جستجو |
بهائیان و عاشورای حسینیhttp://lab.noghtenazar2.info/node/868
چاپ نگارش: حامد صبوری (02.11.88) (22.01.2010)
برای دوستان خود بفرستيد
منبع: خواندنیها این روزها برای فیصلۀ بحران هفت ماهۀ پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری، بی انصافانی با برنامه ای از پیش تعیین شده اغتشاشات عاشورای حسینی را به پای بهائیان نوشته اند و در صددند تا با وجه المصالحه کردن ایشان، بر شمار زندانیان بهائی بیافزایند و خون بعضی را بریزند و به هموطنان نیز وانمود کنند که ایشان به خاطر توهین و دشمنی با سالار شهیدان حسین بن علی محاکمه و مجازات شده اند و نه به خاطر مسائل عقیدتی و پیروی از دیانت بهائی! غافل از آن که محققین منصف و نیز کثیری از هموطنان عزیزی که با بهائیان آشنا و فامیل و دوست و همکار و قوم وخویش اند، می دانند که بهائیان نه تنها دشمن اسلام و مسلمین نیستند، بلکه تنها اقلیت مذهبی هستند که به غیر از خود مسلمانان، اسلام را دینی الهی می دانند و به حسین بن علی نیز عشقی بدیع می ورزند. کتب و آثار حضرت بهاءالله شارع دین بهائی و جانشینان ایشان، حضرت عبدالبهاء و شوقی ربانی، و نیز تألیفات نویسندگان بهائی، شاهدی قاطع بر این حقیقت است.(۱) خوشبختانه چون هموطنان عزیز بسی بیش از پیش بر اکاذیب و افترائات بی انصافان علیه بهائیان و سایر دگراندیشان واقف گشته اند و با حیله های ناجوانمردانۀ حکومتیان و رسانه های وابسته به ایشان برای فریب افکار ایرانیان و جهانیان آشنا شده اند، نیازی به ارائۀ شواهدی از آثار بهائی برای اثبات صداقت بهائیان نیست. امّا در زیر سرگذشت قهرمانی شهید را تقدیم عاشقان حقیقی حسین بن علی می نماید، تا با تمام وجود عشق ورزی به مظلوم کربلا را در شکل بدیع آن در آئین جهانی بهائی به چشم سَر و سِرّ ببینند و جان و روحشان تازه گردد. سرگذشت این قهرمان که در عشق حسین خالص و صادق بود و عاقبت خودش نیز به مصداق «فتمَنّوا المَوتَ اِن کُنتم صادِقین»(۲) در راه صداقت و حقیقت شهید گشت، شاخصی است برای تمییز ادعای ریائی و دروغین بی انصافانی که به ظاهر به عشق حسین مظلوم و دفاع از حرمت حضرتش کمر بر قتل بیگناهان هموطن خود بسته اند، ولی در باطن آمال و آرزویی جز حفظ قدرت مادی و سیاسی و مذهبی خویش ندارند. قهرمان ما فردی است که در بساط قدرت مذهبی- سیاسی شیخ آیت الله سيدنورالدين حسيني شيرازي(۳)، چنان تقرّبی داشت که شیخ از شدّت محبّت او را فرزندخواندۀ خود می دانست. نظر به این تقرّب، شیخ و اطرافیان وی را ، «مؤمن حبیب» خطاب می کردند. وی به خدمت شیخ قائم بود و از جمله جانماز او را پهن و جمع می کرد و پشت سرش نماز می خواند. «مؤمن حبیب» اشعار و نوحه های زیادی مخصوص دهۀ عاشورا نوشته و با نام «نغمه های حسینی» منتشر کرده بود و در دسته های سینه زنی آنها را می خواند. از آنجا که شیخ در بهائی ستیزی نیز ید طولایی داشت، «مؤمن حبیب» نیز در ظلّ او از صواب و ثواب آزار و ستم بر بهائیان بی نصیب نبود! چه که شیخ و مقتدای «مؤمن حبیب»، مانند بعضی شیوخ بهائی ستیز در عصر قاجار و پهلوی، به دروغ به او تلقین کرده بود که بهائیان دشمن دین و امّت اسلام اند و آزار و اذیّت و حتی کشتن ایشان سبب تقرّب درگاه الهی و رفتن به بهشت موعود است. این خصومت چنان در قلب وی محکم گشته بود که در سال ۱۳۳۴ هجری شمسی و همزمان با جریان ضوضاء فلسفی علیه بهائیان ایران، از جمله در تخریب خانۀ حضرت باب در شیراز که از اماکن مقدسه و زیارتی بهائیان است، شرکت کرد و برای کارگرانی که به دست شیخ مأمور تخریب خانه بودند، بیل و کلنگ و شربت و آب خنک می آورد. بهائیان نیز همچون زیارتگاهشان از ستم «مؤمن حبیب» در امان نبودند. مثلاً چون وی نانوای سنگکی بود، به بهائیان نان نمی فروخت و گاهی ریگ داغ پشت نان را داخل یقهء اطفال بهائی که برای خرید نان آمده بودند می انداخت. یا یک سلمانی بهائی بوده که وی همیشه تهدیدش می کرد و از جمله به مغازۀ سلمانی او می رفت و گوشش را می گرفت و می برد کنار جوی آب و می گفت با این دست نجست سر مسلمین را