نمود و از اين ارض بلکه از روی زمين فرار اختيار کرد. ولکن به عنايت الهی و تأييد غيب نامتناهی چون شمس، مُشرقيم و چون قمر، لائِح. بر مَسندِ سکون، ساکنيم و بر بساط صبر جالس ... اگر چشم بصيرت ناس باز بود، همين جلوس اين عبد در ظاهر همه را کافی بود که با همۀ اين اَعداء و موارد بلا چون شمع، روشنيم و چون شاهدِ عشق، در انجمن. ستر و حجاب را سوختيم و چون نار عشق، بر افروختيم. و لکن چه فايده که جميع عيون محجوبست و همۀ گوشها مسدود. در وادی غفلت سير مي نمايند و در بادی ضلالت مشی ميکنند. هُم بَريئونَ عَمّا أعمَلُ وَ أنا بَریءٌ عَمّا يَعمَلون ... تا زمان آن نرسد هيچ نفسی را بر ما قدرت نيست و چون وقت آيد به جان مشتاقيم و طالب. نه تقديم يابد نه تأخير. إنّا لِلّه وَ إنّا إليهِ راجعون . إنْ يَنْصُرْکُمُ اللّهُ فلا غالِبَ لَکُم وَ إنْ يَخْذُلْکُمْ، فَمَنْ ذَا الَّذِی يَنْصُرُکُمْ بَعدَه. وَالسّلامُ عَلی مَن اتّبع الهُدی.»(۹) امّا واقعۀ دیگر هنگام تبعید حضرت بهاءالله از ادرنه به عکا می باشد که «در اين حين بعضی از قناسل دول خارجه به محضر اَنور مشرّف و از ساحتِ اَقدس استدعا نمودند که اجازه فرمايند با حکومات خود وارد مذاکره شده موجبات استخلاص هيكل مبارک را فراهم سازند ولی حضرت بهاءالله با اظهار مرحمت و ابراز عنايت از قبول اين درخواست جدّاً امتناع ورزيدند. (۱۰) نمونۀ دیگر آن که هنگامی که حضرت بهاءالله در خارج از ایران تبعید و محبوس بودند، در ایران پیروانشان نیز دچار ستم های بیحد و حصر بودند و بسیاری از ایشان به شهادت رسیدند. از جمله وقتی دو تن از بهائیان عالی مقام كه به القاب «سلطان الشّهداء» و «محبوب الشّهداء» ملّقّب شدند، شهید گردیدند و دراصفهان بلوا شد وكلّ بهائیان شهر درمعرض ضرب وجرح و تاراج قرار گرفتند، بعضی از بزرگان بهائی از شدّت حرقت و حدّت این مصیبت كبری، مشورت و تصمیم گیری كردند كه برای تظّلم به دربار دولت روس و یا انگلیس بروند و مقدّمات این كار را نیز ترتیب دادند. ولی قبل از اقدام، عریضه ای به حضور حضرت بهاءالله فرستادند تا كسب اجازه نمایند. در جوابی از زبان کاتبِ وَحی چنین فرمودند: «فِقرۀ اولی دربارۀ جناب اَمین و توجّه او به ارض تا [تبریز] و از آنجا مَعَ جمعی[=با گروهی] عَلَیهِم بَهاءُالله به انگلیس و تفلیس به دادخواهی، این مراتب عرض شد، هذا ما اَنْزَلَهُ الْوَهّابُ فِی الْجَواب: اِنَّةُ لا یقْضی حاجَتَكُمْ اِنَّهُم لا یقْدِرُونَ عَلی قَضاءِ حَوائِجِهِم وَ كَیفَ حَوائِجِكُم. امّا اَنَا اَشْكُوبَثّی وَ حُزْنی اِلَی اللهِ وَ لاََحِبَّتی اَنْ یریدُوا ما اَرَدْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ نُریدُهُ مِنْ بَعْدُ.(۱۱) این بیان مبارك كه از قلم رحمن جاری بمثابه كوثر حَیَوانست[=چشمۀ زندگانی] از برای مقرّبین و مخلصین.» به وصول این جواب احبّاء از تصمیم مزبور منصرف شدند و به تظّلم نزد روس و انگلیس نرفتند.»(۱۲) مورد دیگر شهادت هفت نفر از بهائیان یزد به وسیلۀ ظلّ السّلطان و پسرش جلال الدوله در سال۱۸۹۱، یعنی دو سال قبل از صعود[=وفات] حضرت بهاءالله، می باشد. ظلّ السّلطان نامه ای با دستخط خود توسّط حاجی محمّد علی سَیّاح حضور حضرت بهاءالله به عکا می فرستد تا ایشان را برای براندازی پدر خود ناصرالدین شاه به یاری طلبد و وعده می دهد پس از خلع شاه حضرت بهاءالله را آزاد خواهد نمود و شناسایی رسمی ایشان را تأمین خواهد کرد و جبران ستم های گذشته بر ایشان و بابیان و بهائیان را خواهد نمود. اما چون حضرت بهاءالله از این کار امتناع می ورزند، به تشدید ستم بر بهائیان مظلوم می پردازد و از جمله هفت بهائی مزبور را در یزد به طرز فجیعی به شهادت می رساند.