اصلاح نکن؛ سرت را با تیغ سلمانی ات گوش تا گوش می برم و سبیلت را یکی یکی می کنم و جارو درست می کنم و مغازه ات را با آن جارو می کنم! امّا عشق خالص «مؤمن حبیب» به سالار شهیدان عاقبت کار خود را کرد و وی را به تحقیق و مطالعۀ کتب بهائی کشاند. بتدریج در اثر این مطالعات و معاشرت با بهائیانی که بارها اذیتشان کرده بود و در عوض جز صبر و محبّت و مظلومیّت از ایشان ندیده بود، در زمستان ۱۳۳۸ به آئین بهائی ایمان آورد. حال نوبت وی بود که به خاطر بهائی شدن مورد ظلم و ستم رفقای سابق قرار گیرد. در همان دوران پهلوی، دردها کشید و زجرها تحمّل کرد.(۴) با پیروزی انقلاب اسلامی ستم بر وی و خانواده اش بیشتر شد و بالاخره پس از آن که چندین بار به آزارش پرداختند و آواره اش نمودند و حتی به جانش سوء قصد کرده، با اسلحه زخمی اش نمودند، مسؤولین حکومت به جرم عشقش به آئین بهائی در زندان عادل آباد شیراز حبسش کردند و در بیست و سوّمین سال ایمانش به دیانت بهائی در آبان ۱۳۶۱، شهیدش نمودند و جسدش را نیز تحویل ندادند. وی پس از ایمان نیز به سرودن اشعار عاشقانۀ خود ادامه داد و از جمله در وصف کربلا و عاشورا نیز شعر سرود. تا قبل از ایمان تخلصش «اوجی» بود؛ پس از ایمان در اثر خوابی که دیده بود و حضرت عبدالبهاء وی را «نابت» خطاب کرده بودند، تخلص «نابت» را نیز علاوه بر اوجی به کار می برد. در زیر دو نمونه از اشعار وی که پس از ایمان به آئین بهائی سروده تقدیم می گردد تا بیش از پیش عشق بهائیان به حسین بن علی، و کذب و ریای بهائی ستیزان آشکار گردد. باشد که بی انصافانی که دادگاه های نمایشی برای بیگناهان بپاکرده اند به هوش آیند و درک کنند که چنین ریاکاری و جوّسازی هایی جز«بی اعتباری» برای ایشان نتیجه ای ندارد. بی انصافان باید مطمئن باشند که به ارادۀ خداوندی که هم عادل است و از«ظلم احدی» نمی گذرد و هم غفور است و «رحمتش بر غضبش سبقت جسته»، از میان خود ایشان که هم اکنون به ستم بر بهائیان و دیگر دگراندیشان بیگناه مشغول اند، نفوسی خالص و صادق و نادم همچون «حبیب الله اوجی» پیدا خواهند شد و دست از ستم خواهند شست و پرده از ریای دروغگویان و مردم فریبان برخواهند داشت و حقایق پشت پردۀ دادگاه ها و صحنه سازی ها را افشا خواهند نمود و «فیض روح القدس ار باز مدد فرماید»، همچون اوجی به آثار و کتب بهائی مراجعه نیز خواهند کرد و به چشم خود حقیقت را خواهند یافت و به جبران مافات خواهند پرداخت. اینان همانند «قاطبۀ ملّت شریف ایران، مردم جهان و جامعۀ بینالمللی، با ماهیّت عقاید و رفتار بهائیان و تاریخ روشن آیین بهائی آشنا» خواهند شد و «به بیاساس بودن» اتهامات علیه بهائیان واقف خواهند گردید و همصدا با «دوستداران عدل و انصاف» شهادت خواهند داد «که بهائیان در هر کشوری که ساکن باشند برای پیشبرد رفاه و سعادت آن سرزمین دوش به دوش هموطنان خود میکوشند، با توسّل به قانون برای حفظ حقوق خود و دیگران اقدام میکنند، در همۀ احوال به ذیل درستکاری و صداقت متشبّثاند، از ستیزهجویی و خشونت پرهیز دارند و از هر نوع جبههگیری سیاسی دوری میجویند.»(۵) درس عاشقی ما صفا بخشیدن از باد صبا آموختیم پایداری را زکفش و سربلندی از کلاه شیوهء فرمانبری از سُبحه، امداد از عصا حشمت ذات از سلیمان عزت نفس از کریم فیض بخشیدن زابر و عطرپاشیدن زگل راه و رسم بندگی در مکتب عبدالبهاء در دبیرستان عالم غیر درس عاشقی *** ای دل بیا که در صفِ رندان صفا کنیم از تن لباس عجب و تکبر در افکنیم با کاروان جان پی داروی درد خویش عصیان به کف گرفته و در آرزوی عفو بهر گواه از صدف دیده درّ اشک خون از غم زمانه بریزیم در سبوی گر جسم و روح میل جدایی کند رواست یک دم بیا رویم سوی کربلای او عباس چون به یاری او جان فدا نمود یاقوت سرخ از مژهء چشم خون فشان رنگ وفا به شیرهء جان اندرون ضمیر با هم کمک نموده و تیر سه شعبه را باید ازاین به بعد چون «نابت» زطبع خویش ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ »
|
آخرین نظرهاپر خواننده ترین مقالات
|
|||||||||||||||


نظر خود را بنويسيد