(۱۳) حضرت بهاءالله پس از شهادت هفت نفر مزبور، در لوحی ضمن شرح استقامت و عشق و شور آنها در حین شهادت، پادشاهان دنیا و روزنامه های وقت در عالم- ازجمله روزنامۀ تایمز- را چنین مورد خطاب قرار می دهند: «آیا در دنیا نفسی یافت می شود که لِلّه و فِی اللّه اَغنام [=کنایه از مظلومین] را از ذِئاب [=کنایه از ظالمین] حفظ نماید؟ آیا در پیشگاه کرسی عدل الهی جواب چه می گویند؟ یا تیمس [=روزنامۀ تایمز] یا دارای گفتار و مَطلع اَخبار! یک ساعت بر مظلوم های ایران بگذر و ببین مَشارق عَدل و اِنصاف زیر شمشیر اَصحابِ اِعتساف مُبتلا؛ اطفال بی شیر مانده اند و عیال در دست اَشقیا اَسیر؛ زمین از خون عُشاق نگار بسته و زَفراتِ[=آه و ناله] مقرّبین عالم وجود را مشتعل نموده. یا مَعشرَ الملوک [=ای گروه پادشاهان]! شما مَظاهر قدرت و اِقتدار و مَشارقِ عِزّت و عظمت و اِختیار حَقّید. نظری بر حال مظلومان نمایید... یا اوراق اخبار [=روزنامه ها] در مُدُن و دیار! آیا حَنین مظلومان را شنیدید و نوحۀ ایشان به سَمع شما رسیده و یا مَستور مانده؟ امید آن که تجسّس فرمایید و بر اِعلای آنچه واقع شده قیام کنید شاید نصایح مُشفقانه و مَواعظ حکیمانه، عباد غافل را آگاه نماید و به طِراز عدل مزیّن دارد.» (۱۴) در خاتمه بیانی را از حضرت بهاءالله زینت مقال می سازد تا روح و جان هموطنان عزیز و منصف ایشان به اهتزاز آید تا در صدد شناخت شخصیتی برآیند که از ایران عزیز برخاسته و هدفش وحدت عالم انسانی و صلح جهانی و شکوه و جلال خاک پاک ایران است. «اين مظلوم لازال هَمّش و قصدش اِرتفاع و اِرتقاءِ دولت و ملّت بوده، نه ارتفاع مقام خود. حال جمعی، جمعی را جمع نمودهاند و بر هتک حُرمتِ اين مظلوم قيام کردهاند، وَلکِنَّ المَظلومَ يَسألُ اللّهَ تبارَکَ وَ تعالی أن يُؤيّدَهُم عَلی الرّجُوع وَ يُوَفّقهُم عَلی تدارُکِ مافاتَ عَنهُم وَ الانابَةُ لدی بابِ عَطائِه إنّهُ هُوَ الغفورُ الرّحيم.»(۱۵) ۱۸/۱۰/۱۳۸۸ »
|
آخرین نظرهاپر خواننده ترین مقالات
|
|||||||||||||||


آرش جان یکی از تعالیم
آرش جان
یکی از تعالیم بهاءالله ترک هر نوع تعصب است. از جمله تعصب زبانی. زبان برای انتقال معنی و مقصود است. حضرت بهاءالله آثارشان را هم به فارسی و هم به عربی فرموده اند. یکی از علل آن این است که از ایران ظاهر شده اند و در ایران این دو زبان جاری و مشهور و معمول بوده. بنابراین نباید نسبت به عربی ضدیت داشت. شاید بعضی دل خوشی از عربی ندارند و فکر می کنند ایرانی بودن مفهومش ضد عربی بودن است، حال آن که چنین نیست. حال وقت وحدت همهء جهانیان است تا با هم یک دل و مهربان شوند و دنیا را از خطر جنگ برهانند. آثار ایشان اینک به 800 زبان نیز ترجمه شده و مفهوم و مقصود تعالیم ایشان در همهء دنیا منتشر و در دسترس همگان است. این مهم است. ضمناً در بشارات اسلامی هم آمده است که ایشان باید از ایران ظاهر می شدند. همچنین است که به عربی هم باید بیان می فرمودند. همه چیز همان طور شد که باید می شد. و اینک فارغ از این مباحث، آنچه مهم است ساختن جهانی متحد و در صلح است که تعالیم بهاءالله محور و اساسش همین است.
فدای تو
آرش عزيز منظور شما در مورد
آرش عزيز منظور شما در مورد "جز عربي بودنش" را نفهميدم لطفا بيشتر توضيح دهيد با سپاس فراوان
ok
hame chzesh khoob,, joz zabane arabi boodanesh
نظر خود را بنويسيد